|
پيرامون تبار مردمان ساكن در آذرپادگان تا كنون سه انگارهى كاملاً متفاوت از هم ارائه شده است.
1 ـ آذربايجانىهاى ترك تبار: مطرح كنندگان اين انگاره، تجزيه طلبان پان تركيست بودهاند.
2ـ آذربايجانىهاى آريايى تبار: مطرح كنندگان اين انگاره، پژوهشگران ايرانى و برخى از مورخان غربى بودهاند.
3ـ آذربايجانىهاى قفقازى تبار: بى اعتبارترين دسته از سه انگاره را تشكيل مىدهند. زيرا بر طبق اسناد بررسى شده، بومىچندانى در طول تاريخ منطقه به غير از مواردى كه از اسكان ايرانيان ذكر گرديد، ديده نشده است.
پيرامون تبار مردمان ساكن در آذرپادگان تا كنون سه انگارهى كاملاً متفاوت از هم ارائه شده است.
1 ـ آذربايجانىهاى ترك تبار: مطرح كنندگان اين انگاره، تجزيه طلبان پان تركيست بودهاند.
2ـ آذربايجانىهاى آريايى تبار: مطرح كنندگان اين انگاره، پژوهشگران ايرانى و برخى از مورخان غربى بودهاند.
3ـ آذربايجانىهاى قفقازى تبار: بى اعتبارترين دسته از سه انگاره را تشكيل مىدهند. زيرا بر طبق اسناد بررسى شده، بومىچندانى در طول تاريخ منطقه به غير از مواردى كه از اسكان ايرانيان ذكر گرديد، ديده نشده است.
"پژوهش هايى كه در طى سال هاى 2000 تا 2006 ميلادى توسط يك تيم تحقيقاتى به سرپرستى يك دانشمند آذرى ايرانى با نام دكتر مازيار اشرافيان بناب از دانشگاه كمبريج صورت گرفت، نشان داد كه نه تنها كليهى تيرههاى ايرانى ( اعم از بلوچ، كرد، لر، پارسى، آذرى و غيره ) از نظر مادرى با هم خويشاوند و از يك تبار مىباشند، بلكه حتى مردمان كشور تركيه نيز ترك نژاد نيستند. به عبارت ديگر بر پايهى اين پژوهشهاى دقيق علمى كه بر پايهى بارزترين دستاوردهاى دانش ژنتيك صورت گرفته است، ثابت مى شود كه مردمان ساكن در كشور كنونى ايران همگى آريايى نژادند و اگر برخى از آنان به زبانهاى غير آريايى، مثل تركى در ميان مردمان آذربايجان، صحبت مىكنند، به علت سلطهى چند صد سالهى تركان مهاجم بر منطقهى مذكور بوده است. بنابراين زبان هرگز معيار تعريف نژاد يك گروه نيست."
اما انگارهى اول را پان تركيستها بر پايهى زبان رايج امروزى مردمان آذربايجان ارائه دادهاند. آنها اين طور اذعان كردهاند كه چون اين مردمان به زبانى سخن مىگويند كه بسيارى از واژه هايش ازاسكلت بندى زبان تركى پيروى مىكند، بنابراين بايد ترك تبار به حساب آيند!
سواى اين كه اين نوع طرز فكر يك سفسطه بيش نيست، (زيرا اگر اين چنين باشد، بايد مردمان غنا يا ساحل عاج را نيز به خاطر تكلم به زبان فرانسه، فرانسوى تبار ناميد كه اين محال است)، پيش از بررسى درستى هر كدام از اين انگاره ها، ابتدا بايد اطلاعاتى را پيرامون مشخصات وراثتى ونژادى هر يك از نژادهاى مورد بحث (ترك، آريايى، بومىغير ترك ـ غير آريايى) بيان نماييم.
براى بررسى ويژگىهاى نژادى تركان، بايد ابتدا به خاستگاه ابتدايى آنان پى برد. منظور از خاستگاه، سرزمينى است كه نياكان اين گروه نژادى براى هزاران سال در آن جا اقامت گزيده بودند و از اين جهت دچار تغييرات و در نتيجه كسب صفات نژادى عمومى و اختصاصى گشتهاند.
براى يافتن اين سرزمين ابتدايى بايد به اسناد تاريخى رجوع نمود. نخستين جايى كه به طور مكتوب از نام ترك(1) سخن به ميان آورده شده، يك سند چينى است كه به صورت رسمى در آن دو عنوان توجوئه(2) و گئوك ترك(3) براى يك گروه از مردمان همسايهى ساكن در مناطق باخترى و شمال چين ثبت شده است.
بعدها اين مردمان به پنج طايفهى اويغور(4)، قرقيز، اغوز (5)، ترك و تركمن انشعاب يافتند: اين اتفاق در سدهى هشتم ميلادى روى داد.
در كنار اين سند، اشاره به نوشتههاى ايرانى (به ويژه از دورهى ساسانى) كه از همسايگى تركان در مناطق خاورى سرزمين ايران در دوران شاهنشاهى ساسانى خبر مىدهند (با از ميان برداشته شدن هپتاليان سكايى تبار، تركان با ايران همسايه شدند) و يا يورش تركهاى غزنوى، سلجوقى و يا ديگر قبايل ترك زبان از نواحى خاورى، نيز مويد اين مسئله است كه تركان از سرزمين آسياى شرقى برخاستهاند.
در متن چينى ياد شده كه مربوط به دوران ميانى تاريخ چين است (552م) به رهبر گئوك تركها با نام بومين(6) يا تومان خان (7)و يا خاقان(8) اشاره شده كه به كمك پسرانش اولين زمامدارى رسمى، محلى و نيمه مستقل تركان را به سال552 ميلادى و در شمال باخترى چين )جايى كه يك صد سال پيش از آن، آتيلاى هون تبار بر آن حكومت مىراند( بر پا داشت.
اين مكان امروزه منطقهى خودمختار زين جيانگ اويغور چين خوانده مىشود. قبيله اى كه اين قدرت محلى را با نام گئوك ترك ايجاد نمود، آشيتا نام داشته كه از قبايل آلتايى شناخته مىشد.
بنابراين در جمع بندى تمامى اين اسناد به يك نتيجه دست مىيابيم. تركان از شمال سرزمين چين برخاستهاند كه در آن نژاد زرد شمال مىزيسته است: مناطق شمال و شمال غربى منچورى.
بنابراين تركان مهاجم نظير سلجوق ها، تركمن ها، قرقيزها و تركها بايستى كه دربردارندهى صفات و معيارهاى نژادى زردپوستان شمالى باشند.
اما اين معيارها شامل چه پارامترهايى اند و چگونه به وجود آمدهاند؟
براى بررسى اين مورد ابتدا لازم است تا مختصرى از مسير خروج انسان انديشمند نوين از آفريقا و مهاجرت وى به شرق آسيا و در نتيجه، تغييراتى را كه در آن مناطق دچار شد، بيان نماييم.
در حدود 100 هزارسال پيش گروهى بزرگ از نخستين انسانهاى انديشمند نوين (نياكان امروزى ما كه از نظر ريخت شناسى و آناتوميك كاملاً مشابه ما بودهاند)، از مسير درياى سرخ و صحراى سينا وارد سرزمينهاى آسياى غربى شدند. اين گروه كه همگى سياه پوست بودند (زيرا شرايط آب و هوايى آفريقا ـ خاستگاه پيدايش انسان ـ به گونه اى بوده كه نخستين انسان انديشمند نوين ايجاد شده به صورت سياه پوست باشد تا از اثرات مخرب و سرطان زاى تابش شديد آفتاب در قارهى مذكور در امان باشد)، وارد فلات ايران شده و براى مدتى در آن ساكن شدند. سپس دسته اى از اين مردمان فلات ايران را ترك گفته و از مسير هند به مناطق آسياى جنوب خاورى رهسپار شدند.
آن گروه نيز كه در فلات ايران باقى ماندند به دو دسته تقسيم شدند:
1ـ يك دسته در حدود چهار هزار سال قبل از طريق منطقهى آناتولى و تنكهى داردانل به سوى اروپا رهسپار شد.
2ـ دستهى ديگر نيز به سمت مناطق آسياى مركزى، واقع در شمال خاورى فلات ايران حركت نمود.
در كنار دو دسته اى كه توضيح داده شد، گروهى را كه از طريق درياى سرخ وارد شبه جزيرهى عربستان شدند و نيز آن دسته انسان هايى را كه در آفريقا باقى ماندند نبايد فراموش كرد.
اما گروهى كه به سمت سرزمينهاى جنوب شرق آسيا حركت نمود، خود نيز به دو دسته تقسيم شد:
1 ـ گروهى كه وارد جزاير قارهى اقيانوسيه ( نظير استراليا، تاسمانى و زلاندنو ) شدند.
2ـ گروهى كه در آسياى جنوب شرق باقى ماندند.
دستهى اخير (ساكنان جنوب آسياى خاورى) با گذر زمان چند ده هزارساله به علت برخورد با آب و هوايى تقريباً متفاوت با شرايط نخستين خود در آفريقا، جهت سازگارى با محيط جديد خود دچار تغييراتى گشتند كه به اين صورت بود:
رنگ پوست آنها روشنتر شد. اما از آنجايى كه ويژگىهاى سياهپوستى آنان تفاوت هايى كرده و ديگر از نوع آفريقايى تبار نبود، بلكه مبدل به صفات جديدى با عنوان بوميان سياهپوست شرقى شده بود ( مثل پر مو شدن بدن و بلند شدن ريش.) اين روشن شدن رنگ پوست به جاى حركت به سمت رنگ سفيد، به سمت حالت تيره ترى رفت كه از آن به عنوان رنگ پوست زرد نام مىبرند.
پس از مدتى گروهى از مردمان زرد پوست آسياى جنوب شرقى، به نواحى شمالى تر(مركز و شرق چين كنونى) مهاجرت نمودند. در نتيجه با گذر زمان چندين هزارساله، متحمل تغييرات ديگرى نيز شدند كه عبارت بود از:
روشنتر شدن رنگ پوست به علت كاهش زاويهى تابش آفتاب، صافتر شدن حالت مو( نسبت به حالت موى فر دار سياه پوستان ونيمه صاف زردپوستان جنوب.) و كم مو شدن سطح پوست بدن.
در كنار اين تغييرات، دگرگونى ديگرى نيز در اين مردمان به وجود آمده بود كه ريشه در زمانى داشت كه هنوز در سرزمينهاى جنوب شرقى آسيا مىزيستند. تغذيه اين مردمان نسبت به آنچه كه در آفريقا مصرف مىنمودند تفاوت كرده بود. در سرزمين نوين اين مردمان از موادى تغذيه مىكردند كه تا حد زيادى سخت و سفت بوده و در نتيجه با گذر زمان و پيدايش چندين نسل، نيروى انتخاب طبيعى و فشار تكامل جهت سازگارى اين مردمان با شرايط جديد موجب شد تا استخوانهاى گونه اين افراد رشد كند. و بنابراين فرمىازجمجمه را به وجود آوردند كه امروزه آن را در افراد زردپوست مشاهده مىكنيم: گونههاى برجسته.
تغيير ديگرى كه در مهاجرين مذكور روى داد، تغيير شكل ابعاد جمجمه بود. فرم جمجمه سياه پوستان مزوسفال و ميان سرى است. اين مسئله را مىتوان از طريق فرمول زير به دست آورد: 100 * طول سر / عرض سر
چنانچه عدد حاصل بيشتر از 60/80 به دست آيد، فرد يا نژاد مورد نظر پهن سر(براكى سفاليك)، بين 78 تا 6/80 ميان سر و كمتر از 9/75 باريك سر يا دليكو سفاليك خواهد بود.
با پيدايش نژاد زرد جنوبى از مهاجرين سياه پوست شرقى، شكل جمجمه به صورت براكى سفال يا پهن سر درآمد. اين ويژگى همچنان در زردپوستان مهاجر به مناطق مركزى نيز باقى ماند.
اما مهاجرت دوباره گروهى از زردپوستان مركزى به نواحى شمالى تر (منچورى) باعث شد تا اين مردمان در شرايط كاملاً متفاوتى از نظر اقليمى قرار گيرند. زيستن در آب و هواى سخت بيابانى و پيچيدهى ناحيهى ذكر شده باعث شد تا مرز جمجمهى اين مردمان به علت كاركرد بيشتر مغز جهت سازگار شدن با محيط و دوام در آن، به شكل مزو سفال و گهگاه در موارد اندك، دليكو سفال درآيد.
از ميزان برجستگى لبها كاسته شده و موها كاملاً صافتر گرديد. همچنين جهت حفاظت چشمها در برابر وزش بادهاى پر از شن در تابستان و نيز انعكاس نور خورشيد در اثر برخورد با برف و يخ در زمستان اين منطقهى بيابانى موجب شد تا طبيعت و قانون فشار تكامل حاكم بر آن، چين پلك بالايى اين مردمان رشد كند و به اين صورت، اپى كانتوس يا آنچه اصطلاحاً چشم بادامىخوانده مىشود، ايجاد گردد.
رنگ پوست اين گروه مهاجر نيز به علت كاهش زاويهى تابش آفتاب، روشنتر شده و به صورت زرد كم رنگ(گاه رويه كبودى) و يا حتى متمايل به سفيد پيدايش يابد.
بر اين اساس و با توجه به اسناد ذكرشده پيرامون خاستگاه ابتدايى تركان، اين مردمان بايستى چهرههايى مشابه مغولان داشته باشند. اين مسئله را تمامى يافتههاى باستانشناسى نيز تائيد مىكند. نظير تنديسها و نقاشىهاى يافته شده از تركان اويغور و سلجوق و نيز مشاهده چهره مردمان قرقيز و تركمن امروزى كه همگى دربردارنده صفات نژاد زرد شمالى مىباشند.
اما حال ببينيم كه ويژكىهاى نژاد آريايى (نظير مردمان ساكن در منطقهى آذرپادگان تا پيش از يورش تيرههاى زردپوست مغول، تاتار و ترك) چگونه است.
پيشتر بيان شد كه گروهى از مهاجرين وارد شده به فلات ايران به سمت سرزمينهاى آسياى مركزى حركت نمودند. اين رخداد كه در حدود بازه زمانى 7000- 4000 سال پيش به وقوع پيوست، موجب شد تا اين مردمان در شرايطى از آب و هوا قرار بگيرند كه كاملاً با آنچه بر گروه مهاجر به شرق تحميل شده بود تفاوت داشت. از جمله آنكه سرزمين جديد مهاجرين آسياى ميانه در فصل تابستان دربردارندهى چراگاههاى خرم و مراتع سرسبز بود و اين در حالى بود كه در زمستان تمامىاين سرزمينها زير پوشش برف مىرفت.
كاهش زاويهى آفتاب نسبت به مناطق سابق موجب شد تا رنگ پوست اين مردمان به شدت روشن شود و از آن جا كه صفات نخستين اين مردمان، سياه آفريقايى يا غربى ( عدم تغيير به سياه شرقى) بود، اين پديدهى روشن شدن به صورتى پيش رفت كه امروزه از آن با عنوان سفيد پوستى ياد مىكنيم. به عبارت ديگر كاهش رنگيزههاى ملانينى پوست به علت شدت كم تابش آفتاب به حدى بود كه پس از گذر چندهزار سال رنگ پوست اين افراد به بى رنگى متمايل گرديد و در نتيجه نمايان شدن برخى پارامترها و ويژگىهاى بدن نظير رنگ خون موجود در سرخرگ ها، اين پوست متمايل به رنگ صورتى يا در واقع سفيد صورتى رنگ شد. (روشنترين حالت ممكن در پوست كه داراى كمترين ميزان رنگيزههاى ملانينى در حالت طبيعى بدن است.)
همچنين اسكان طولانى مدت اين مردمان در منطقهى مزبور سبب شد تا از ميزان رنگيزههاى مو و چشم نيز كاسته شود و بنابراين هر دو صفت ياد شده در نژاد در حال تشكيل مورد بحث، روشن گردند.
اما نكته اى كه اينجا وجود دارد اين است كه اگر اسكان طولانى مدت در يك سرزمين كم تابش، علاوه بر روشن شدن پوست، منجر به روشن شدن رنگ موها و چشمان افراد مىشود، چرا اين اتفاق براى زردپوستان شمالى نيفتاد؟ يا اينكه اگر چنين است، چرا اسكيموها اينگونه نيستند؟ و يا آنكه بر اساس اين قانون اگر يك فرد به مناطق كم تابش مهاجرت كند و براى مدت طولانى آن جا بماند، بايستى كه صفات ياد شده در وى دچار تغيير شود. پس چرا آن را مشاهده نمىكنيم؟
پاسخ در اين است كه:
نخست: تغيير رنگ پوست براى حفظ بقاى انسان حياتى است زيرا اگر با محيط و شرايط آن سازگار نگردد، موجب بروز مشكلات مرگزا خواهد شد. براى آن كه مسئله را كمى روشنتر كنيم به دو مثال زير توجه نماييد:
1ـنور خورشيد در آن دوران به عنوان مهمترين منبع تأمين ويتامين بدن بود. ويتامين مذكور نقش بسيار مهمى در تأمين كلسيم بدن به عهده دارد. در نتيجه اگر قرار بود تا نسلهاى متمادى انسانهاى سياه پوست براى مدت طولانى در يك منطقهى كم تابش زندگى كنند و طى گذر زمان هيچ دگرگونى اى در ميزان رنگيزههاى آنان رخ ندهد، ميزان نور ورودى از طريق گذر از پوست تيرهى آنان در آن ناحيهى كم تابش، بسيار كم بوده و اين مسئله منجر به پيدايش نسلى در آينده مىگشت كه دچار مشكلات استخوان بندى و در نتيجه عدم استحكام لازم برابر خطرات طبيعت و در انتها مرگ وانقراض مىشد. در نتيجه كاهش ميزان نور منجر شد تا فشار تكامل و قانون انتخاب طبيعى طورى پيش برود كه در اثر اين كاهش سلولهاى پوست در ساخت رنگيزههاى مذكور كمتر تحريك شوند. در نتيجه اين عمل خود به خود منجر به پيدايش پوستى مناسب جهت دريافت ميزان كافى از نور خورشيد گشت.
2ـاگر بر عكس اين حالت را نگاه كنيم، درمىيابيم كه خلاف اين حالت در آفريقا بود و اگر پوست افراد آفريقايى در برابر آن شدت نور آفتاب، تيره نبود، احتمال بروز سرطان آنها را از پاى درمىآورد.
اما دومين مسئله جهت پاسخ به پرسشهاى ذكر شده اين نكته است كه طبق موارد ذكر شده، تغيير رنگ پوست بسيار براى حفظ بقاى انسان بسيار حياتى و ضرورى بوده. اما براى نجات جان وى دگرگونى رنگ موها وچشمها لزومىنداشت و صرفاً در اثر كاهش تحريك سلولها در توليد رنگيزههاى ملانينى رخ داد. بنابراين مدت زمان لازم براى بروز تغيير رنگ پوست بسيار كوتاهتر از مو و چشم بوده (در حدود 3000 تا 4000 سال)، در صورتى كه اين مدت زمان براى دگرگونى رنگ موها و چشمان نيازمند چندين ده هزارسال است. به همين دليل است كه جابهجايى يك فرد در مدت زمان كوتاه زندگانى خود، منجر به تغيير رنگ موها و چشمان روشن نشده است. اين مسئله براى زردپوستان شمالى نيز كه تنها چند هزار سال (كمتر از30000سال) در ناحيهى منچورى ساكن بودهاند، نيز صدق مىكند. هر چند كه پيشتر نيز بيان گرديد كه گهگاه افرادى از اين نژاد را مشاهده مىكنيم كه داراى درجاتى از رنگهاى روشن مو، چشم و حتى پوست (سفيد نه سفيد متمايل به صورتى) مىباشند.
اما حال كه به مشخصات و صفات اختصاصى در نژاد ترك و از گروه زردپوستان شمالى، و آريايى (از گروه سفيدپوستان) اشاره كرديم، بايد به مسئلهى زمان مهاجرت آريايىها و تركان به سرزمينهاى فلات ايران و به ويژه منطقهى آذرپادگان اشاره نماييم.
امروزه بر پايهى انگارههاى مطرح شده از سوى مورّخان كه پايهى همهى آنها ريشه در دكترين دولت ماركسيست شوروى سابق دارد، زمان مهاجرت آريايىها را بين 2000پ.م تا 1500پ.م عنوان مىكنند. بنابراين با پذيرش اين طرز تفكّر، اين نتيجه حاصل مىشود كه آريايىها نخستين مردمان ساكن فلات ايران نبوده و پيش از آن ها، بوميان ديگرى چون ايلامىها و يا ساير گروه ها نظير اورارتويى ها، هورىها يا لولوبى ها، حقّ آب و گل داشتهاند.
به عبارت ديگر اين آريايى تبارها بودهاند كه نقش مهاجمان را بازى كرده و باعث بيرون راندن ساكنان بومىمنطقهى آذرپادگان و ديگر نواحى فلات ايران شدهاند. (مشابه آنچه انگاره سوم پيرامون تبار مردمان آذرپادگان با عنوان قفقاز تبارهاى آذربايجانى بيان مىكنند.)
اما بايد اين طور اذعان نمود كه نه تنها تمامىسندهاى تاريخى، اين زمان مهاجرت و اين انگارهى سياسى و بدون پشتوانهى علمى را رد مىكند، بلكه يافتههاى باستان شناختى و دستاوردهاى علم وراثت و ژنتيك نيز اعتبارى براى اين ادعاها باقى نمىگذارند.
به علّت آنكه نگارنده، اين مسائل را پيشتر در نوشتار ديگرى با عنوان » نژادهاى انسانى، فرايند تكامل و جايگاه نژاد آريايى در ميان آن ها« بررسى نموده است، ديگر چندان آن را در اين جستار باز نمىكند.
اما براى بيان عدم اعتبار انگارهى مذكور تنها به اين سند تاريخى اشاره مىكنيم كه فرگرد يكم از كتاب ونديداد، پيرامون مهاجرت آريايى ها، خبر از يك سرما و يخبندان طولانى و شديد مىدهد كه به موجب آن آريايى ها، سرزمين مادرى خود ايران ويچ را ترك گفته و به سمت جنوب مهاجرت مىكنند. طبق دانش اقليم شناسى و نيز زمين شناسى تنها دورانى كه انسان انديشمند امروزى توانسته چنين پديدهاى را تجربه و نيز آن را گزارش نمايد، اواخر آخرين عصر يخبندان تاريخ بوده است، يعنى زمانى در حدود 10000سال پيش. ( و بنابراين آغاز مهاجرت نمىتوانسته 2000سال پيش از ميلاد و در نتيجه پس از اسكان مردمان ديگرى چون ايلامىو غيره در هزارههاى بعدى باشد.)
همچنين مسير اين مهاجرت به گونه اى در فرگرد ياد شده، ثبت شده است كه بدون هيچ ترديدى به ما اين اطمينان را مىدهد كه:
1). آنها نخست در آسياى ميانه زندگى مىكردهاند. (جايى كه امكان رسيدن حوزهى يخبندان مذكور بوده است.)
2) .اين مردمان بلافاصله وارد سرزمينهاى شمال خاورى و مركزى فلات ايران و در نتيجه مناطق باخترى آن شدهاند.
بنابراين آريايىها را بايد نخستين ساكنان و در نتيجه ساكنان و بوميان فلات ايران به شمار آورد . (اين مسئله شامل مردمان آذرپادگان نيز مىشود.)
تاريخچه ى آذرپادگان و مردمان آذربايجان
آنچه امروز به وضوح مشاهده مىكنيم، اين مسئله است كه در ميان اين افراد (آذربايجانى ها)، هيچ يك از صفات زردپوستان شمالى نظير چشمان بادامى( اپى كانتوس )، پوست زرد روشن، گونههاى برجسته و غيره كه از بارزترين مشخصات تركان بوده است ديده نمىشود. مواردى كه تمامىآنها در ساير گروههاى ترك تبار و زرد شمالى نظير قرقيز، قزاق، ازبك، و از همه مهم تر تركمن كه هنوز نام ريشه و تبار خود را به همراه دارند، مشاهده شده است.
اما در مقابل، نه تنها تمام ويژگىهاى نژادهاى سفيد همانند، چشمان درشت، پوست سفيد، سر دليكو سفال وگونههاى غير برجسته در آذرىها نظاره مىشود، بلكه بسيارى از آنها هنوز و در پى گذراز ساليان متمادى از يورش اعراب ( كه احتمال آلودگى و آميزش نژادى بين ايرانيان آريايى و اعراب متجاوز بالا بوده است)، هنوز هم بسيارى از صفات خاص نژاد آريايى چون چشمها و موهاى روشن را دارا مىباشند.
از طرف ديگر بر پايهى قوانين حاكم بر دانش وراثت و ژنتيك مىدانيم كه كليهى صفات نژاد زرد بر سفيد غالب است. اين بدان معنا خواهد بود كه اگر يك فرد تركمن با ظاهر مغولى، با يك فرد سفيد پوست و روشن موى آريايى آميزش نمايد، فرزند حاصله چهرهاى متمايل به نژاد زرد را خواهد داشت.
بر اين اساس، حتى اگر گروههاى تجزيه طلب پان تركيست اين ادعا را مطرح نمايند كه در اثر اختلاف نژادى، ويژگىهاى ظاهرى دچار دگرگونى شده است، اين دگرگونىها بايد مشمول مردمان آريايى مىشد نه تركان زردپوست چشم بادامى.
بنابراين ترك تبار بودن مردمان آذربايجان از ديد صفات نژادى كاملاً مردود بوده و بر عكس كلّيه مدارك و شواهد، دال بر آريايى بودن اين مردمان كهن مىباشد.
تبار مردمان آذربايجان بر پايهى شاخصهاى ژنتيكى
پژوهش هايى كه در طى سالهاى 2000 تا 2006 ميلادى توسط يك تيم تحقيقاتى به سرپرستى يك دانشمند آذرى ايرانى با نام دكتر مازيار اشرافيان بناب از دانشگاه كمبريج صورت گرفت، نشان داد كه نه تنها كليهى تيرههاى ايرانى ( اعم از بلوچ، كرد، لر، پارسى، آذرى و غيره ) از نظر مادرى با هم خويشاوند و از يك تبار مىباشند، بلكه حتى مردمان كشور تركيه نيز ترك نژاد نيستند. به عبارت ديگر بر پايهى اين پژوهشهاى دقيق علمى كه بر پايهى بارزترين دستاوردهاى دانش ژنتيك صورت گرفته است، ثابت مى شود كه مردمان ساكن در كشور كنونى ايران همگى آريايى نژادند و اگر برخى از آنان به زبانهاى غير آريايى، مثل تركى در ميان مردمان آذربايجان، صحبت مىكنند، به علت سلطهى چند صد سالهى تركان مهاجم بر منطقهى مذكور بوده است. بنابراين زبان هرگز معيار تعريف نژاد يك گروه نيست.
پژوهشهاى دكتر اشرافيان بناب نشان داد كه آذرىهاى ايران هيچ گونه مشابهت خاصى از نظر ماركرها يا شاخصهاى مادرى با تركان ساكن در آناتولى (چند درصد ترك واقعى كشور تركيه) و يا تركان ساكن در اروپا (نظير گروه هايى از مردمان بلغارستان و مجارستان ) ندارد. بلكه بر عكس صفات ژنتيكى آنها همسان با پارسيان و ديگر تيرههاى ايرانى مىباشد.
براى اين كه كمى بهتر درك كنيم كه چرا تيم پژوهشى دكتر بناب، ژنهاى مادرى را به جاى ژنهاى پدرى مورد بررسى قرار داد، اين مسئله است كه در طول تاريخ، هر گاه ارتش يك كشور بر سرزمينى دست مىيافت، مردان فاتح بر زنان مغلوب دست درازى مىنموده و به اين صورت، فرزند حاصل از نظر پدرى، خون بيگانه را دارا مىشده اما وراثت مادرى وى همچنان حفظ مىگشت. بنابراين اگر شما خط ژنوم مادرى در طى نسلها را دنبال كنيد، حتى اگر در طول تاريخ يك ملّت بارها به زنان آن ملت يورش برده شده باشد، باز هم اين خطّ وراثت مادرى دست نخورده به فرزند منتقل خواهد شد. بر اين اساس مشابهت ژنهاى مادرى مردمان آذرى با ساير تيرههاى ايرانى اين مسئله را روشن كرد كه آذرىها نيز همانند ساير ايرانيان داراى تبارى آريايى بوده و بنابراين در كنار آنها در تاريخ كهن اين سرزمين آريايى مشترك و سهيم هستند.همچنين بايد اشاره كرد كه تيم بناب حتى اعلام نمود كه تركمنهاى ساكن در ايران نيز از نظر مادرى ايرانى بوده و بنابراين علّت زردپوست بودن چهرههاى آنان، آميختگى نياكان مادريشان با متجاوزان ترك زردپوست مىباشد.
اين مورد نيز به مفهوم اين بود كه اگر مردمان آذرى (چه آذرپادگان ايران چه جمهورى آذربايجان) و چه حتى مردمان تركيه، به راستى ترك نژاد بودهاند، بايستى همانند تركهاى ايرانى، داراى چهرهاى زردپوستى مىشدند، اما چنين نيست و بنابراين هيچ يك از آنان ترك نژاد نيستند.
نتايج تيم پژوهشى كمبريج در كنار موارد ذكر شده پيرامون خصوصيات نژادى، ثابت نمودند كه كلّيهى مردمان آذرپادگان از تبارى آريايى برخوردار بوده و بنابراين تمامىادعاهاى جريانهاى تجزيه طلب و غير علمى پان تركيست پيرامون هم تبار بودن آذرىها با تركان پوچ است.
نكتهى جالب اينجاست كه حتى داعيان اين جريانهاى فكرى، خود ترك تبار نيستند، و چه بسا با انجام آزمايشهاى مشابه گروه بناب ( اگر خصوصيات ظاهرى آنان نظير چشمها و موهاى روشن، اين مسئله را ثابت نكند) آريايى مىباشند، اما به طور پيوسته و با شور عجيبى دم از اتحاد ترك تبارها مىزنند!!!
از طرف ديگر پژوهش هايى كه موسسهى ژنتيك عمومى فافيلوف از آكادمى علمى روسيه انجام داد، مشخص نمود كه مردمان آذرپادگان به دو نظر توزيع فراوانى و همچنين بيوشيميايى كاملاً مشابه وضعيت موجود در پارسيان، كردها، اوستىها و تاجيكها هستند كه اين مورد نيز به نوبهى خود روشن گر يكسانى تبار تمامىتيرههاى نامبرده شده و در نتيجه آريايى بودن آنان مىباشد.
از طرف ديگر اگر هم پايه دعاوى گروههاى پان تركيست، بر يكسانى زبان تكلم و يا نامهاى رايج ميان مردمان ترك زبان باشد و نه نژاد يكسان، بايد چنين اذعان كرد كه كلّيه كاوشهاى باستان شناسى انجام گرفته در منطقهى آذرپادگان، منتج به يافته شدن آثار آريايى شده است. آثارى كه دست كم چند هزارسال از ورود نخستين دستجات ترك سلجوق به منطقهى ياد شده كهن ترند.
همچنين ما هنوز اسناد بى شمارى داريم مبنى بر آنكه تا همين چند سدهى قبل، زبان برخى نقاط آذرپادگان هنوز پهلوى بوده و على رغم فشارهاى وارده، مردمان متمدن آريايى آذرى، همچنان زبان با اصالت خودشان را حفظ نموده بودند. (نظير اظهارات اوليا چلبى، پژوهشگر دولت عثمانى در سدهى هفدهم ميلادى كه از رواج زبان پهلوى در ميان مردمان مراغه و نخجوان ياد كرده بود.)
همچنين گزارشهاى متنوع و متعدد مورخان كهن نظير استرابو، استخرى، مقدّسى، مسعودى، ابن نديم، تبرى، يعقوبى و ديگران پيرامون رواج زبانهاى آريايى مثل پارسى در ميان مردمان آذرى به دورهى خود از ديگر مدارك غير قابل انكار پيرامون زبان شايع ميان آذرىهاى آريايى تبار در سدههاى دور مىباشند.
در كنار موارد ذكر شده مشاهدهى بسيارى از مناطقى كه هنوز نام هايى با ريشهى زبان پارسى دارند( همانند: گنجه، باكو، تبريز و يا حتى اردبيل ) همگى دال بر رواج زبان پارسى در سدههاى پيش در اين منطقه مىباشند.
و يا آنكه كلّيه فرهيختگان آذرى نظير شمس تبريزى، قطران تبريزى، نظامىگنجوى و يا خاقانى خسروانى همگى آثار خود را چه در دوران پيش از يورش تركان و چه در دوران استيلاى متجاوزان زردپوست ياد شده به زبان فارسى نگاشتهاند.
تمامىاين موارد نشان دهندهى وجود تبار و فرهنگ آريايى ميان مردمان كهن و متمدن آذرى مىباشد كه بايد از آنها در جهت دفاع از ارزشهاى ملّى به طور پيوسته ياد كرد.
پی نوشت ها:
1-Turk
2-Yujue
3-Guk turk
4-Uyghur
5-Oghuz
6-Bumin
7-Tuman khan
8-Khagan
پایان.
|