|
تبارشناسي افسانه دده قورقود
فيروز منصوري
يكى ديگر از كتاب هايى كه مانند داستان كوراوغلو، در مسير بررسى ها، كجراههها پيموده و تفسيرها به خود گرفته است، كتاب داستان قورقود مىباشد.
معمولاً اين گونه كتابهاى داستانى كه بى نام مولف و بدون تاريخ تنظيم يافته و منشا تاريخى مشخصى ندارند، به وسيله نويسندگان و محققين مختلف، با چهارچوبهاى خاص و ديدگاههاى عقيدتى تعبير و تفسير شده، و به خوانندگان ارائه و القاء مىشوند. عليرغم داستان كوراوغلو، كه نام سراينده و عنوان سروده ها، به قلم شعراى كلاسيك و فولكلوريك قرن هفدهم ميلادى آمده و ايجاد سابقه كرده است؛ از داستان دده قورقود تا نيمه اول قرن نوزدهم اطلاعى در دست نبوده و در تاريخ ادبيات ترك و تركمن ـ تازى و تازيك كتابى به نام داستان دده قورقود و مولفى بدين نام ديده نشده است. نسخه خطى كتابخانه در سدن و واتيكان معلوم نيست در چه تاريخى تحرير يافته و به وسيله چه كسى نگارش پذيرفته است.
نخستين بار، دانشمند آلمانى فون دييس حكايت »دپه گوز« را در سال 1813 منتشر كرد. 80 سال بعد، بارتولد داستانهاى دلى دمرول، در سه خان اوغلى بغاج، سالور قازان و قامبوره اوغلى با مسى بيرك را از اوغوزنامه به روسى ترجمه كرد و به طبع رسانيد. تمامىداستان در سال 1913 )1332 ه( وسيله كليسلى معلم رفعت در استانبول چاپ شد.
بعد از اين تاريخ، بيش از پانزده نفر نويسنده و محقق نامىچون: بارتولد، پرتونائيلى براتاو، اورخان شايق، كليسلى معلم رفعت، جاهد اوزتللى، حميد آراسلى، محرم ارگين، ولدايزبوداق، صادق عدنان ارزى، به ويژه اتور روسى و ساير محققان درباره داستان كتابها و مقالهها نوشته و نظريهها ابراز نمودهاند.
آقاى جواد هيئت، در كتاب سيرى در تاريخ زبان و لهجههاى تركى مىنويسد:
زبانشناسان آذربايجان شوروى بر اين عقيدهاند كه زبان تركى آذربايجان در قرن 11 ميلادى به شكل زبان واحد عمومى در آمده و آثار ادبى خلقى گرانبهايى مانند داستانهاى دده قوقود نيز از آن دوره به يادگار مانده است. )ص 172(
اين مطلب بدون دليل و مدرك، از نوشتههاى حميد آراسلى استنتاج شده است.
اورخان شايق در بخش تحشيه و تعليقات، از صفحه 45 تا 83 نظريات محققين و دانشمندان را درباره عناصر تاريخى داستان درج كرده و اعلام مىدارند: ”اكثر پژوهشگران، آثار تهاجم آق قوينلويان به گرجستان و طرابوزان را در خلال نوشتههاى تاريخى ملاحظه كرده و راى دادهاند كه داستان در قرن 15 ميلادى تنظيم و ترتيب و شكل يافته است“. ايشان در صفحه 82 چنين مىنگارند: »حميد آراسلى ايسه، هيچ بيرندن بيلديرمدن، بوچكارلرين اون برنجى يوزايلده بيزه معلوم اولميان بير شخص طرفندن ميدانا گتير ديگين سويله ميشدر«
اورخان شايق در بخش معرفى كتابهاى چاپى داستان دده قورقود، اثر حميد آراسلى را با اين مشخصات: حميد اراسلى، كتاب دده قورقود، آذرنشر، بديعى ادبيات شعبه سى، باكو 1939، 179 صفحه. معرفى كرده و در ادامه گفتارش مىنويسند:
آراسلى داستان را خارج از زبان اصلى، نزديك به لهجه امروزى تركيه، در 178 صفحه تنظيم و در پايان 70 واژه را معنى كردهاند كه براى درك تمام داستان كفايت نمىكند. ايشان ادعا دارند كه اصل داستان دده قورقود خيلى بيشتر از اينها بوده و در آذربايجان نوشته شده است. كتاب آراسلى امروزه در بين كسانى كه در اين باره تحقيق كرده مقاله و كتاب نوشتهاند، در كمترين مقام و در سطحى خيلى پايين قرار دارد. آراسلى ادعا دارد كه بارتولد، كليسلى معلم رفعت، نولدكه داستان را تمام نخوانده و خوب درك نكردهاند، ولى اين ادعا در خود آراسلى هم صدق مىكند. چاپ 1962 كتاب او همان اثر قبلى است با قطع بزرگ، عكس هايى كه در چاپ جديد ارائه كردهاند با متن كتاب و دوران آن، مناسبتى ندارد. او مدعى است كه كتاب به زبانهاى مختلف ترجمه شده است ولى معلوم نكردهاند به كدام زبان؟ در برگردان متن داستان به الفباى روسى همان اشتباهات و نادرستىها تكرار شده است. 1
آقاى هيئت تحت عنوان »تشكيل زبان ادبى تركى آذربايجان« مرقوم مىدارند: ”تشكيل زبان ادبى تركى آذربايجانى با شرايط اجتماعى و فرهنگى منطقه آذربايجان بعد از اسلام بستگى مستقيم داشته است. از نيمه دوم قرن هفتم آذربايجان از طرف اعراب مسلمان تصرف شد. در اين دوران خط و زبان عربى رايج شد و تحصيل كردههاى آذربايجان آثار خود را به عربى مىنوشتند ولى عاشق ـ اوزانها )شعراى خلق( اشعار خود را براى مردم به زبان آنها مىسرودند. مع هذا در اين دوران در نتيجه توسعه شهرها و ارتباط و آميزش مردم، لهجههاى قبيله اى و قومىبا يكديگر مخلوط شدند و از اختلاط و آميزش آنها شكل نخستين زبان واحد عمومىمردم يعنى تركى آذرى به وجود آمد“.
اولاً بهتر بود كه آقاى هيئت تعيين مىكردند كدام تحصيل كرده آذربايجانى كدام كتاب و آثار خود را به عربى نوشتهاند تا ما هم كسب اطلاع و ابراز افتخار مىكرديم. ثانياً، عربهاى مسلمان شهرها را فتح كردند، چرا عربى شكل زبان واحد عمومىنشد، تركى آذرى بوجود آمد؟ آيا در ديگر سرزمينهاى اسلامىلهجههاى قبيله اى و قومىوجود نداشته تا با اختلاط و آميزش آنها زبان جديد و ناشناخته اى به وجود آيد؟ ثانياً، اين نوشتهها مغاير و متناقض ادعاى پيشين آقاى هيئت است كه مرقوم داشتهاند: »زبان تركى آذربايجان در قرن 11 ميلادى به شكل زبان واحد عمومىدرآمد.«
آقاى هيئت در دنباله گفتار خود مىافزايد: ”از قرن يازدهم ميلادى، يعنى بعد از آمدن تركان سلجوقى، زبان فارسى نيز در آذربايجان رايج شد“. يعنى، قبلاً )از آغاز اسلام( تركى رايج بود و تركمانان سلجوقى زبان فارسى را به آذربايجان ارمغان آوردند.(!)پس احتمالا قطران تبريزى هم قبل از سلجوقيان زبان فارسى را در ماوراالنهر يا ديگر شهرهاى فارسى زبان ايران آموخته بود. سرزمين و مردم آذربايجان چه خاصيتهاى شگفتى داشته است .! اعراب شهرها را تصرف مىكنند، زبان تركى آذرى به وجود مىآيد! اتراك وارد آذربايجان مىشوند زبان فارسى رواج پيدا مىكند! و در يك زمان واحد )قرن 11( هم تركى شكل نخستين زبان واحد عمومىمردم مىشود، و هم فارسى را سلجوقيان تركمان رايج مىكنند! آن هم فقط و فقط در آذربايجان.
گفتار آقاى هيئت چنين ادامه مىيابد: ”با وجود اين، نمونه اى از آثار ادبى شفاهى اين دوران)قرن11( باقى مانده كه خود نمايانگر غناى ادبى و شكوفائى زبان مردم آذربايجان است. دده قورقود كه يكى از شاهكارهاى ادبيات خلقى جهانى است و در آن داستانهاى تركان اوغوز به زبان نثر و نظم منعكس است در اين دوران تاليف شده و دانشمندان زبانشناس اروپا و شوروى و تركيه و آذربايجان با بررسىهاى عميقى كه در اين اثر بديع ادبى نمودهاند، اين كتاب را از نخستيم آثار ادبى شفاهى مردم آذربايجان به حساب آوردهاند“) ص 174 و175.(
آقاى هيئت براى اين ادعاها حتى يك كلمه دليل و يك منبع تاريخى ارائه ندادهاند. هرگاه ايشان به دلخواه مىنوشتند: در آذربايجان در اوايل اسلام ژاپونىها سكونت داشتند و به زبان اسپانيولى و يا تركى تكلم مىكردند، ما مجبور و محكوم بوديم چشم بسته و بدون چون و چرا، حرفهاى آقاى هيئت را دربست بپذيريم.
كدام دانشمند زبانشناس اروپايى و تركيه و در كجا، بررسى كرده و اين كتاب را نخستين ادبيات شفاهى مردم آذربايجان نوشته است؟ زبانشناسان اروپا و تركيه چيزى در اين باره ننوشتهاند. زبانشناس شوروى هم يكى حميد آراسلى است كه اورخان شايق غير از مطالب نقل شده در بالا، از صفحه 216 تا 218 نوشتههاى نادرست و تحريف شده كتاب او )آراسلى( را نقد و بررسى كرده است. زبانشناس ديگر روسى شاميل جمشيد اوف است كه درباره محل تحرير داستان در آذربايجان نوشته است:
چون در پشت جلد نسخه خطى در سدن تاريخ مرگ )993 ه( اوز دمير اوغلو عثمان پاشا فاتح شكى و شيروان و آذربايجان را نوشتهاند، بدين دليل كتاب در آذربايجان نگارش يافته است.2
چه دليل محكم و مستدلى!
عثمان پاشا روز 28 رمضان 993 ه به تبريز وارد و پس از 36 روز در چهارم ذيعقده 993 در ميدان جنگ كشته شد. ثبت تاريخ در گذشتگان پايان قرن 15 در پشت جلد كتاب، چه ربطى به تاريخ تاليف كتاب مزبور در قرن 11 دارد؟
آقاى هيئت پس از ادعاى سابقه هزار ساله براى داستانهاى كتاب دده قورقود، مشخصات آن را بدين گونه معرفى مىنمايند: ”مقدمه كتاب بعداً و به قلم گردآورنده داستانها نوشته شده، نثر آن نيز با متن داستانها متفاوت است. نويسنده كتاب و تاريخ آن معلوم نيست. ظاهراً كتاب در نيمه دوم قرن 15 تدوين شده است. ولى در تاريخ وقايع داستانها قديمتر است. خود اينجانب با در نظر گرفتن تحقيقات دانشمندان به اين نتيجه رسيدهام كه اين داستانها در آذربايجان و آناطولى شرقى و با الهام از وقايع تاريخى ساخته شده است منتها ريشه آنها تا آسياى ميانه مىرسد و از نظر خصوصيات زبان مربوط به زمانى است كه هنوز تركى آذربايجانى از تركى آناطولى جدا نشده بود يعنى همانطورى كه در مقدمه كتاب ذكر شده به لهجه اوغوز نوشته شده است )كتاب دده قور قود على لسان طايقه اوغوزان( معهذا بيشتر ويژگىهاى تركى آذرى در مرحله تشكيل را در خود حفظ كرده است. اسامىجاهايى كه به عنوان محل وقاع حوادث داستانها آمده )گنجه، بردعه، قلعه النجه، گويجه گولى يا درياچه گويچه، دره شام و دربند( مربوط به آذربايجان است“. )ص 178 و 179(
آقاى هيئت وقايع تاريخى آذربايجان را بيان نكردهاند تا معلوم شود كدام رويداد تاريخى با كدام داستان كتاب ارتباط پيدا مىكند. گنجه و بردعه، قلعه النجه و دربند، درياچه گويچه هم مربوط به آذربايجان نيستند. از اعلام جغرافيايى اين كتاب در صفحات آينده بحث خواهد شد.
وقايع تاريخى داستان دده قورقود را اتور روسى ايتاليايى و صادق عدنان ارزى استاد تاريخ دانشگاه آنكارا بررسى كرده و راى دادهاند كه داستان قانتورالى سرگذشتهاى پيك تور على حاكم ديار بكر را تمثيل كرده، جد فرمانروايان آق قوينلو »بيسوت خان« هم در كتاب دده قورقود به نام عروق قوجا اوغلو »باساط« داستان پردازى شده است.3
متن كامل كتاب دده قورقود، در بخش تحشيه و تعليقات اورخان شايق از هر لحاظ نقد و بررسى شده است. در اينجا نگارنده به قسمت هايى خواهد پرداخت كه در بررسىهاى شايق و ديگران بدانها توجه نشده است.
اكثر پژوهشگران، تاريخ تحرير كتاب را قرن پانزدهم ميلادى تعيين كردهاند. ولى ولدايزبوداق كه از محققان بنام بوده و نخستين كسى است كه در سال1937 داستانهاى دده قورقود را در روزنامهاى منتشر كرده است، در مقدمه اى كه براى چاپ كتاب خطى »اتالار سوزى« تهيه كرده است، چنين مىنويسد:
كتاب »آتالارسوزى« كه در سال 885 هجرى تهيه و تنظيم شده است از كتاب دده قورقود هم قديمىتر است. براى اينكه در كتاب دده قورقود از عثمانيان تعريف و تمجيد به عمل آمده و به صراحت نشان مىدهد كه كتاب مزبور در سرزمين هايى تاليف يافته است كه در آن دوره عثمانيان بدان جايها تصرف و تسلط داشتند )بعد از فتح استانبول در 857 ه(در صورتى كه در كتاب»آتالارسوزى« از عثمانيان نامىبرده نشده است. ايزبوداق در زير نويس مقاله مرقوم مىدارند: »دده قورقودن تاليف تاريخى ايله بيزيم استانبولدا با سيلان نسخه آرا سندا خيلى فرق واردر«4
متن كتاب دده قورقود، 170 واژه فارسى و 350 لغت عربى دارد و به لهجه عثمانى قرن شانزدهم خيلى نزديك است. در خلال داستانها از چيزهايى بحث شده است كه مربوط به تشكيلات نظامىو عثمانيان بوده و هيچ ربطى به آق قوينلوها ندارد. در زمان غزها اصلاً همچو اصطلاحاتى وجود نداشته است.
در داستانهاى شماره 3و7.9 به نام هاى: بامسى بى رك، قازيليق قوجا اوغلويغنق، و بگلى اوغلور آمره، از پيروزى بر فرمانرواى مسيحى )تاكاور( و تخريب كليساها و ايجاد مساجد بحث شده و در پايان داستانها آمده است: »از قماشهاى پاكيزه و دختران زيباروى، به خان خانان بايندرخان پنجيك اختصاص دادند و بقيه را به غازيان پخش كردند.«
واژه پنجيك از اصطلاحاتى است كه بعد از تاسيس ينى چرى به وجود آمده. در سال 763 هجرى يكى از علماى عثمانى به نام ملا قرار رستم به اتفاق جاندار لى قراخليل قاضى عسكر، سلطان مراد اول را آگاه كردند كه از اسيران و غنايمى كه در جنگ با كفار به دست مىآيد، مطابق شرع اسلام يك پنجم آن به سلطان تعلق مىگيرد. از آن تاريخ از ميان اسيران غير مسلمان، جوانان 8 الى 18 ساله را انتخاب و براى خدمت به سلطان، در پادگانها تعليم دادند و به نام ينى چرى يا )پنجيك اوغلانى( معروف شدند.5
لغت علوفه نيز از اصطلاحات ينى چريان مىباشد به معنى »دستمزد« در كتاب ينى چريان آمده است.
ينى چريان از بدو تاسيس يوميه دو آقچه به نام علوفه )دستمزد( دريافت مىكردند در قرن شانزدهم به مزد آنان يك آقچه اضافه شد و روزانه به سه آقچه ترفيع يافت. با سابقهترين نفر ينى چرى در اوايل قرن شانزدهم پنج آقچه، و در پايان قرن مذكور روزانه هشت آقچه علوفه دريافت مىكردند.6
در داستان هفتم كتاب دده قور قود، چنين مىخوانيم:
بش آقچه لو علوفه جيلرى يولداش ايدين7
بش آقچه لو علوفه جى، )سواران پنج آقچه دستمزد( فقط در قرن شانزدهم وجود داشتند. قبل از اين تاريخ در هيچ منبعى از »بش آقچه لو علوفه جى« نامىبرده نشده است.
در چندين جاى داستان، واژه »توپ« به ويپه »دولدوران توپ« به كار رفته است .اورخان شايق آن را به معنى »هر چيزگرد« نوشته و معنى كرده است. اولاً هر چيز گرد را به گلولههاى توپ مىتوان تشبيه كرد نه خود توپ، ثانياً در قديم به توپ هايى كه از سرپر مىشدند »دولدوران توپ« مىگفتند. داستان از اين اسلحه آتشين بحث مىكند.8
غير از كاربرد توپ، در متن داستان، توصيه مىشود كه از ترقه و مواد منفجره براى ايجاد وحشت در دل دشمن، استفاده كنند:
يوز آدام سپيلون ترقه چاتلادين، اوغلانى كوركودون ... )ص 121 شايق( »يوز آدام سيچليب تارقا چاتلا دين، اوغلانى قور خودون، اوغلان قوش اوركلى اولور، ميدانى قويار، قاچار.«)ص 179م.ع. فرزانه(
آيا اوغوزها در قرن 11 ميلادى مواد منفجره و وسايل ترقه براى ايجاد ترس و وحشت داشتند؟
در سومين داستان كتاب دده قورقود، چنين مىخوانيم:
بزرگان لاريول يراقين گوروب يولاگيرد يلر، گيجه گوندوز يور توپ استانبولاگلديلر.)شايق32( »بازرگانلار دخى گجه گوندوز يولارگيرديلر، استانبولاگلديلر« )ص 59 فرزانه(
شهر استانبول تا زمانى كه در دست دولت بيزانس بود، قسطنطنيه نام داشت. در 29 جمادى الاول 857 ه. )29مه1453( سلطان محمد فاتح براين شهر پيروز شد و از اين تاريخ استانبول ناميده شد. دايره المعارف اسلامى)چاپ تركيه( اشعار مىدارد:
توركلر استانبولون تاريخى واسمى ايله بالخاصه شهرين فتحيندن صونرا ايلگى لنمشلر در9.
ترجمه: تركان با اسم و تاريخ استانبول، بعد از فتح آن شهر )857 ه( رابطه و آشنايى پيدا كردهاند. اوغوزهاى ماوراء تركستان، چگونه قبل از 857 ه اسم شهر را در داستانهاى خود »استانبول« به كار بردند؟ تازه سالهاى سال و دههها طول مىكشد تا اينكه اسم و اصطلاح جديد پس از تداول عام و شهرت تام، در داستانهاى عاميانه مردم جاى پيدا كند و زبانزد شود.
همين طور است اطلاعات مربوط به كليساى »ايا صوفيه« و كشيشهاى آن كه در داستان سالورقازان و فرزندش اوروز، از آن ياد شده كه در نهايت كليسا را تخريب نموده مسجد بنا كردند.)10( در صورتى كه مىدانيم كليساى ايا صوفيا خراب نشده، ولى به مسجد تبديل شده است، آن هم نخستين بار به وسيله سلطان محمد فاتح.
در حكايت شماره 11، غازان خان چنين خودستائى مىكند:
»آق حصار قلعه سنين برجنى ييكديم« )شايق 138، فرزانه 204( به تعريف دانشنامه ايران و اسلام، آق حصار ـ نام چند شهراست:
»يك: معروفترين آنها آق حصار واقع در آناطولى غربى است .. در دورههاى قديم و عهد روميان به نام »تياترا« خوانده مىشد، و نام تركى جديد آن به مناسبت دژى است كه بر تپه اى نزديك آن وجود دارد. تركان عثمانى آن را در 784 ه 1382 م تصرف كردند«
براى آگاهى از ديگر آق حصارها به دانشنامه ايران و اسلام مراجعه نمائيد.
شهرها و مواضع تاريخى كه در قرنهاى 14 و 15 ميلادى نام گذارى شده و هويت يافتهاند، آيا مىتوانند در قرن 11 ميلادى در داستانهاى اوغوز جاى گيرند و افاده مقصود نمايند؟
اين كه نوشته شده: »كتاب دده قورقود على لسان طايفه اوغوزان« درست نيست و عنوان غير واقع و ساختگى است. به دليل اين كه: از لسان اوغوزان دو كتاب معروف »كوتاد غوبيلگى« و »ديوان لغات الترك« كاشغرى را در دست داريم. نمونه هايى از ضرب المثلهاى كتاب اخير را ارائه مىنماييم:
اذن كشى نانكى ننك سانماس = مال ديگرى اموال محسوب نمىشود.
تا غغ اقرقين اكماس، تنكزنى قيغقن بكماس = كوه با كمند كم نمىشود، دريا با قايق از بين نمىرود.
ارسك اركاتكماس، ايوك اوكاتكماس = زن مرد دوست به شوهر نمىرسد، شخصى شتابزده به خانه
يراق يير ساون آرقش كلدورور = خبرجاى دور را كاروان مىآورد.
بش ارنكاك توز ارماس = پنج انگشت يكى نمىشود.
امكلك ارغت كساكجى بالر = زن شيرده با اشتها مىشود
اسقمشاساقغ غمغ سووكرنور= تشنه را سراب سراسر آب مىنمايد.
اج ايوك تق تلك = گشته شتابزده، سير صبور مىشود.
تو غاج خانكتر قوسى تليم تنكلامدب بجماس = خاقان چين ابريشم زياد دارد
)امّا= ( گز نكرده نمىبُرد.
يلنكق منككو ترلماس، سين قاكرب كرو تيماس = انسان زندگى ابد نمىكند، به قبر وارد شد بر نمىگردد.
تمو قبغن آچار تفاز= در جهنم را پول باز مىكند)11(
با ملاحظه آثار مسلم و موجود به لسان اوغوز و مقايسه آنها با كتاب دده قورقود بدون تاريخ و مولف و مفقود، نوشته آقاى دكتر جواد هيئت به شرح زيرنادرست در مىايد كه:
»كتاب دده قورقود كه قديمىترين اثر مكتوب ادبيات خلقى است و درباره تركى اوغوز و لهجه مشترك آذربايجان و آناطولى قديم است و در مبحث تاريخچه تركى آذرى مورد بررسى قرار گرفته است« )ص124(، اين سخنان با تحقيق و تعميق راست نمىآيد و دلالت بر صحت نمىكند. به ويژه اينكه، آقاى هيئت در كتابشان اقرار كرده و اعلام مىدارند: »با آنكه در ديوان لغات ترك به تفضيل از تركى اوغوز بحث شده متاسفانه هيچ اثر ادبى به لهجه اوغوز كه مربوط به زمان محمود كاشغرى باشد در دست نيست«)ص58(
در داستان »قاضيلق قوجا اوغلى« آمده است: يگنك به بايندر گفت »به من لشكر بسپار و مرا به قلعه اى كه پدرم زندانى است، بفرست. بايندر خان 24 سنجاق بيگى )فرماندار( را احضار كرد.
بايندر خان بويوردى: ايگر مىدورد سنجاق بيگى گلسين، ديد )فرزانه 151-152( سنجاق بيگى، از اصطلاحات تقيسمات كشورى عثمانى بوده كه در قرنهاى نهم و دهم هجرى ترتيب و تشكيل يافته بود. در اين باره »تاريخ امپراتورى عثمانى« نوشته وين ووسينچ، اخبار مىكند:
تا سال 1517، امپراتورى عثمانى از نظر ادارى و نظامىبه دو منطقه )بيلربيليكهاى آناطولى و روم ايلى( تقسيم شده بود. پس از آنكه امپراتورى گسترش يافت، مناطق تازهاى به نام »بيلربيليك«، »ولايت« و »پاشالك« بدان افزوده گشت. در سده شانزده 9 بيلربيليك وجود داشت كه هر يك به دست استاندارى مىگشت.... هر استانى به دو شهرستان )سنجاق( تقسيم مىشد و هر شهرستان فرماندارى به نام »سنجاق بيگى« داشت. )ص 27 و28(
در داستانهاى دده قورقود، از چپاول و يغماى مهاجمان سوار به نام »آكينجى« سخن رفته است )فرزانه ص 139-183-184.( سواران آكينجى از زمان سلطان بايزيد دوم در تشكيلات نظامىعثمانيان جاى گرفته و ماموريت داشتند قبل از ورد اردوى عثمانى به شهرهاى مرزى يورش برده و آبادىها را ويران و با ايجاد رعب و وحشت قواى دشمن را تضعيف نمايند.
اين اصطلاحات نظامىو ادارى، از كتابهاى قرن شانزدهم ميلادى اخذ و اقتباس، و به داستان برساخته دده قورقود وصل و التباس شده است.
در داستان دلى دومرول آمده است: »آلتون گو موش پول گركسه، اونا خرجليك اولسون« )فرزانه 122ـشايق 79(
در حكايت زندانى شدن سالورقازان هم مىخوانيم: »آقچه گتير ديلر، پول در ديديم. قيزيل آلتون گتير ديلر باقر در ديديم« )فرزانه 204 شايق 138(
در »فرهنگ بزرگ تركى« چاپ آنكارا و لغت نامه دهخدا واژه پول ماخوذ از لغت يونانى معنى شده و فلوس را شكل عربى آن معرفى كردهاند. كلمه پول تا قرن هشتم هجرى در ادبيات و آثار فارسى هم به كار نرفته، نخستين بار اين واژه در اشعار مولانا جلال الدين رومىارائه و ابراز شده است.
فرهنگ معين، واژه پول را »قطعه اى از طلا، نقره، مس يا فلز ديگر كه از طرف دولت سكه زده مىشود« معنى مىكند. در كتاب دده قورقود از سكههاى طلا و نقره )آلتون گوموش پول( سخن رفته و در خيلى از صفحات آلتون آقچه )آقچه طلا( هم درج شده است. قديمىترين اشاره به لغت »اقچه« در ديوان خاقانى و تاريخ راحه الصدور ابن راوندى ديده شده است. ابن فضلان سكههاى غزان را دينار مسيبى نوشته، جيهانى نيز نقدهاى بخارا، مركز امارت و تجارت ماوراء النهر را شرح داده است: »نقدهاى آن درم است به زر خريد و فروخت كمتر كنند. درم را ايشان غطرفى خوانند و آن سيمى است از آهن و روى و مس و سرب و اين سيم حز در عمل بخارا روان نباشد« )اشكال العالم، ص 185(
بدين ملاحظات، سكه طلايى به نام »پول« در تاريخ سابقه ندارد. آلتون آقچه هم از اصطلاحات ديوانى سدههاى اخير مىباشد. هيچ كدام آنها، از نقود غزان چادرنشين در گوشه شمالى تركستان نبوده است.
آخرين تفحص در كتاب دده قورقود را با بررسى لغت »شاپكا« به پايان مىبرد:
گفت و شنود قانلى قوجا اوغلى قان تورالى با تكون طرابوزان
قانتو رالى گلدى، قارا شاپقالو تكورا سلام و ئردى. تكور عليك آلدى. )فرزانه 133؛ شايق 87(
ترجمه: قانتورالى آمد، به تكور )تكاور( شاپكاسياه سلام كرد.
سرپوش لبه دار و معروف اروپاييان، در فرانسه و انگلستان شاپو ناميده مىشود. در كشورهاى شرق اروپا به ويژه در روسيه اين كلاه به شاپكا اشتهار دارد. دده قورقود اوغوز تبار هزار سال پيش سهل است حتى اعراب و ايرانيان و تركهاى آناطولى هم تا قرن هيجدهم ميلادى نام اين كلاه را نمىدانستند و بر زبان نياوردهاند. هرگاه ديده هم باشند آن را »كلاه فرنگى« يا به تحقير »كلاه لگنى« مىگفتند.
همانطورى كه امروزه نويسندگان متعددى با مطالعه كتابهاى تاريخ و انساب و اطلاع از سنن و آداب و محيط زيست اشخاص، براى مردانى نامىچون: امام على )ع(، ابومسلم خراسانى، صلاح الدين ايوبى، بابك خرم دين، نادرشاه، اميركبير، ناپلئون و شخصيتهاى برجسته ديگر بيوگرافى و سرگذشت نوشته و رويدادهاى مهم تاريخى چون: قيام ابومسلم خراسانى، نهضت ابوسعيد گناوه اى، قيام سربداران، نهضت مشروطه را بنا به سليقه و استنباط خود به قلم و كاغذ آوردهاند، يا داستانهاى »سمك عيار« و »اسكندر نامه« را شاخ و برگ دادهاند و كتابها ساختهاند، كتاب دده قورقود نيز با همان روش به انگار و نگارش درآمده است تا براى اقوام مهاجم و شمن باور، فرهنگ و ادب سازور نمايند.
پى نوشت ها:
فرزانه . م. ع. دده قورقود. انتشارات فرزانه، تهران: 1358، ص 153
11ـ نجيب عاصم. » اسكى ساولر« دارالفنون ادبيات فاكولته سى مجموعه سى. استانبول تاسيس 1338 ه.ق شماره2، ص 153 تا 502 در چهارشماره.
|