|
ماد كوچك و آذربايجان
مهرداد قدرت ديزجي
اشاره: مهرداد قدرت ديزجى پس از گذراندن تحصيلات اوليه،دوره ليسانس را در دانشگاه تهران و فوق ليسانس را در دانشگاه شهيد بهشتى گذراند. همچنين وى با نگارش رساله ارزشمند آذربايجان در عصر ساسانى به راهنمايى خانم دكتر بيانى و خانم دكتر ژاله آموزگار موفق به دريافت نمره عالى و اخذ درجه دكتراى تاريخ ايران قبل از اسلام دانشگاه تهران گرديد. از دكتر قدرت ديزجى مقالات چندى در نشريات تخصصى چون »نامه ايران باستان« انتشار يافته است. كتاب »تاريخ و فرهنگ ساسانيان« اثر دكتر تورج دريايى نيز با ترجمه وى توسط انتشارات ققنوس در سال 1382 منتشر گرديده است. در حال حاضر ضمن انجام طرحهاى پژوهشى در مورد تاريخ ايران قبل از اسلام در مراكز علمى چون داير”المعارف بزرگ اسلامى، عضو هيأت علمى دانشگاه اروميه نيز مىباشد.
آذربايجان (آذربايگان، آدُربادگان) نامىاست كه در دوره اشكانيان و ساسانيان به بخش شمال غربى ايالت ماد داده شده است. ايالت ماد پيش از آن يعنى در دوره ديااُكوييان و هخامنشيان عبارت بود از شمال غربى فلات ايران كه از سرزمين مانا )جنوب و شرق درياچه اورميه( تا اِليپى )لرستان شمالى( كشيده شده بود. شمال ماد، سرزمين اورارتو بود و مادها در آغاز در آنجا نفوذى نداشتند. دولت اورارتو كه در آن جا حضور داشت و مركز آن نيز آناتولى شرقى بود، آن اندازه نيرومند بود كه از ورود مادها به آن ديار جلوگيرى كند.
بعدها كه دولت اورارتو از هم پاشيد و ارمنيان جانشين آنها شدند، سرزمين ماد تا رود ارس ادامه يافت. پس از واژگونى دولت اورارتو، آن سرزمين به گواهى كتيبه داريوش يكم )521 تا 486 پ.م.( در كوه بيستون »ارمنستان« ناميده مىشد.
مادها كه نام خود را به اين ايالت داده بودند، به گواهى منابع باستانى و واژههايى كه از زبان آنها در نوشتههاى آشورى و فارسى باستان و يونانى و لاتينى برجاى مانده، شاخهاى بودند از آرياييان =) ايرانيان(، كه آن نيز خود شاخهاى بود از هند و اروپاييان. آريايىها در هزاره دوم پيش از ميلاد به فلات ايران كوچيدند و در اين ميان، مادها همراه ديگر اقوام ايرانى به ويژه پارسها و پارتها، آخرين و مهمترين دسته از ايرانيان بودند كه به اين سرزمين آمدند و آن را به نام خود »ايران« نامگذارى كردند. هر يك از اين اقوام نام خود را به بخشى از اين سرزمين دادند: مادها به شمال غرب، پارتها به شمال شرق، و پارسها به جنوب. جالب است كه هر يك از سلسلههاى ايران باستان از ميان يكى از اين اقوام برخاستهاند: ديااُكوييان از ماد، هخامنشيان و ساسانيان از پارس، و اشكانيان از پارت.
اهميت برآمدن مادها در تاريخ ايران بيرون از شمار است. مادها بودند كه به چيرگى آشوريان بر ايران و تاراج آن پايان دادند و بنياد فرمانروايى ايرانيان را در اين سرزمين پىريزى كردند. هرودت، تاريخدان يونانى سده پنج پيش از ميلاد، مىنويسد كه: »آشوريان پانصد و بيست سال بر آسياى عليا فرمان راندند. اتباع آنان بر ايشان شوريدند و نخست مادها بر ضد آنان قيام كردند و براى آزادى خويش مردانگىها كردند و خود را از بند آنان آزاد ساختند و پس از آن، اقوام ديگر از آنان پيروى كردند«.
افزون بر آن، مادها بودند كه كانون اصلى رخدادهاى تاريخى ايران را از جنوب غربى ايران )زاگرس جنوبى و سرزمين ايلام( به شمال غربى آن )زاگرس شمالى و سرزمين ماد( كشاندند. با آمدن مادهاى ايرانى )آريايى( بود كه ناحيه ماد، يعنى غرب ايران مانند جاهاى ديگر آن از ديد قومىو زبانى و فرهنگى ايرانى شد. گسترش مادها سبب برترى يافتن زبان مادى كه از زبانهاى ايرانى بود در غرب و شمال غربى ايران، به ويژه در ميان مانايىها شد و چيزى نگذشت كه ايرانيان در همه ماد بزرگترين گروه نژادى بودند. سرزمين مانا كه پيش از ورود آريايىها و همزمان با ورود آنان مهمترين واحد سياسى در جنوب و شرق درياچه اورميه بود، خود به گونهاى فزاينده زير فرمان ايرانيان مادى قرار داشت و ايرانى گشته بود و حتى شمارى از فرمانروايان آن نامهاى ايرانى داشتند، مانند دَيوكو، بگدتى، و اَزَ.
گسترش نامهاى ايرانى تا مُصَصير )بين درياچه اورميه و درياچه وان( و هوبوشكيه )شرق مصصير و جنوب درياچه وان( هم رسيده بود. اينكه بعدها در نوشتههاى فارسى باستان و يونانِ باستان همه جا گفتگو از مادها است و نامىاز مانايىها و نژادهاى پيشين نمىرود، نشانه آميختگى و جذب آنها در ميان تيرههاى ايرانى مادى است. به نظر مىرسد كه اين درصد بالاى ايرانيان دراين ناحيه، حتى با ورود بعدى ايرانيانِ سكايى و كيمرى باز افزايش يافته باشد.
اهميت مادها حتى پس از برافتادن دولتشان نيز ادامه يافت. آن هنگام كه پادشاهى ماد به ناتوانى رسيد، اين خود مادها بودند كه به هوادارى جنبش پارسىها برخاستند و به همراه آنان شاهنشاهى هخامنشى را پايه گذاشتند. حتى بايد دانست كه »پارس« خود نامىمادى است و با »پَرثَوَ« از يك ريشه و به معنى »پهلو« است. حتى بسيارى از پژوهشگران هنوز هم بر آنند كه »پارسوا« كه در نوشتههاى آشورى آمده، جايى بوده در جنوب غربى اورميه. در اين ميان به ويژه ولاديمير مينورسكى، قلعه پسوه در دره سلدوز را بازمانده نام پرسوه مىدانست.
كورش كبير )550 تا 529(، پايهگذار امپراتورى هخامنشى، خود از سوى مادر مادى بود و هم از روزگار او به بعد مادىهاى بسيارى در آن دولت به كار گماشته شدند و فرهنگ و هنر مادى ادامه يافت. در جهان آن روزگار كسى مادها را از پارسها جدا نمىدانست و نويسندگان يونانى تا مدتها پارسيان را مادى مىخواندند و از جنگهاى ايران و يونان به نام جنگهاى مادى ياد مىكردند. از روزگار داريوش كبير به بعد، عبارتهاى »پارس و ماد و ديگر سرزمينها« و »پارسيان و مادها و ديگر مردمان« و »در پارس و در ماد و در ديگر بومها« و غيره در بيشتر كتيبهها ديده مىشود.
پس از آن كه شاهنشاهى هخامنشى به دست اسكندر مقدونى از هم پاشيد، باز نخست ايالت ماد يا به سخن ديگر، شمال غرب اين ايالت بود كه در برابر استيلاى بيگانگان بر ايران به رهبرى آتورپات قيام كرد. آتورپات نامىاست ايرانى و كهن با كاربردى بسيار. صورت اوستايى آن به معنى »آذرباد«، و دارنده آن در اوستا، از پاك دينانى است كه به فروهر او درود فرستاده شده است. اين نام را در الواح ايلامىباروى تخت جمشيد نيز مىبينيم.
نامىترين دارنده اين نام، ساتراپ ماد در پايان دوره هخامنشى است كه نخستين بار دركتاب آناباسيسِ آريان به هنگام شرح رويدادهاى مربوط به نبرد گوگامل نزديك اربل در سال 331 پ.م. ميان سپاهيان داريوش سوم )336 تا 330 پ.م.( و اسكندر مقدونى به صورت »اتروپاتس« از او ياد شده است. در اين جنگ، اتروپاتس فرمانده مادها بود و كادوسيان و البانيان و سكسينيان هم همراه او مىجنگيدند.
داريوش پس از جنگ گوگامل به ماد رفت و در آ ن جا به احتمال آتورپات و مادها به يارى او برخاستند و داريوش در اين راه حتى به كاميابىهايى نيز رسيد، ولى ديرى نپاييد كه به شرق ايران عقب نشست و در آن جا كشته شد )331 پ.م..( اسكندر به احتمال، به سبب شركت آتورپات در سپاه هخامنشى بر ضد اسكندر و پشتيبانى او از داريوش، به جاى او يك زندانى ايرانى در شوش را به نام اُكسُداتِس را به ساتراپى ماد گماشت. ولى چندى بعد عدم وفادارى اكسداتس نيز به اسكندر آشكار شد و اسكندر به ناچار در سال 328 پ.م. دوباره آتورپات را به مقام پيشين خود در ساتراپى ماد گماشت. شايد آتورپات كه ديده بود با وجود كشته شدن شاه ايران و از هم گسيختگى نيروها نمىتواند به تنهايى در برابر موج ستيزه جوى مقدنيان بايستد، كوشيده بوده است تا به مذاكره و گفت و گو با آنان، تا حدى از خشونت و تعرض آنها بكاهد. روابط آتورپات با اسكندر مانند تحويل بارياكسس شورشى به اسكندر، شركت در جشن شوش و به زنى دادن دخترش به پرديكاس سردار اسكندر، و ديدار اسكندر از نساى ماد و مصاحبت او با آتورپات، همه را بايد گامهايى در اين سياست او دانست. آتورپات در رويدادهاى پس از مرگ اسكندر )323 پ.م.( دخالتى نكرد و به هيچ يك از جانشينان او هم اظهار وفادارى ننمود و در گرد هم آرايى سرداران اسكندر در بابِل )323 پ.م.( و در تريپاراديسوس )321 پ.م.( براى تقسيم مرده ريگ اسكندر و از جمله تقسيم ماد به دو بخشِ ماد كوچك و ماد بزرگ شركت نكرد. ماد كوچك كه شمال غرب ماد بود، پس از آن تقسيم بندى در دست آتورپات باقى ماند.
بدين سان آتورپات به نوشته استرابو »نگذاشت اين سرزمين )ماد كوچك( كه بخشى از ماد بود به استيلاى مقدونيان درآيد« و پاى اسكندر نيز به اين سرزمين نرسيد. آتورپات تنها ساتراپ ايرانى بود كه در فرمانروايى خود باقى ماند و از ورود بيگانگان به اين سامان جلوگيرى كرد و پايهگذار دودمانى شد كه در اين ديار به نگهبانى از فرهنگ كهن ايرانى برخاستند. پايگاهى كه آتورپات پى افكند، نخستين واكنش ايرانيان در برابر مقدونيان و سپس روميان بود. از اين زمان بود كه ماد كوچك به نام و افتخار او »ماد آتورپاتكان« و سپس فقط »آتورپاتكان« نام گرفت.
منابع:
1ـ پورداود، ابراهيم، يشتها، تهران، 1377.
2ـ دياكونوف، ايگور ميخاييلوويچ، تاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز، تهران، 1371.
3ـ شاپور شهبازى، عليرضا، »ورود پارسيان به تاريخ«، ارجنامه ايرج، ج 2، به كوشش محسن باقرزاده، تهران، 1377.
|