LOGO - TARHENO ONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
 

منوی اصلی سایت

ورود کاربران






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

RSS

آمار کلی بازدید ها

mod_vvisit_counterToday45
mod_vvisit_counterYesterday40
mod_vvisit_counterThis Week197
mod_vvisit_counterThis Month132
mod_vvisit_counterAll Visitors26453
   
تامي بر كتاب؛ سيرى درتاريخ زبان ولهجه هاى تركى،تاليف آقاى دكتر جواد هيئت چاپ ارسال به دوست
شماره : Administrator   
20 شهریور 1387 ساعت 04:47

  كتاب سيرى درتاريخ زبان ولهجه هاى تركى،تاليف آقاى دكتر جواد هيئت درسال 1365 انتشاريافته است. دراين كتاب زبان و ادبيات و بعضى مسايل تركان، به قدر مقدور، مورد بحث قرارگرفته و اطلاعاتى ارائه شده است...

تامي بر كتاب؛ سيرى درتاريخ زبان ولهجه هاى تركى،تاليف آقاى دكتر جواد هيئت
فيروز منصورى
    كتاب سيرى درتاريخ زبان ولهجه هاى تركى،تاليف آقاى دكتر جواد هيئت درسال 1365 انتشاريافته است. دراين كتاب زبان و ادبيات و بعضى مسايل تركان، به قدر مقدور، مورد بحث قرارگرفته و اطلاعاتى ارائه شده است.
    نگارنده باچند وچون يا نقص و كمال مندرجات كتاب كارنداشته، ودرباره اقوام متعدد ترك ولهجه هاى مختلف آنان گسترش اسكان وتاريخ تركان، بحث نخواهم كرد؛ ولى آنچه درباره رواج زبان تركى و مباحث ادبى و تاريخى آذربايجان در اين كتاب آمده است، بحث وبررسى كرده و مطالبى عرض خواهم داشت.
    مولف دربخش سوم كتاب،تحت عنوان »تركى يا تركى آذرى « چنين مى نگارند:
    »... اغلب مورخين غربى معتقدند كه اين زبان بعد از آمدن تركان سلجوقى، يعنى از قرن يازدهم ميلادى، زبان اكثريت مردم را تشكيل داده وپس از استيلاى مغول و مهاجرتهاى تركان در زمان ايلخانان در قرن سيزدهم ميلادى، به شكل زبان عامه مردم اين سامان در آمده است... قدر مسلم اين است كه تاريخ زبان تركى در آذربايجان با تاريخ مهاجرت اقوام ترك به اين منطقه ارتباط مستقيم دارد...«
    ]دكتر هيئت[ در ادامه گفتار و تحت عنوان ”آذربايجان در زمان تركان سلجوقى“ اضافه مى كند:
   »مهاجرت انبوه تركان به ايران ،خصوصاً آذربايجان، در زمان سلاجقه انجام گرفت. با آمدن ارتش برادران طغرل وچغرى و فتح ايران و آسياى صغير پاى تركان اوغوز به كشورهاى مفتوحه باز شد و هر تهاجمى را درپى داشت. تركان تازه وارد در شهرها و دهات ايران، به خصوص در آذربايجان اسكان يافتند و قسمتى هم به حال ايلاتى به زندگى پرداختند. در زمان ملكشاه، تركمانان به آذربايجان آمدند و به زودى شهرهايى مانند گنجه و خوى و اروميه و همدان از تركمان ها پر شد و شهر خوى تركستان ايران لقب گرفت.«
    در پاسخ بايد گفت كه سلجوقيان تهاجم و تخريب هاى زيادى در شهرهاى ايران كردهاند. تاريخ بيهقى از ويرانيهاى حاصله از تاخت و تاز قواى طغرل در نيشابور و حومه اش به تفصيل سخن رانده است. قصيده شماره 167 ديوان ناصر خسرو)به تصحيح مينوى و محقق( نيز در همين زمينه به نظم آمده و از مظالم تركمانان در خراسان خبر مىدهد. محاصره يك ساله شهراصفهان به وسيله طغرل بيك و ويرانيهاى حاصله و بدبختىهاى مردم آن شهر، در تاريخ ابن اثير و ساير مراجع مشروحاً ثبت شده است.
    معلوم نيست به چه علت در خوارزم و خراسان و گرگان، رى و اصفهان كه اين همه تهاجم و تخريب صورت گرفته و ساليان سال محل استقرار سلجوقيان بوده، زبان تركى رواج پيدانكرد، و فقط شهرهاى قبايل سلجوق نديده آذربايجان ازاين موهبت بهره يافت!؟
     سلاجقه درآذربايجان تهاجمى صورت نداده و مهاجرتى را هم پى در پى نداشته اند. همان طور كه طغرل بيك در سال 441 ه.ق با شرط پرداخت ساليانه وخواندن خطبه به نام وى دراستانبول، با مونوماخوس امپراتور بيزانس مصالحه كرد، در آذربايجان وارّان و ساير ولات نيز با شرايط خطبه خوانى وخراجگزارى و همكارى،فرمانروايان محلى وپيشين را در حكومت ابقاء نمود و هم پيمان خود كرد. در دايرة المعارف اسلامى از تشريك مساعى شداديان و رواديان با قواى سلجوقى درجنگ با روميان، مدارك لازم ارائه شده است.
    تهاجم و استيلا به كشور و شهرى، نهايت حكومت آنجا را تغيير مى دهد نه مليت و زبان را. هرگاه استيلاى سلجوقيان سبب تغيير زبان مى شد،بغداد از اين لحاظ شرايط و موقعيت بهترى داشت. براى اين كه از قرنها پيش جاحظ در 255 هجرى كتابهاى مناقب الترك و فضايل الاتراك را جهت وزير متوكل عباسى نوشته بود، بغا و وصيف واتامش از سرداران ترك نيز در دستگاه خلافت بيش از متوكل نفوذ داشتند و فرمان مى راندند. چنان كه شاعرى درباره آنان گفته :
            خليفه اى است درقفس
                                درميان وصيف وبغا
          هرآنچه آنان به وى تلقين كنند
                         طوطى وار آنها را باز مى گويد
     عده زيادى ازاهالى بغداد سنّى و هم كيش تركان بودند و عليه آل بويه شيعه مبارزه مى كردند؛چنان كه طغرل بيك در اين شهر به حكومت آل بويه پايان داد. در زمان فتوحات سلطان طغرل و آلب ارسلان بوده كه ابن حيوس )فوت 473 ه.( 39 منظومه غرا در وصف تركان سروده است، و متعاقب او زمخشرى )467-538 ه.( آثار زيادى در فضايل ترك ها به يادگار گذاشته است. ‌ ‌
    همچنان كه در قلمرو حكومتى اتابكان فارس، موصل، شام، يزد و سلاجقه كرمان زبان تركى هيچ گونه اثر و آثارى باقى نگذارده و رواجى نداشته است، در آذربايجان نيز قوم و قبيله ترك اسكان نيافته و زبان آنان رواج پيدا نكرده بود. زبان تركى در زمان شاه عباس اول به آذربايجان و اران راه يافت كه مدارك كامل آن نيز موجود است.
    اگر كتاب نزهت القلوب حمدا... مستوفى را كه نسخ خطى آن از هفتاد جلد تجاوز كرده و تا كنون مقابله نشده اند، معتبر بشماريم، مضمون: »... مردمش سفيد چهره و ختاى نژاد و خوب صورت اند و بدين سبب خوى را به تركستان ايران خوانند« نه بدين معنى است كه در خوى تركان ختايى نشمين كرده و نژاد و نسب بار آورده بودند. بلكه بايد گفت كه ترك چگل، ترك خطايى، ترك شيرازى از اسماء محبوب است كه زيبارويان را بدان نامها تشبيه مى كردند.
    آقاى هيئت، درباره رواج زبان تركى از زمان سلجوقيان در آناطولى، و تاريخ كاربرد آن به جاى فارسى در آثار كتبى قرن سيزدهم، چنين مى نگارند:
     »... در اين قرن هم زبان نوشته هاى دولت سلاجقه و زبان كتبى ادب و عرفان منطقه فارسى بود. به همين جهت مولوى نيز آثار خود را فارسى نوشت. در سال 1277 قونيه از طرف محمد قارمان اوغلو فتح شد و از آن پس زبان تركى در آثار كتبى نيز جاى زبان فارسى را گرفت.«
    مؤلف محترم، در مبحث: »آذربايجان در زمان ايلخانان مغول« هم، مطلب را تكرار كرده و نوشته اند: »... در تركيه نيز تا سال 1277 )676 هجرى( زبان رسمى سلاجقه روم فارسى بود. در اين سال محمد قرامان اوغلو رئيس قبيله قرامان، قونيه را گرفت و زبان تركى را به جاى فارسى رسمى كرد. از آن پس زبان و ادبيات تركى در آناطولى پيشرفت نمود و با روى كار آمدن آل عثمان رونق بيشترى گرفت.«
    خوانندگان ناآشنا به تاريخ تركيه، از اين نوشته ها چنين برداشت مى كنند كه: زبان و ادبيات تركى از زمان قرامان اوغلو به بعد، جاى فارسى را گرفته و قرنها به پيشرفتهاى مستمر ادامه داده است؛ اما واقعيت جز اين است. وضع مزبور مدت زمان كوتاهى دوام يافته و پى آمد ناگوارى داشته است. ‌ ‌
    در زمان غياث الدين كيخسرو سوم، محمد بيك از طايفه قرامان قيام كرده، جمرى نامى را در قونيه برتخت سلطنت نشانيد. با قيام و حكومت موقت جمرى در قونيه، علاوه بر اينكه زبان تركى در آثار كتبى جاى زبان فارسى را نگرفت و باعث پيشرفت آن زبان در ادبيات آناطولى نشد، بلكه سلجوقيان را بر آن داشت كه عليه زبان و اقوام ترك به مبارزه برخيزند، و از آن به بعد، نام جمرى نيز در تاريخ و ادبيات سلجوقيان و عثمانيان، مظهر شرارت معرفى شود و اوباش و ارازل را بدان نام به زشتى ياد كنند. ‌ ‌
   درباره قيام محمد بيك قرامان اوغلو و جمرى و پى آمدهاى آن، محمد فواد كوپرولو مرقوم مى دارند: در ذى حجه سال 676 هجرى شهر قونيه به تصرف نيروهاى محمد بيك و جمرى درآمد. فاتح قونيه و همراهان وى كه همگى تركمانان سرخ كلاه و چارق پوش بودند، به زبان فارسى آشنايى نداشتند. از اين رو فرمان صادر شد كه در سراى و ديوان و مراكز عمومى به جاى فارسى، تركى به كار برده شود. ولى اين دستور بيش از فرمان استيلاى جمرى كه مدت آن بس كوتاه بود، دوام پيدا نكرد و پس از سركوبى قيام كنندگان، وضع به حال سابق برگشته، تحكيم و ترويج فارسى دوباره برقرار شد.
    از آثار مولانا و سلطان ولد و تمامى نويسندگان طريقت مولوى در نيمه اول قرن چهاردهم ميلادى )مثلاً افلاكى( چنين برمى آيد كه آنان كلاً مخالف عصيان تركمن هاى آناطولى عليه سلجوقيان بودند. در مكتوبات مولانا و ديوان سلطان ولد و مناقب افلاكى، پيروان مولويه نسبت به تركمانان قرامان اوغلو و اشرف اوغلو دشمنى نشان داده و آثار مختلف به جاى گذاشته اند.
   بعد از مرگ محمد بيك قرامانلو و شكست تركمانان، سلطان غياث الدين مسعود دوم به قونيه آمد و بر تخت نشست. سلطان ولد سه منظومه درباره جلوس و تهنيت او سروده و اظهار وجد و سرور كرده است. او در يكى از منظومه ها از سلطان درخواست مى كند كه نسبت به تركانى كه از پيش سلطان فرار كرده و از ترس جان به كوهها و غارها ناه برده اند، ترحم نكند و جمله را به قصاص رسانيده و زنده نگذارد.
     در آن تاريخ همچنان كه مندرجات منابع تاريخى و ادبى هم دلالت بر اين دارند شهرنشينان، به ويژه اهالى قونيه، از تركان كوچ رو كه مخل آسايش عمومى و مخالف نظام ادارى حكومت بودند، دل خوشى نداشتند و نسبت به آنها اظهار كينه و نفرت مى كردند. فريدون با جاى كلمه »همه تركان« لغت خوارج را گمارده است. ايشان با اين اقدام بىمورد و تحريف آشكار، حس كينه و نفرت سلطان ولد را نسبت به تركان پرده پوشى كرده و از چشم خوانندگانى كه فارسى نمى دانند، پنهان داشته است. سلطان ولد در منظومه ديگر كه از پيروزى سلطان مسعود بر تركان سخن رانده آورده است. ‌ ‌
تركان عالم سوز را از غار و كوه و بيشه ها
 آورده در اطاعت خدا چون شاه ما مسعود شد ‌ ‌
   آقاى هيئت در ادامه گفتار »تركى قديم آناطولى« از سلطان ولد چنين ياد مى كنند:
   سلطان ولد پسر مولوى مؤسس طريقت مولوى است، ديوانش به فارسى است، ولى اشعار تركى اش )ابتدا نامهـ رباب نامه( از نظر زبان تركى شايان توجه است. ‌ ‌
   درباره اشعار تركى سلطان ولد، محققان تركيه عكس ادعاى آقاى هيئت را رائه كرده اند.
عبدالباقى گلپينارلى مى نويسد:
    »همان طور كه در ديوان مولانا به اشعار ملمع برخورد مى كنيم كه در آنها لغات تركى و رومى به كار رفته است، در كتابهاى سلطان ولد هم ملمعات درهم آميخته تركى و فارسى ديده مى شود. گرچه سلطان ولد در آناطولى به دنيا آمده و در ديوانش ده غزل كامل تركى وجود دارد، با اين همه او به تركى چندان آشنايى و رغبت نداشته است.«
   فواد كوپرولوزاده نيز درباره آثار سلطان ولد چنين نظر مىدهند:
    »مطابق رسم آن زمان قسمت اعظم آثارش به زبان فارسى تحرير يافته، و در ميان آنها اگر رغبتى هم به سرودن اشعار تركى نشان داده است هدفش اين بوده كه انديشه هاى خود را به يك قشر عظيم اجتماع تلقين نمايد.«
   اين اسناد به وضوح مى رسانند كه تهاجم سلجوقيان نه تنها در ايران، بلكه در آناطولى هم عامل رواج زبان تركى نبوده است.
ـآذربايجان در زمان ايلخانان مغول ‌ ‌
    آقاى هيئت عنوان فوق قلم فرسايى مى نمايند:
    »با حمله مغول ها مهاجرت اقوام ترك زبان مغول از سر گرفته شد. بيش از نصف سپاهيان مغولها را ترك ها تشكيل مى دادند و عده زيادى از فرماندهان ارتش مغولها ترك بودند. در ابتداى حكومت ايلخانان اهالى بومى غير ترك مخصوصاً تات ها تحت فشار قرار گرفته و مجبور به ترك زمين و ديار خود شدند. اين فشار با نقشه اى حساب شده و به طريق زير اجرا مى شد: اولاً ماليات سنگين به اينها تحميل مى شد و براى در دست گرفتن تجارت شركتهايى به نام اورتاق )شركت و شريك( كه از شهزادگان و خوانين مغول و تركان اويغور تشكيل شده بود و از تمام امكانات دولتى استفاده مى كردند و تجارت و اعتبارات را در انحصار خود گرفته بودند. تجار تات )تركان به اهالى غير ترك آذربايجان تات مى گفتند( وقتى نمى توانستند قروض خود را به اين شركتها بپردازند، به اتفاق همسر و فرزندانشان به صورت غلام در مى آمدند. تات ها را براى خدمت نظام قبول نمى كردند و در مواقعى هم كه سرباز مى‌شدند با علامت مخصوص مشخص و تحقيرشان مىكردند«
   ‌ ‌اولاً، آقاى هيئت براى اين نوشته ها و 95% ساير نوشته هايش منبع و ماخذ تعيين نمى نمايند و مدرك ارائه نمى دهند، تا دانسته شود اين اطلاعات از كدام منبع موثق و ماخذ تاريخى گلچين شده است. ثانياً، آقاى هيئت مهاجرت را با لشگر كشى توام با قتل و غارت، سواره نظام مسلح را به قبيله كوچ رو، به يك معنى گرفته اند. مهاجرت بنا به تعريف لغت نامه دهخدا: »تَرك كردن دوستان و خويشان و خارج شدن از نزد ايشان يا فرار از ولايتى به ولايت ديگر از ظلم و تعدى و بريدن از جايى به دوستى جاى ديگر. تَرك ديار گفتن و در مكان ديگر اقامت كردن است.« هرگاه تمام سپاهيان مغول هم تُرك مى بودند باز هم مهاجر حساب نمى شدند. آنها مهاجم و محارب بودند نه مقيم در محل و برگزيننده مسكن.
   مؤلف تصريح نموده اند كه: »تركان به اهالى غير ترك آذربايجان تات مى گفتند«؛ يعنى به ارمنيان و آشوريان و يهوديان و كردهاى آذربايجان هم »تات« مى گفتند.
كلمه »تات« از جانب تركان به معنى زبان فارسى و فارسى زبانان ايران آينده، مصطلح آسياى صغير به كار مى رفته و قبل از اينكه سلجوقيان و مغولان به ايران آيند، مصطلح بوده است.
    مغولان هر گونه ماليات و خراج و عوارض يا مقررات ادارى ديگر در قلمرو نفوذشان وضع مى كردند، نوع مذهب و مليت و زبان خراجگزاران و مؤديان را ملحوظ نمى داشتند. فشار و ظلم آنان به همه اقشار مردم مى رسيد نه تنها به تات هاى آذربايجان.
    آقاى هيئت گفتار »آذربايجان در زمان ايلخانان مغول« را چنين ادامه مى دهند:
»مغول ها زمين ها را به عنوان اقطاع به فرماندهان خود مى بخشيدند. كشاورزان اين اراضى به صورت رعيت مغولها در مى آمدند. در نتيجه اين تبعيضات و روشهاى ظالمانه مردم از زمين و موطن خود كوچ كردند. به نوشته مورخين اين تات ها بيشتر به عراق عرب كوچ مى كردند چون در آنجا قناتهاى زيادى از رود فرات حفر شده و زراعت و آبادانى توسعه قابل ملاحظه اى پيدا كرده بود. با اين ترتيب مردم محلى عراق و عجم و تات هاى آذربايجان به تدريج جاى خود را به اقوام مغول و ترك زبان دادند و عده اى هم كه ماندند مانند مغول ها در انبوه جمعيت تركان حل شدند و از آن پس زبان تركى زبان عموم مردم اين سرزمين شد به طورى كه سياحانى مانند ابن بطوطه و ابن فضل ا... العمرى كه در قرن 14 از تبريز ديدن كردند، اهالى را ترك زبان توصيف نمو ده اند.«
    مغول ها در خراسان و ناحيه بيهق و سبزوار چندان ظلم و فساد كردند كه نهضت سربداران به وجود آمد. مردم هرات را در مساجد قتل عام كردند. تاريخ نامه هرات حاكى است كه »از شهور سنه تسع عشر و ستعمائه تا شهور سنه اربع و ثلثين و ستعمائه شهر هرات خراب بود. چنانك دراين پانزده سال غير عيارى چند كه گاهى در هرات بودند و گاهى در كوهپايه ها، هيچ آفريده ديگر نبود« از طرفى پطروشفسكى مى نويسد: »در فارس املاك اينجو فراوان بوده و توسط خوانين فئودال اداره مى شد«تاريخ وصاف هم به دفعات از املاك ايلخانان و عوايد اراضى اينجوى شيراز و وسعت مساحات آن وصفها كرده است. با اين تفاصيل چرا در فارس و خراسان و هرات و رى مردم، زمين و خانه را ترك نكرده، به اطراف فرات و ساير جاها فرار نكردند تا اقوام مغول جاى اهالى بومى را بگيرند و زبان تركى هم در آن استانها رايج و روان باشد؟ اقوام ترك قبايل كوچ رو و دام دار بودند نه كشاورز و باغبان. املاك و اراضى اگر به سران مغول و خاندان فرمانروا اقطاع مى شد، كشت و كارش را رعيت محلى مى كرد، عوايد مقرر و مشروطش را مالك مى برد، نه اينكه از مغولستان و تركستان كشاورز و كشتگر ترك زبان آورده و جايگزين تات آذربايجان نمايند. مغولان اگر دنيا را به آتش كشيده و ويران هم كرده باشند، تبريز را بدون جنگ و خونريزى تصرف كرده و در شهرهاى آذربايجان به ويژه مراغه و تبريز آبادانيها كرده و آثار خير بجا نهاده اند. ‌ ‌
      آقاى هيئت مى نويسد: »به نوشته مورخين اين تات ها بيشتر به عراق عرب كوچ كردند، چون در آنجا قناتهاى زيادى از رود فرات حفر شده و زراعت و آبادانى توسعه پيدا كرده بود«. ‌ ‌
     در زمان سلطه مغولان سواحل رودخانه فرات از انبار تا عانه، آبادان بوده كه اعراب با بستن بندها و درآوردن آب به وسيله ناعور، كشت و زرع و آبادانى را توسعه داده بودندو بقيه باير بود. نهر اطراف مزار ابوالوفا در ناحيه سيب و واسط و نهر غازانى در حله، پس از عزيمت غازان خان به عراق عرب در سال 702 هجرى حفر و احداث گرديد. ‌ ‌
    اينكه مرقوم داشته اند، »به اين ترتيب مردم محلى عراق عجم و تات هاى آذربايجان به تدريج جاى خود را به اقوام مغول و ترك زبان دادند و عده اى هم ماندند مانند مغول ها در انبوه جمعيت تركان حل شدند و از آن پس زبان تركى زبان عموم مردم اين سرزمين شد.«
   ‌مغولان به تمام سرزمين هاى اشغالى، سپاهيان و سواركاران مسلح و ويران گر را گسيل داشته و هيچگونه اقوامى از مغول و ترك همراه نياورده بودند تا جاى مردم بومى و محلى را بگيرند. هرگاه زبان عموم مردم آذربايجان و مغولان ساكن در شهرها تركى مى بود، در اين صورت در مدارس و كتابخانه خانقاههايى كه خواجه رشيدالدين و خواجه عليشاه بنا كرده و وقف نمودند، چه زبانى تدريس مى شد و با چه زبانى مغولى يا تركى؟ تركان و مغولان كه فارسى نمى دانستند. پس صيرفى بالاى مساجد و بناها كتيبه ها را به فارسى خطاطى مى كرد تا مغول ها بخوانند؟
    ابن الفوطى از مدرسه هاى عتيق سلطان، مدرسه صدر، مدرسه سلطان غازان و ساير مراكز تعليم و تعلم تبريز ياد كرده است. در اين مدارس مغول ها درس مى دادند و كتاب تركى مى خواندند؟ حالا كه در تبريز فارسى زبان نمانده و جايشان را به اقوام مغول داده اند، پس امين الدين تبريزى، شيخ محمود شبسترى، بديع تبريزى، همام تبريزى. خواجه رشيدالدين و خواجه عليشاه و دهها عارف و عالم ديگر كه در قرن هشتم هجرى مى زيستند، فارسى را كجا ياد گرفتند؟ در مدارس مغولى؟ يا اينكه در شيراز و اصفهان تحصيل علم كرده به تبريز آمدند تا براى تركان و مغولان شعر، فقه، موعظه و ساير معارف اسلامى و ايرانى را به فارسى تفهيم نمايند؟ مغول كه اين حرفها سرش نمى شد.
    درباره مدارس تبريز، به مقاله »مدارس عصر ايلخانىـ پيوند دانش و وقف« نوشته جواد عباسى هم مراجعه نمايند.
   ابن بطوطه از جمال الدين سنجارى وزير بلند قدر الملك الصالح، پادشاه ماردين ياد كرده و مى گويد: »او تحصيلات خود را در شهر تبريز انجام داده و خدمت علماى بزرگ را درك كرده است. امام تاج الدين را در قسطمونى ديده كه از علماى كبار و مدرسين بوده و در عراقين و تبريز كسب علم و عرفان كرده بودند؟« ‌ ‌
   مؤلف مسامرة الاخبار مى نويسد: قاضى سراج الدين محمود الارموى در قونيه، قاضى امين الدين تبريزى در آق سرا، قاضى سراج الدين خويى در قراحصار، قاضى عزالدين ارموى در سيواس، سبط مجدالدين مرندى در آق سرا مناصب قضاوت را داشتند. شرف الدين عبدالرحمن تبريزى مستوفى ممالك روم بود. اين اشخاص و مشاهير در كدام شهر مغول و ترك نشين آذربايجان، و از كدام دانشمندان مغولى كسب علوم فقهى و قضايى كرده بودند؟
    پادشاهان مغول، آذربايجانى را به سفارت مى فرستادند و معتمد خزانه و دارايى خود قرار مى دادند، چون: ملك صدرالدين تبريزى امير تومان اران و آذربايجان در زمان ارغون؛ خواجه مجدالدين تبريزى مستوفى، ناصرالدين على خواجه تبريزى سفير غازان در مصر؛ فخرالدين احمد تبريزى متصدى امور مالى و ملكى اران و آذربايجان در سال 713 هجرى. آقاى هيئت اين همه مفاخر ملى را فراموش كرده، فارسى زبانان آذربايجان )تجار تات( را با زن و فرزندش غلام تركان قلمداد كرده است، در صورتى كه فصل يازدهم وقف نامه ربع رشيدى از غلامان ترك سخن رانده است.
    در گفتار آقاى هيئت از خدمت نظام وظيفه سربازى تات ها بحث شده و گويا همچو سربازان آذربايجانى را با علامت مخصوص مشخص نموده و تحقيرشان مىكردند. مگر در زمان مغول خدمت نظام وجود داشته يا از مردان ايرانى، چه آذربايجانى، چه شيرازى چه كرمانى، مغول ها سرباز هم مى گرفتند تا سرباز تات آذرى علامت مخصوص هم داشته باشد؟ سرباز تات و علامت ويژه دار آذربايجانى، زبان مغولى بلد نبود. فرماندهان مغولى هم حتماً زبان فارسى نمى دانستند. پس مغولها با چه زبانى سربازان تات را فرمان مى دادند و مراوده و مصاحبه مى كردند؟ حقيقت و واقعيت اين است كه نه تنها اقوام و قبايل ترك و مغول به آذربايجان نيامده و ساكن نشده اند، حتى سربازان و سران نظامى و افراد جنگى مغول هم در شهرها سكونت نداشتند.
    مغولان پس از تصرف كشورى، استان و ناحيه اى را به شهزاده و خانى اختصاص داده و بر آن ناحيه حاكمى معين مى كردند. اشپولر مى گويد: »در ايران نمايندگان قدرت عاليه دولت،‌حكام بودند كه مسئوليت اداره ايالتى را بر عهده داشتند. حكومت اران و آذربايجان تا سال 688 ه. با ملك صدرالدين بود. بعد از او مدت 4 سال ابومنصور حاكم تبريز شده و در زمان غازان خان نه تنها آذربايجان بلكه اكثر شهرها و ايالات ايران به راى و تدبير خواجه رشيدالدين فضل ا... و خواجه عليشاه اداره مى شد.
   مؤلف محترم، اكثراً در نوشته هاى خود به مدارك و ما~خذ استناد نمى جويند. فقط براى عموميت يافتن زبان تركى در سرزمين آذربايجان چنين ارائه دليل مى نمايند:
»... از آن پس زبان تركى زبان عموم مردم اين سرزمين شد به طورى كه سياحانى مانند ابن بطوطه و ابن فضل ا... العمرى كه در قرن 14 از تبريز ديدن كردند اهالى را ترك زبان توصيف نموده اند.« ‌ ‌
    ترجمه فارسى نوشته هاى ابن بطوطه درباره تبريز ذيلاً نقل مى شود. از خوانندگان گرامى تقاضا دارد بدين نوشته ها توجه نموده و تعيين فرمايند در كجاى اين گزارش به زبان تركى مردم تبريز اشاره شده است؟
   »... از دروازه بغداد به شهر تبريز وارد شديم و به بازار بزرگى كه بازار قازان ناميده مى شد رسيديم و آن از بهترين بازارهايى بود كه من در همه شهرهاى دنيا ديده ام. هر يك از اصناف و پيشه وران در اين بازار محل مخصوص دارند و من به بازار جوهريان كه رفتم بسكه از انواع جواهرات ديدم چشمم خيره گشت . غلامان خوشگل با جامه هاى فاخر، دستمالهاى ابريشمين بر كمر بسته در پيش خواجگان ايستاده بودند و جواهرات را به زنان تُرك نشان مى دادند. اين زنان در خريد جواهر بر هم سبقت مى جستند و زياد مى خريدند و من در اين ميان فتنه هايى از جمال و زيبايى ديدم كه به خدا پناه بردم.« ‌ ‌
   در كجاى اين نوشته، ابن بطوطه از زبان مردم تبريز سخن رانده است؟«
   برتولد اشپوگر، در كتاب خود تحت عنوان »موقعيت حقوقى و اجتماعى زن« آورده است:
     »... زنان مغولـ لااقل تا پايان قرن هفتمـ بى حجاب بودهاند. همسران بزرگان مغول، خصوصاً زنان اصلى فرمانروا، براى خويش خيمه اختصاصى داشتند... به زنان دوره هاى بعد، گه گاه قسمت هايى از املاك سلطنتى واگذار مى شد. علاوه بر آن قسمتى از غنايم جنگى به زنان تعلق مى گرفت، در زمان صلح هم از هداياى نقدى برخوردار بودند. املاك فرمانروا پس از مرگ هرگاه پسرى نداشت به زنان مى رسيد. غازان در مواقع ضرورى از صندوق پس انداز زنان پول برمى داشت، او از جمله يك بار براى پرداخت مخارج يكى از جنگهايى كه در پيش داشت، 1000000 دينار از اين صندوق برداشت.
    همين خواتين ثروتمند و همسران امراى مغول در پايتخت غازان بودند كه با درآمدهاى بادآورده گزاف در خريد جواهر سبقت مى جستند، نه زنان مردم عادى تبريز. به ويژه اين كه در آن دوره زنان مسلمان، به آسانى و آزادى زنان مغول، نمىتوانستند بدون حجاب از خانه بيرون روند يا از بازار خريد نمايند تا اين كه ابن بطوطه مسافر و غلامان خوشگل با جامه فاخر و بازرگانان و خواجگان مجاور هم با ديدن جمال و زيبايى آنان، شوريده حال شوند. براى روشنگرى مطلب و ارائه آگاهى بيشتر، قسمتهايى از كتاب زن در ايران عصر مغول نقل مىشود:
     »... ابن بطوطه توضيح مىدهد كه خاتونهاى دربار عامها، بدون هيچ پردهپوشى در مقابل ديگران حضور مىيافتند، و حجابى نداشتند.« در حالى كه مىدانيم در زمان ابن بطوطه خواتين دشت قبچاق مسلمان بودند. در دوره ايلخانى در ايران، ملكهها و همسران طبقه اشراف به همين ترتيب لباس مىپوشيدند و طرز آرايش گيسوانشان نيز همانگونه كه وصف گرديده، بوده است. زنان ايرانى به هنگام بيرون رفتن از منزل در حجاب بودهاند، و برقع بر رخ مىافكندهاند به طورى كه هيچ گوشهاى از بدن آنان نمايان نمىشده است. اصولاً كمتر در خيابانها رفت و آمد داشتهاند، و در ملا عام مكالمه و صحبت كردن با آنان به كلى ممنوع بوده است. در حالى كه زنان تُرك و مغول پوششى نداشتهاند، و معمولاً با روى باز در ملا عام و خيابانها ظاهر مىشدند، و عبايى از خارج شدن از منزل نداشتند. بىحجابى زنان مغول به حدى در ايران تاثير كرده بود كه ملك فخرالدين كرت فرمانرواى هرات در حدود سال 700‌ فرمانى صادر كرد، مبنى بر لزوم حجاب زنان ولى چنان كه بيشتر مشاهده شد، به زودى زنان ايرانى در حجاب سابق خود فرو رفتند. و با آنچه از روايات برمىآيد زنان اشراف، عطر بسيار، و جواهر بسيار مصرف مىكردند. اصولاً زنان ترك و مغول در ايران اين دوره از لحاظ زيبايى شهرتى خاص داشتهاند كه شايد از جهت بىحجابى آنان اين زيبايى چشمگير بوده است. ابنبطوطه در بازار جواهرفروشان تبريز آنان را ديده كه با روى باز و بىحجاب در خريد جواهر از يكديگر سبقت مىگرفتند، و اجناس زيادى مىخريدند. او درباره زيبايى آنان مىگويد: »و من در اين ميان فتنههايى از جمال و زيبايى ديدم كه به خدا بايد پناه برد.«
‌¯‌‌¯‌‌¯‌
اين متن خلاصه اى است از نقد فيروز منصورى نويسنده و پژوهشگر آذربايجانى درباره كتاب دكتر جواد هيئت كه به دليل طولانى بودن، بخشى از آنان و البته بدون ذكر منابع آن آورده شد. لازم به يادآورى است كه منابع و ماخذ مورد استفاده نويسنده در دفتر نشريه براى استفاده علاقمندان و پژوهشگران موجود است.
 
< بعد   قبل >
   

حدیث روز

تصویر روز

jpg.jpgr.jpg

آخرین فایل های دریافت شده

    آخرین اخبار سایت

     
    TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
    TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
     
      Advertisement
     
    TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
    TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
       
    TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE