|
مولانا تركه حالا چي مي گي؟
سرويس سياسي
مقدمه: اكنون سالهاست كه برخى ملتهاى همسايه با فراموش كردن حسن همجوارى و رسم جوانمردى، در پى بافتن و جعل هويت تاريخى و باستانى براى خود دست يغما و ايلغار به سوى تاريخ و تمدن ايران دراز كرده و هركدام تلاش دارند با استفاده از امكانات و نفوذ سياسى يا توان اقتصادى خود، بخشى از تاريخ و فرهنگ ملت ايران را به نام خود به ثبت برسانند. مشاهيرى چون پورسينا، زكرياى رازى، خوارزمى، حافظ، خيام، مولانا و... هر كدام به يمن دلارهاى نفتى اعراب در دانشنامههاى اروپايى و كتابهاى درسى برخى كشورها با عنوان رياضيدان، شاعر، فيلسوف و دانشمند عرب معرفى مىشوند و جهان نيز آنان را با همين نام مىشناسد. غافل از اين كه حتى در همان مرحله نخست نام اين دانشمندان گوياى مليت و كشور آنان است. در كتابهاى درسى كه رژيم ديكتاتور باكو چه در سطح مدارس و چه در سطح دانشگاه براى دانش آموزان و دانشجويان تنظيم كرده است از زرتشت، ابن سينا و... به عنوان نخستين پزشك ترك و دانشمند ترك نام برده شده است. و البته چند سالى است كه دولت تركيه وارد اين ”شاعر دزدى“ها شده و فعلا از مولانا جلال الدين بلخى آغاز نموده... .
شايد از نغز بازىهاى روزگار باشد، ملتهايى كه روزگارانى با يورش به ايران زمين و تاراج و يغما و آتش زدن كتابخانهها و كشتار دانشمندان، كمر تمدن و فرهنگ ايران را خم ميكردند اكنون فرزندان آنها و نوادگان ِ همان سلاطين و خلفا و جلادان آسياى ميانه، دربهدر با چراغى به دنبال آثار پورسيناها و خوارزمىها و خيامها مىگردند تا شايد بتوانند از بقاياى كتابهاى در آب شسته شده و كتابخانههاى به آتش سپرده شده لباسى براى خود بدوزند و مقتول را نواده ى قاتل معرفى نمايند و بعيد هم نيست كه در دهههاى بعد در كتابهاى درسى شان بنويسند: ”ملتى به نام ايران، در سده ى نخستين بشرى دست به يغما و ايلغار مردمان ميزد و جزيه تعيين مىكردند و كتابخانهها را آتش مىزد و قناتها را خشك مىكرد و همين ملت از خون خلقهاى ديگر آسياب مىگرداند و از كشتهها پشته مىساخت... .“
البته اين امر در كنار اين كه نيرومندى معجزه آساى فرهنگ ايران زمين را نشان مىدهد، پيامدهاى خطرناكى را نيز داراست و اگر با آن مقابله نشود در دراز مدت سهمناكترين ضربات را بر پيكر فرهنگ ايرانى وارد خواهد كرد. در اين بين برخى از ايرانيان و شهروندان و فعالين فرهنگى و ان.جى.اوها در كنار اقدامات موثرى! كه دولت و متوليان رسمى فرهنگ براى پاسداشت از مشاهير ديرينه ايران داشتند، بر حسب توان و قدرت خود سعى كردند اعتراض خود را به اين تحريفات شرم آور تاريخى نشان دهند.يكى از وبلاگ نويسان ايرانى همين موضوع را در قالب طنز و مصاحبه اى تخيلى با وزير فرهنگ تركيه در مورد تحريف و مصادره مولانا، انجام داده است كه در جاى خود گوياى بسيارى از واقعيتهاى تلخ است.
!!!
خبر نگار:سلام آقاى وزير خيلى خوشحال هستم كه موفق شدم با شما مصاحبه كنم.
آقاى وزير:آره مولانا تركه حالا چى ميگى؟
خبر نگار:هنوز به اونجاها نرسيديم...آقاى وزير شما فرموديد كه مثنوى معنوى به زبان تركى بوده و بعدا به فارسى ترجمه شده. اما ايرانىها مىگن كه هفت قرن مثنوى رو تو خونه هاشون دارن اين معنيش چيه و اين اثر كى و توسط كى ترجمه شده؟
آقاى وزير: نه نبوده هفتصد سال پيش. تازه ترجمه شده. قديم كه نبوده. تركى بوده.
خبرنگار: پس اون كتاب كه دست ايرانياست چيه؟
آقاى وزير: اين دست اوناست از خودشون بپرس. مولانا كتابش دست منه دست اونا نيست. من بهشون ندادم.
خبرنگار: اين كتاب اصل كه به گفته شما تركى بوده كجاست؟ الان موجوده؟
آقاى وزير:بله موجوده حتى سه بيتشم هست كه من خوندم.
خبرنگار:بقيش كجاست؟چرا تا حالا هيچكس اون كتاب رو نديده؟
آقاى وزير: من نمىگم .دست يكى از بچه هاست اون به كسى نشون نمىده . ولى خودش ديده.
خبر نگار:چرا همه دنيا فكر مىكنن كه مثنوى فارسيه؟ در حالى كه شما مىگيد تركى يه؟
آقاى وزير:چون همه دنيا نميفهمن. فقط من مىفهمم و الهام على اف و اوس ناصر كه ديپلمم داره.
خبرنگار:خب آقاى وزير شما غير از برگردوندن مثنوى مولانا از تركى به فارسى ديگه چه فعاليت هايى داشتيد؟
آقاى وزير: برگردوندن ايلياد و اوديسه ى هومر از تركى به يونانى، صد سال تنهايى ماركز از تركى به اسپانيولى، برگردوندن آثار شكسپير از تركى به انگليسى، برگردوندن ديوان حافظ از تركى به فارسى، بر گردوندن ديوان فدريكو گارسيا لوركا از تركى به اسپانيولى، برگردوندن ديوان استاد خيابانى از تركى به فارسى كه البته اى كار گره خورده، بر گردوندن رساله ى دكتر فتحى آذربايجانى از تركى به فارسى كه نشد.
بسيار ممنون و سپاس گذارم از وقتى كه در اختيار ما قرار داديد.
|