|
جهاني شدن زبان فارسي در دوره فرمانروايي ترك تباران
محسن ثلاثي
ورود اقوام ترك و مغول نه تنها به تقويت تحكيم زبان فارسى آسيب نرساند، بلكه پس ازچندى، بيشتر مردم ترك و مغول مهاجر به ايران در فرهنگ ايرانى جذب شده و از آنجا كه از سده ششم هجرى بيشتر نقاط جهان پهناور اسلامىتحت تسلط نظامىـ سياسى ترك تباران درآمده بود و بيشتر اين فرمانروايان تحت تاثير و پرورش يافته فرهنگ ايرانى بودند، زبان فارسى كه زبان ارتباطى و جهانى اين فرهنگ بود، با پشتيبانى اين فرمانروايان ترك ولى ايرانى شده از چين و هند تا آسياى صغير گسترش يافت و دست كم به صورت يكى از معتبرترين زبانهاى بين المللى درآمد. از همان نخستين دوره فرمانروايى مغول، زبان فارسى وسيله مكانات رسمى خانهاى مغول بود؛ گيوك خان نامه اش به پاپ را به زبان فارسى نوشته بود كه اصل آن با مهر او در دست است. ماركوپولو زبان فارسى مىدانست و بيشتر نامهاى جغرافيايى چين را به شكل فارسى نوشته بود.
ابن بطوطه كه در سده هشتم هجرى از سراسر جهان اسلامىو غير اسلامىديدن كرده بود، شواهد شگفت انگيزى از دامنه گسترش جهانى زبان فارسى در گوشه و كنار جهان به دست مىدهد. زبان تركى در همين زمان در آسياى ميانه، هند و آسياى صغير، زبان گفتگوى روزانه مردم بود، ولى زبان ادارى، ادبى و علوم و زبان ارتباط ميان فرهنگى اقوام مسلمان زبان فارسى بود.
زبان فارسى به عنوان زبان رسمى در ايران از زمان فرمانروايى تركان سلجوقى آغاز شد. آنها با آن كه ترك تبار بودند، برخلاف فرمانروايان ايرانى بيش از خود، زبان فارسى را چونان زبان رسمى و ديوانى و دربارى شان برگزيدند اين گزينش شايد بيشتر به اين دليل بود كه زبان فارسى به همت نويسندگان، گويندگان و دانشمندان ايرانى كه به زبان فارسى براى بيان تخيلات و انديشههاى ادبى و علمى شان روى آورده بودند، از اين دوره به استحكام و گنجايش مورد نياز براى قرار گرفتن به يك زبان رسمى، دست يافته بود.
در دوره ابن بطوطه، زبان فارسى به اوج توان ارتباطى اش در سطح جهانى دست يافته بود و او به هر كجا كه مىرفت از دربار چين مغولى گرفته تا اعماق جنگلهاى هند با مردمىروبرو مىشد كه با او به زبان فارسى سخن مىگفتند.
همراه با ابن بطوطه جهان آن زمان را زيرپا ميگذاريم. سفرمان را نخست از چين آغاز مىكنيم. او در يك گشت تفريحى در قايق يكى از شاهزادگان مغولى چين نشسته بود كه يك آواز يا شعر فارسى سعدى را كه بسيار مورد علاقه اين شاهزاده بود چند بار به گوش خود شنيد و آن شعر اين است:
تا دل به مهرت دادهام در بحر فكر افتادهام
چون در نماز استادهام، گويى به محراب اندرى
در همين ناحيه، او در يكى از شهرهاى چين، به نامهاى فارسى »گشتيرانان«، »درودگران«، »سپاهيان« و »پيادگان« بر مىخورد و همه اين واژهها را در متن كتاب خود به زبان فارسى مىآورد در شهر كنجنفو چين، نگهبان شهر )پاسبان( ناميده مىشدند. در جزيره سيلان، سلطان جزيره كه مسلمان نيز نبود زبان فارسى را خوب مىدانست. در اين جزيره حضرت آدم را »بابا« و حوا را »ماما« مىناميدند همو مىگويد كه در جزاير مالديو، وزير كنيزكى برايش فرستاد كه نامش گلستان بود و زبان فارسى نيك مىدانست كنيز ديگرى به نام فارسى عنبرى برايش فرستاده بودند در جاى ديگر از مراسم اعدام يك فرد به دست جلادان سلطان ترك تبار هند، غياث الدين دامغانى سخن مىگويد كه پس از اعدام به جلاد با زبان فارسى فرمان داده بود كه »زن او و پسر او « نيز اعدام شوند. در اين زمان، زبان دربارى سلاطين ترك تبار )خلج( هند، زبان فارسى بود. به گفته ابن بطوطه: »آن روز سلطان سراغ شهاب الدين را نيز گرفت. بهاء الدين فلكى گفت، خوند عالم نمىدانم. و بعد اضافه كرد شنيدم زحمت داره، يعنى شنيدم كه او بيمار است و سلطان گفت، بروى همين زمان در خزانه يك لك تنگه زر ببرى و پيش او برى تا دل او خوش شود.« همه اين جملات را اين بطوطه به صورت فارسى آن در متن سفرنامه اش آورد.
شاعران دربار سلاطين ترك تبار هند، مانند شمس الدين اندكانى قصيده به زبان فارسى در مدح سلطان مىگفتند ابن بطوطه در هنگام باريابى به حضور سلطان محمد تغلق، سلطان ترك دهلى، مىگويد كه سلطان به زبان فارسى به من چنين گفت: »قدمت مبارك است. خاطرت جمع باشد. آن قدر درباره تو مرحمت و انعام مىكنم كه خبر ان به گوش هموطنانت برسد و همه پيش تو بيايند«. روزى ابن بطوطه در اعماق جنگلهاى هند گم شد و با درويشى برخورد كه به او به زبان فارسى گفته بود: »چه كسى؟«. اين بطوطه گفت مردى گمشده. او در پاسخ گفت، من نيز چنينم.
زبان دربار سلاطين ترك هند، فارسى و بييشتر تشريفات و نامهاى آن به زبان فارسى بود به خانه سلطان در دهلى »دادسرا« مىگفتند و ميرغضب را »دژخيم« مىناميدند. به كسى كه هديه مىآورد مبلغى به عنوان »سرشويى« مىدادند. به شمشهاى طلا و نقره »خشت مىگفتند همه خارجيان را در هندوستان خراسانى مىخواندند تالار كاخ شاهى را »بارگاه«« مىناميدند و طاقهاى چوبى را كه از حرير و ديبا مىپوشاندند، »طاق نصرت« مىخواندند. هندوستان از زمان چيرگى غزنويان تحت فرمانروايى سلاطين ترك تبار غزنوى، غور و غلامزادگان خليج درآمد و مغولان يا بابريان هند كه از سده دهم هجرى تا تسلط انگليسها بر هند فرمان راندند. همگى ترك تبار بودند. ولى زبان اشرافى و رسمى و دربارى شان زبان فارسى بود و هركسى كه مىخواست وارد خدمات كشوى شود مىبايست به زبان فارسى تسلط داشته باشد. مسعود سعد سلمان، ابولافرج رونى و ابوالحسن جلابى هجويرى، در لاهور به سرودن اشعار و نوشتن كتاب پرداختند. پيش از آنها امير خسرو دهلوى، شاعر فارسى گوى سرشناس هند، با آن كه در هند زاده شده بود و از سوى مادر هندى بود باز به زبان فارسى شعر مىسرود. در روزگار سعدى نيز مردم كاشغر در تركستان چين با زبان فارسى آشنا بودند. چنان كه جوانى در مسجد جامع كاشغر به سعدى گفته بود: »غالب اشعار سعدى در اين زمين به زبان فارسى است، اگر بگويى به فهم نزديكتر باشد«.
زبان فارسى نه تنها بر اردو بلكه بر تمام زبانهاى ولايتهاى ديگر هند كه از سانسكريت سرچشمه گرفتهاند، تاثير گذاشته بود، حتى زبانهاى دراويدى جنوب هند نيز از تاثير فارسى بركنار نماند.
زبان و شعر فارسى بر ادبيات اردو چنان تاثير گذاشته بود كه شعراى اردو زبان به جاى ارجاع به قهرمانان هندى به رستم و اسفنديار و به جاى عشاق هندى به ليلى و مجنون يا شيرين وفرهاد و به جاى رودخانههاى هندى به جيحون و سيحون اشاره مىكردند.
آسياى صغير )تركيه كنونى( از زمان فرمانروايى سلجوقيان به يكى از حوزههاى رواج زبان فارسى تبديل شده بود. سلجوقيان روم پيش از رهسپار شدن به آسياى صغير و تصرف آن، مانند سلجوقيان ايران تحت تاثيرو نفوذ فرهنگ ايرانى و زبان فارسى قرار گرفته و زبان رسمى و ادبى شان فارسى بود. در آن زمان زبان ادبى تركى در اين نقطه از آسيا پا نگرفته بود و تركهاى منطقه با آن كه در گفتگوهاى معمول و روزانه شان به تركى سخن مىگفتند، ولى زبان رسمى و ادبى و ادارى شان فارسى بود. پادشاهان سلجوقى روم نامهاى فارسى كيقباد و كيخسرو داشتند و به خوبى مىتوانستند به زبان فارسى سخن گويند و بنويسند تا اين زمان هيچ نوشته و سندى به زبان تركى از ديوان سلجوقيان ايران و روم به دست نيامده است.
در قونيه، پايتخت سلجوقيان روم، به هنگام ورود جلال الدين مولانا، زبان فارسى چندان رواج داشت كه او در سراسر راه، در همه جا با مردمىبرمىخورد كه با زبان و فرهنگ و آداب و رسوم او آشنايى داشتند. اين ديار با آن كه در غربىترين حوزه فرهنگ ايرانى جاى داشت و دورترين شهر از بلخ )زادگاه موليو( بود، براى او محيط آشنايى بود. او كه اشعارش را در همين شهر و ديار سروده بود، براى آن به زبان فارسى آشنا بودند و آن را به خوبى در مىيافتند.
دولت عثمانى كه دودمان فرمانرواى آن به يكى از شاخههاى تركمانان سلجوقى تعلق داشت، بهاندازه دولت صفوى و حتى شايد بيشتر از آن تحت نفوذ زبان فارسى بود. بيشتر سلاطين عثمانى به زبان و شعر و ادبيات فارسى دلبستگى داشتند و مانند بيشتر ايرانيان با ديوان خواجه حافظ شيرازى فال مىگرفتند و پس از مستجاب شدن خواستها و نيتهاى شان هدايايى براى مقبره حافظ در شيراز مىفرستادند. آخرين سلطان عثمانى، سلطان عبدالحميد، با ديوان حافظ فال گرفته بود و چون شعر حافظ او را از رفتن به نماز مسجد اياصوفيه بر حذر داشته بود، كالسكه خالى شان را فرستاد كه در راه منفجر شده بود. او از همين روى، هداياى گرانبهايى براى مقبره خواجه حافظ ارسال داشت.
»نوين بى معتقد است كه وقتى سلطان سليم عثمانى كه خود كاملا تحت نفوذ تمدن ايران و زبان فارسى بود، اروپا را تا نيمى تسخير كرد. در واقع تمدن ايرانى بود كه تا نيمى از اروپا گسترده مىشد و وقتى مصر و قاهره را تسخير كرد، در واقع تمدن ايرانى بود كه تمدن عربى را تسخير مىكرد زيرا سقوط قاهره را به همان اندازه مهم بايد شمرد كه سقوط قسطنطيه در زمان جنگهاى صليبى. به گفته او، شاه اسماعيل صفوى و سلطان سليم عثمانى هر دو پرورده يك تمدن مشترك ايرانى بودند.
زبان و شعر فارسى نه تنها در آسياى صغير بلكه در سرزمينهاى بالكان كه از سوى عثمانيها تصرف شده بود نيز رواج داشت يكى از معتبرترين شرحهايى كه بر ديوان حافظط نوشته شده، شرح سودى است سودى يكى از ادبا و فضلاى بوسنى، از ولايات عثمانى قديم بود كه به ادبيات فارسى و عربى تسلط داشت و معلم پيشخدمتهاى دربار سلاطين عثمانى بود.
تركهاى مغولى جغتايى كه بر تركستان شرقى تسلط داشتند نيز با زبان فارسى آشنايى داشتند، چندان كه حيدر ميرزا، شاهزاده مغولى جغتايى )م 1551- 1500( كتاب »تاريخ مغولان آسياى مركزى« را به زبان فارسى نوشته بود.
حتى در تولدوى اسپانيا، در زمان تسلط مسلمانان، فرهنگ و زبان فارسى اعتبار فراوان داشت و كتابهاى خطى حمزه اصفهانى، فارابى، ابن سينا و ديگر دانشمندان ايرانى به قيمتهاى گزاف خريدارى مىشد و كتابخانه بزرگ اين شهر داراى چندين هزار كتاب به زبان فارسى بود.
با شواهد ياد شده روشن شده است كه زبان فارسى از سده ششم هجرى به علت بالا رفتن گنجايشها وقابليتهاى مفهومىو ارتباطى اش به عنوان يك زبان بين المللى در جهان گسترده اسلامى، نزديك به هزار سال وسيله ارتباط مسلمانان جهان و ظرف بيان ادبى، علمى و خواننده داشته است. اين زبان در جهان اسلامىهمان نقش و كاركردى را در قرون وسطى داشت كه زبان لاتين در جهان مسيحى و اروپا عهده دارش بود.
تا زمانى كه اروپا از خواب يا سكون فرهنگى قرون وسطايى اش بيدار نشده بود و در اعماق قاره اروپا به زندگى سنتى فئودالى اش ادامه مىداد، فرهنگ و زبان فارسى در سدههاى ميانه مياندارى مىكرد و توليد كننده و آفريننده فرهنگ پيچيدهتر و تطور يافتهتر جهان در ابعاد علمى و ادبى بود فرهنگ اسلامىايرانى در سدههاى ميانه حرف اول را مىزد و زبان فارسى كه گردونه و ميانجى و ظرف بيان اين فرهنگ بود روز به روز ابعاد جهانى ترى مىيافت و به جز در اروپاى مسيحى كه در آن دوره حف چندانى براى گفتن نداشت، در سراسر جهان گوينده و شنونده داشت.
ولى از زمانى كه اقوام و ملتهاى اروپايى از طريق تماس با اقوام مسلمان كه از جهت فرهنگى پيچيده بودند و نيز با احياى فرهنگ يونان و رم باستان و بارخوانى آن، آهنگ تازهاى را در فرهنگ جهانى سر دادند و به تدريج با روى گرداندن از سنتهاى فئودالى قرون وسطايى و روى آوردن به شيوهها و ساختارهاى سياسىـ اجتماعى نوينتر و پوياتر و خلاقتر و نيز كشف راههاى تازه دريايى، از حالت ايستا و كم تحول قرون وسطايى بيرون آمدند و نگاه شان را از درون اروپا به بيرون از آن معطوف ساختند و روز به روز نقش فعالتر و خلاقترى را در صحنه جهانى بر عهده گرفتند، معادلات زبانى ميان اروپا و آسيا به سود اروپاييان و به زبان اقوام آسيايى به هم خورد.
منابع:
1ـديويد مورگان، مغول ها، عباس مخبر، نشر مركز، تهران، 1371، ص217.
2ـرنه گروسه، امپراطورى صحرانوردان، عبدالحسين ميكده، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1365، ص 507.
3ـتاريخ ايران كمبريج، جلد 5، حسن انوشه، اميركبير، تهران، 1371، ص521.
ا4ـبن بطوطه، سفرنامه، محمد على موحد، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1359.
5- عبدالحميد نير نورى، سهم ارزشمند ايران در فرهنگ جهان، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، تهران، 1375.
6- سعدى، گلستان.
7- ريچارد فراى، عصر زرين فرهنگ ايران، مسعود رجب نيا، انتشارات سروش تهران، 1359.
8 - فاروق سومر، نقش تركان آناطولى در تشكيل و توسعه دولت صفوى، اشراقىـ امامى، نشر گسترده، تهران، 1371.
9- هامر پور گشتال، تاريخ امپراطورى عثمانى، ميرزا زكى على ابادى، انتشارات زرين، تهران، 1367.
|