|
ايرانزدايى و شيعه زدايى در راس اقدامات انگليسىها و دستگاه حكومتى ملك فيصل قرار داشت. يكى از بارزترين نمونههاى اين اقدامات مخالف نسبت به بيرق شير و خورشيد و برافراشته شدن آن در عتبات عاليات بود
شير و خورشيد علوى در عتبات عاليات و مخالفانش
رضا آذری شهرضایی
بين النهرين همواره بخشى مهم از حوزه فرهنگ ايرانىـ شيعى منطقه بوده و در دو قرن گذشته به رغم گرايشهاى ضد شيعى ترك هاى عثمانى و تلاش آنها در زدودن فرهنگ ايرانى و شيعى اين حوزه كه از جمله خود را به صورت ايجاد محدوديت فراوان براى زوار ايرانى و متوليان عتبات عاليات نشان داده است و موجب مناقشات فراوان بوده، موفق بر كندن اين ريشه كهن نشدند.
شكست نيروهاى عثمانى در جنگ جهانى اول و خروج نيروهاى آنان از بين النهرين به سال 1918 م به جايگزينى نيروهاى اشغالگر انگليسى منجر شد و پس از يك دوره فترت چند ساله انگليسها همان سياستها را با شدت و حدّت بيشترى و به دست اعراب سنى آغاز كردند. با ورود نيروهاى انگليسى به عراق، شيعيان به خصوص علماى شيعه در عتبات عاليات به مقابله با سيطره آنها برخاستند. فتواى آيت الله محمدتقى حائرى شيرازى مبنى بر منع مسلمانان در انتخاب حاكم غيرمسلمان نمونهاى از آن مقابلهجويىها است. شيعيان نيز در پيروى از علما به مقابله با انگليسيان پرداختند و با انتقام جويى آنان روبرو شدند. براى نمونه سركنسول ايران در بغداد در گزارشى به سال 1300 به وزارت خارجه نوشت: »از اول ورود انگليسىها در بين النهرين تا به حال بيشتر از يك كرور تومان به اسم جرايم انگليسىها از ايرانىهاى بىتقصير گرفتهاند ...«. هم درباره نحوه برخورد انگليسىها با زوار نوشت: »چه تعديات كه مامورين انگليسىو هندى به اتباع و زوار در راه آهن و غيره مىنمايند چه ضرب و شتمهايى كه پليسها به زوار مىنمايند چه بى اعتنايى كه به عهدنامه نموده حتى اخيرا به طور جدى حقوق اتباع ايران را در بين النهرين باطل مىدانند. چه قتل و غارت و دزدىهايى كه واضح و آشكار در توى شهرها يا راهها نسبت به اتباع ايران شده است كه هر چه اقدامات مىشود جواب مساعدى نرسيده ...« اين نحوه رفتار انگليسىها و حكام عرب منصوب آنان تا زمان به رسميت شناخته شدن عراق از سوى ايران در سال 1308 همچنان ادامه داشت.
ايرانزدايى و شيعه زدايى در راس اقدامات انگليسىها و دستگاه حكومتى ملك فيصل قرار داشت. يكى از بارزترين نمونههاى اين اقدامات مخالف نسبت به بيرق شير و خورشيد و برافراشته شدن آن در عتبات عاليات بود.
ايرانيان كه از ديرباز در عتبات عاليات حضور و زندگى مىكردند و در ايام و مراسم مختلف براى تمايز و تشخص خود از ديگر ملل از بيرق شير و خورشيد استفاده مىكردند. براى مثال در مراسم تاسوعا و عاشورا دستههاى ايرانى با برافراشتن بيرق شير و خورشيد اين تمايز را نشان داده و در بازار تجار و اصناف ايرانى با نصب پرچم شير و خورشيد در اعياد اين تمايز را عرضه مىداشتند. براى حكومت جديد عراق كه تحت قيموميت بريتانيا شكل گرفت دور نگهداشتن حوزه تشيع از ايران يكى از ضروريات اصلى بود و اين مهم در تقابل با نمايش و كاربرد بيرق شير و خورشيد صورت آشكار يافت.
نجف اشرف به عنوان مركز سياسى فرهنگى تشيع از جمله شهرهايى بود كه تغيير در اوضاع آن مورد نظر حاكمان عرب منصوب بريتانيا بود، زيرا ويژگىهايى متفاوت با ديگر شهرهاى بين النهرين داشت. علما در آنجا نفوذ زيادى داشتند، و غير شيعيان مىتوانستند به راحتى در آنجا اعمال قدرت كنند به گونهاى كه عبدالله فهد نفيسى مىنويسد: »نفوذ حكومت عثمانى در آنجا اثر فعال و قابل توجهى نداشت و حكومت عثمانىها در آن منطقه از داشتن پايههاى استوار و نفوذ قابل توجه محروم بود.« بنابراين براى حكومت عراق لازم به نظر مىرسد اقتدار خود را در اين شهر به نمايش بگذارد.
يكى از نمونههاى اوليه اين نمايش قدرت در روز 12 ارديبهشت سال 1304 شمسى با ورود ملك فيصل به نجف روى داد به مناسبت ورود وى از سوى مسئولين شهر نجف به تمام دكان داران و به خصوص بازار سلطانيه كه ايرانيان در آنجا داراى فروشگاه بودند اعلام شد چراغانى و آذين عراق در مغازههاى خود نصب نمودند. اما ظاهرا مسئولين عراقى با اين عمل مخالف بوده و بدين لحاظ محمدعلى افندى رئيس پليس نجف اشرف و سيد ابراهيم بازرس شهردارى به همراه تعدادى از اعراب راهى بازار شدند. آنها در ابتدا نسبت به ايرانيان فحاشى كرده شخصا پرچشم شير و خورشيد را از سر در مغازههاى ايرانيان كنده و پاره پاره مىكنند و سپس يك ايرانى را با چوب و شلاق مورد ضرب و شتم قرار دادند.
يكى از ايرانيان بازار سلطانيه كه ناظر اين اعمال بوده به قنسولگرى ايران در نجف نوشت: »آدم بلديه آمد گفت بيرق ايرانى را بردار، گفتم خودت بردار، بعد راضى اعصم آمد با چوب بيرق را پايين آورده پاره نمود و سب مذهب تمام ايرانيان را نمود و محمدعلى افندى مدير پوليس ميان بازار با صدايى بلند داد مىزد پدرسوختهها بيدقها را پايين بياوريد و رمضان قهوهچى را با چوب و شلاق مىزد و فحش ]به[ ايرانيان مىداد و بيدق دكان سيدحسن را هم خود مدير پوليس كند و پاره نمود و همراه خود برد ...«، اما ايرانيان به همراه ديگر مغازهداران، حجرههاى خود را تعطيل كرده با هيجان و عصبانيت زياد به همراه پرچمهاى پاره به كنسولگرى آمده و خواستار مجازات متجاسرين مىشوند. جمعيت مداوم در كنسولگرى ايران در نجف ازدحام كرده و تجار و اصناف ايرانى خواستار اقدامات كنسول مىشود و كنسول بلافاصله به فرماندار نجف كتبا اعتراض خود را اعلام و خواستار پاسخ گويى و مجازات عاملين توهين مىشوند. جمعيت سپس در غروب همان روز »با حالت ازدحام به منزل حضرت آقاى آقا ميرزا مهدى و منزل حضرت آيت الله آقاى اصفهانى و آقاى آيت الله نائينى دامت بر كاتهم با هيئت ازدهام رفته ]آنان را[ از قضيه مسبوق و تقاضاى ]اقدام[ جدى را نمودند...«.
شيخ جواد جواهرى شرح قضيه را از طريق رئيس تشريفات ملك فيصل منتقل كرده و ملك فيصل امر به جلب رضايت متعرضين و فرماندار نجف دستور جلب متجاسرين و محاكمه و مجازات آنان را مىدهد.
تجار و اصناف ايرانى اعلان كردند تا وقتى كه عاملين به پرچم شير و خورشيد و ايرانيان دستگير نشوند حاضر به بازگشايى حجرههاى خود نيستند. كنسول ايران در نجف به تجار و اصناف ايرانى اطلاع داد كه اقدامات و مذاكراتى كه با فرماندار نجف كرده چهار نفر از متجاسرين توقيف شدند و قول پيگيرى اين حادثه را مىدهد و سپس خود شخصا به بازار رفته و مغازه داران ايرانى را متقاعد كرد كه مغازههاى خود را باز كنند.
كنسول نجف يكى از علل اين رفتار مسئولين شهر را اين دانست كه در موقع ورود رئيس الوزراء ايران به نجف ]1303 ش[ اهالى نجف و ايرانيان احساسات و استقبال پرشورى از خود نشان دادند اما براى ورود ملك فيصل به نجف استقبال گرمىصورت نگرفت و بنابراين براى آنان سوال پيش آمد كه »چرا در ورود حضرت اشرف همه فداكارى و استقبال، آيين بندى نموديد اما در ورود ملك فيصل هيچ كار و استقبالى نكرديد سهل است و همه بيدقهاى شير و خورشيدى زديد ...«.
كنسول ايران در نجف در ارائه گزارش خود درباره علل اين حادثه خاطر نشان ساخت كه به نظر او توطئهاى در كار بود كه بين عرب و ايرانى اختلاف انداخته شود اما تلاش كرديم تا جلوى كسانى گرفته شود كه قصد داشتند دامنه اعتصابات و اعتراضات را به كربلا و كاظمين بكشانند، با اين كار سعى شد اوضاع تحت كنترل قرار گيرد و اين اختلاف توسعه نيابد.
ظاهرا براى علماى ايرانى مقيم نجف اين توطئه كاملا محرز شده بود و بدين جهت پيامىبه تجار ارسال داشتند. كنسول در اين باره نوشت: »حضرتين آيتين آقاى آيت الله اصفهانى و آقاى آيت الله نائينى دامت بر كاتهم مىفرمايند به واسطه تحريكات مفسدين اين قضيه را پيش آوردند و از توسعه هيجان و اغتشاش جلوگيرى شد ...« زيرا به نظر آنان »محققا بدون شبهه تحريكات خارجى در كار و مىخواهند منازعه بين اعراب و ايرانى بيندازند و چنانچه اين مسئله تعقيب شود آن وقت توليد كدورت بين اشخاص و طايفه آنها شده و عاقبت به جاهاى ديگر سرايت مىنمايد كه جلوگيرى آن غير ميسر است.«
علما و مجتهدين عرب به حضور آيت الله اصفهانى رفتند و از اين بى احترامىاظهار تاسف كردند و عزت و شرف شيعيان را به واسطه حمايت دولت ايران دانستند. چنان چه يكى از وعاظ معتبر، ضد انگليسى و مبارز عراقى بنام سيد صالح حلى در يكى از مجالس روضه خوانى خود ابتدا خدمات ايرانيان را بر شمرده و مىگويد: »ما اهالى عتبات عاليات يعنى اعراب كه زندگى مىكنيم و صاحب دين و دنيا شده ايم و داراى يك عزت وشرف و امنيت شده ايم بدانيم در ده، نه از سايه ايرانيان و حكومت ايران است... هيچ كس نمىتواند انكار نمايد كه عربهاى اين صفحات از سايه ايرانيان صاحب ثروت وعزت ودين شدهاند...«.وى درادامه سخنان خود درباره بيرق شير وخورشيد چنين گفت: بعضىها »... اهانت به بيدق شير و خورشيدى مىنمايند، مىدانيد اين بيدقى را كه اهانت كرديد چه بيدقى است، بيدق اسلامىجعفرى است، بيدق عزت وشرف ما است، بلى هر كسى بايد ذات خود را نشان بدهد و كفران نعمت ننمايد.«
اين سخنان او موجب خشم حكومت عراق شده او را محاكمه و محكوم به جزاى نقدى كرده و به او هشدار مىدهند كه نبايد دربارهى مسائل سياسى صحبت كنند اما او علناً اعلام كرد كه به هيچ وجه از گفتن سخن حق دست بردار نخواهد بود.
سيد ابراهيم مفتش از عاملين توهين به پرچم شير وخورشيد ايران »به قنسول اظهار بى تقصيرى از فتنه مىكرد و مىگفت منم هر چه بشوم باز عِرق ايرانيت را دارم مدير پوليس به من امر كرد برو به ايرانيان بگو بيدقهاى شير و خورشيد را پايين بياورند و براى من از بغداد امر آمده كه مانع شوم...«
كنسول ايران در نجف عاملين تعرض را حزب وطنى عربى مىدانست كه در نجف مدرسه اى به نام ”غرى اهلى“ تشكيل داده و سعى دارند بين ايرانيان و عراقىها اختلاف و تنش ايجاد كنند.
بنابر درخواست كنسول از قائم مقام نجف مبنى بر مجازات عاملين اهانت به پرچم شير وخورشيد ايران كه با پايدارى تجار و اصناف ايرانى توام شد، اين تنش پايان يافت. اما عراق از افراشتن بيرق شير وخورشيد در عراق نگران بود. بنابر اظهار يكى از روزنامههاى ضد ايرانى بغداد »... بيرق ايران ... همواره در هر مكان در اهتزاز و اشخاصى كه از پايتخت ما عبور مىكنند بيرقهاى ايران را بيش از بيرق ملى ما ملاحظه مىنمايند به طورى كه گذشته از نجف اتباع ايران در بغداد نيز بيرقهاى ايران را در ايام عزادارى امام حسين بلند مىنمايند با وجودى كه ما به خوبى مىدانيم اين مسئله چه ازنقطه نظر سياسى و چه از نظر مليت و قوميت به حال ما مضر است...«
گذشته از نوشتههاى تحريك آميز اين روزنامه، اساساً ابراز حساسيت نسبت به بيرق شير وخورشيد و جلوگيرى از افراشتن آن جزو برنامههاى حكام بين النهرين بود. به گونه اى كه سه ماه بعد در محرم / مرداد 1304 همزمان با برگزارى مراسم عزادارى تاسوعا و عاشورا نمود زيادى يافت.
روز يازدهم محرم در زمانى كه دستهى سينه زنى ايرانيان مقيم كوفه با بيرق شير وخورشيدى به نجف آمدند پليس نجف به آنان اجازه ورود به اين شهر را نداده و رئيس دسته سينه زنى را با بيرق نزد رئيس پليس مىبرند. رئيس پليس مىگويد چرا بيرق ايرانى برداشته ايد، در پاسخ رئيس سينه زنان ايرانى مىگويد ما ايرانى هستيم وطبق معمول هر سال پرچم شير و خورشيد حمل مىكنيم، رئيس پليس به او دستور مىدهد كه بايد پرچم عراق را حمل كرده و حق استفاده از بيرق شير وخورشيد را ندارند. به دستور رئيس پليس پردههاى بيرق شيرو خورشيد را از چوب بيرون در آورده و پاره نمودند بدين جهت به مدت دو ساعت دسته سينه زنان در بيرون شهر نگاه داشتهاند. آنگاه رئيس دسته سينه زنان ايرانى به كنسولگرى ايران در نجف مراجعه و در اعتراض به رفتار توهين آميز رئيس پليس نجف خواستار اقدام كنسول مىشود. با اين حال كنسول ايران در نجف به دسته سينه زنان توصيه كرد براى جلوگيرى از تنش فقط با پرچم سياه وارد نجف شوند.
اما كنسول ايران بيشتر از بابت دستههاى عزادارى ايرانيان داخل نجف نگران بود. زيرا... هر صنف دسته مخصوص دارند و معمولاً اين دستهها هر يكى يك بيرق شير وخورشيد دارند كه هر ساله جلو دسته خود مىاندازند، باز امسال هم به قرار سابق برداشته بودند...« زيرا مسئولين مدرسه غرى كه از اعضاى حزب وطنى بودند اين بار براى مقابله با اين دستجات سينه زنى ايرانيان برنامه اى داشتند. مدير اين مدرسه نزد فرماندار نجف رفته واظهار داشته بود: » ما نمىدانيم نجف ملك عراق است يا ايران به چه مناسبت ايرانيان بيرق شيرو خورشيد برمىدارند، چنانچه حكومت منع نكند ما خودمان بيرقها را مىگيريم و آن وقت مسئوليتى هم نخواهيم داشت.«
در پى اين ديدار فرماندار نجف به رئيس پليس دستور داد كا از ايرانيان بخواهد بيرق شير و خورشيدى حمل نكنند و همچنين به طور غير رسمى يكى از محترمين عرب را نزد كنسول فرستاد كه براى جلوگيرى از درگيرى و تنش در نجف دستههاى ايرانى را از حمل بيرق شير و خورشيدى منع كند. وى معتقد بود كه در غير اين صورت امنيت اين دستجات عزادارى تامين نخواهد شد. يكى از نگرانىهاى اصلى فرماندار آن بود كه روساى اين دستجات تهديد كرده بودند كه آماده مقابله با هر حمله اى هستند.
وى اين مطالب را با كنسول ايران در ميان نهاد . كنسول هم در پاسخ اعلام داشت كه سالهاى سال است كه دستجات سينه زنى بيرقهاى شير وخورشيدى را در عتبات عاليات در روزهاى محرم حمل مىكنند و هيچ اتفاقى نيافته و حال با تهديد چند نفر از اعضاى مدرسه غرى اهلى فرماندار نگران امنيت دستجات شده است.
اما فرماندار مُصر بود از حمل بيرق جلوگيرى كند و توسط يكى از علماى عرب به نام شيخ جواد جواهرى اخطار نمود كه حمل بيرق شير و خورشيد ممنوع است. وى همچنين خاطر نشان ساخت كه اعضاى مدرسه غرى آمادهى آن هستند كه به محض بيرون آمدن دستجات عزادارى بيرقها را ضبط نمايند. كنسول ايران نيز براى جلوگيرى از بروز هر گونه تنش با روساى دستجات ايرانى به مذاكره پرداخت تا آنان را مجاب كند كه از حمل بيرق شير و خورشيد صرف نظر كنند. اما به گزارش كنسول نجف، ايرانىها تماماً قصد مقابله با اعضاى مدرسه غرى و حاميان حكومتى شان را داشتند، به خصوص دسته آذربايجانىها كه اعلام كرده بودند اگر متجاسرين جسارت يا حمله اى كنند پاسخ به سزايى آنان خواهند داد به گونه اى كه يكى از روساى دسته آذربايجانىها باغ يكى از اعضاى مدرسه غرى مشاجره لفظى كردند: به او گفته بود: »... قضيه روز ورود ملك ]فيص[ شما را جسور كرد ولى ما قوندره ]قنتوره[ دوزها نيستيم، همه تان را محو ونابود مىكنيم و هر چه از دستتان بيايد كوتاهى نكنيد...«. با تلاش كنسول ايران در نجف و با سركشى به تكيههاى ايرانيان در روزهاى عزادارى محرم، مراسم محرم سال 1304 به پايان رسيد امااين تضييقات در سالهاى بعد ادامه يافت. براى مثال در سال 1307 در مراسم عاشورا و تاسوعا به گزارش روزنامه العراق: مراسم معموله در كمال خوبى اجرا شد. چيزى كه موجب حيرت اهالى شده بود فقط اين بود كه اغلب دستجات بيرقهاى ايرانى برداشته بودند.
اين اقدام نيز مانند سالهاى پيش بى عمل متقابل مقامات عراقى نگذاشت. چنان كه يك ايرانى در همان ايام به سر كنسولگرى ايران در بغداد شكايت نوشت»... ما يك عَلَمى داريم كه وقف امام حسين عليه السلام است و شكل شير و خورشيد دارد، در موقع عزادارى كه با دستجات عرب بيرون آمده بوديم، علم مزبور را از ما گرفته، بر روى شير وخورشيد آن پارچه دوختند كه اسم ايران و شير و خورشيد در آن پيدا نباشد.«
در سال 1308 نيز كه امير عبدالله پادشاه اردن به كربلا آمد ايرانيان با پرچم شير وخورشيد به استقبال او رفتند. عملى كه با اعتراض بلديه كربلا مواجه شد. كسبه وتجار ايرانى قصد داشتند تمايز وتشخص خود را نشان دهند اما حكومت كربلا خواستار جمع آورى بيرقهاى ايرانى گرديد.
حضور كهن ايرانيان در بين النهرين كه در ادوار بعد از اسلام نيز برحسب علائق شيعى ريشههاى جديدى نيز يافت و همزيستى آنها با مردمان شيعه مذهب اين حوزه نزديكى والفتى را ايجاد نموده بود، نه موافق عثمانىها بود و نه جانشين انگليسى و منصوبان عرب سنى آنها، از اين رو بروز نمادين يكى از نشانههاى اين الفت را كه در بيرق شير وخورشيد پديدار مىشد تحمل نكردند.
|