LOGO - TARHENO ONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
 

منوی اصلی سایت

RSS

آمار کلی بازدید ها

mod_vvisit_counterToday38
mod_vvisit_counterYesterday27
mod_vvisit_counterThis Week38
mod_vvisit_counterThis Month254
mod_vvisit_counterAll Visitors15945
   
نظم نوين آزادگان جهان چاپ ارسال به دوست
شماره : Administrator   
20 شهریور 1387 ساعت 04:52
نظم نوين آزادگان جهان
سالار سيف الديني:  شكست دردآور سپاه ايران در جنگ هاى قفقاز،غريو بيدار باشى بود كه سياستمدارن و هوشمندان ايران را از خواب سنگين تاريخى به يك باره بيدار نمود و سررشته داران و نخبگان ما را از" تعصيلات تاريخ " به حقيقت تلخ جامعه جهانى پرتاب كرد و با غول بى رحمى آشنا نمود به نام استعمار )امپرياليسم( كه اكنون مى توانست به راحتى بر مرزهاى ايرانيان دست اندازى كند.
اگر تا زمان نادرشاه و حتى آقامحمدخان قاجار، تسلط بر مرزهاى ايران رويايى دست نايافتنى به شمار مى رفت، اما پس از قتل آقامحمدخان و روى كار آمدن فتحعلى شاه، رقيب ديرينه غربى ها و نماد اصالت مشرق زمين)ايران( همچون مومى در دست استعمار نرم شده بود.
پس از اين گسست و قطع روابط سياسى و سپس فرهنگى ِ سرزمين هاى ايران ِ بيرونى با ايران مركزى، ايرانيان در پى راهكارهايى جهت پيوند دوبار بوده و هستند. اما پيش از هر چيز درك و خودآگاهى ايرانيان از ايرانيت و ميراث فرهنگى نياكان مشترك شان است كه آينده اين پيوند را مشخص خواهد كرد.
شايد هنوز براى برخى از ما مفهوم ايران و ايرانى بودن در مرزهاى سياسى امروزين خلاصه شود. سرزمينى كه از يكسو به درياى پارس و از سوى شمال به درياچه مازندارن محدود است. اما حقايق تاريخى و جغرافيايى چيز ديگرى را بيان مى‌دارند و مسئوليت سنگين ترى را بر عهده ى نسل جوان ِ ايرانى مى نهند. اين مسئوليت و فرمان تاريخ چيزى نيست جز تلاش براى "اتحاد و يكپارچگى سرزمين هاى ايرانى."
براى دريافت ماهيت و چيستى اين اتحاد مقدس پيش از هرچيز و پيش از تعيين مصداق، نياز خواهيم داشت به بازشناسى بخردانه و ژرف ِ مفهوم ِ » ايران و ايرانى «. بايستى با بالا بردن افق ديد و انديشه و بازگشت و بررسى تاريخ ِ دويست ساله ملت ايران به اين پرسش ، پاسخ دهيم كه ايران كجاست و ايرانى كيست ؟
الف(ميهن ايرانيان را تنها با بررسى تاريخ دويست سال اخير ايران مى توان تعيين كرد. ميهن ما را قراردادهاى استعمارى و تحميلى نمى تواند مشخص نمايد. ميهن ما ايرانيان را خواست ها و نقشه هاى استعمارى روسيه و انگلستان تعيين نخواهد كرد، بلكه اين مسئله با استناد به دو اصل منطقى و تاريخى زير روشن مى‌گردد: ‌ ‌
1 ( سكونت تبار ايرانى
2(مالكيت تاريخى ‌ ‌
به عبارت بهتر ،ميهن واقعى ايرانيان، ايرانِ پيش از تجزيه است و مرزهاى تاريخى و جغرفيايى هستند كه گستره ى اين كشور را به ما نشان مى دهند. در نتيجه مرزهاى كنونى كه مرزهاى سياسى قلمداد مى شوند به واقع زخم هاى عميق سياست هاى امپرياليستى هستند بر پيكره ايران بزرگ.
ب(ايرانى كيست: براى شناخت مفهوم ايرانى و تعيين مصداق آن بايد به برگ هاى تاريخ چندهزار ساله ملت ايران مراجعه كرد.تنها با نگاه موشكافانه به اين پيشينه و بيرون آوردن عناصر تشكيل دهنده مليت ايرانى است كه مى توان به اين پرسش پاسخ داد.
بايستگى يك اتحاد بزرگ :
بى گمان اين پرسش مى تواند براى بسيارى مطرح گردد كه چه ضرورت و بايستگى موجب مى شود تا بر مقوله اتحاد و همبستگى سرزمين هاى ايرانى پافشارى كنيم؟
»نياز ملى ايرانيان « در اين برهه از تاريخ را دليل اين تاكيد بايد دانست. ملت ايران نيازمند اتحاد و پكپارچگى است تا بتواند موجوديت خود را در جامعه جهانى پاسدارى كند. درك ِ نياز ملى جامعه بزرگ ايرانى در هر دوره از تاريخ ايران زمين همواره به اين ملت يارى رسانده است كه از حوادث سخت و طاقت فرساى روزگار به سلامت عبور كنند و عدم درك درست آن نيز در جاى خود موجبات خسران و شكست را پديد آورده است. براى نمونه جنبش ميهن پرستان ايران كه به شعوبيه معروف شدند در زمان خلافت عباسى و جنبش سربداران در زمان تركتازى مغولان، انقلاب مشروطيت،نهضت ملى شدن نفت و انقلاب اسلامى و... هر يك نياز ملى ايران در زمان خود بودند كه با به ثمر نشستن هر كدام از آنها جامعه ايرانى توانست از تندباد حوادث به آسانى گذشته و برگ زرين ديگرى در تاريخ خود بگشايد. اكنون نيز پس از دويست سال جدايى و فترت، يكپارچگى ملت ايران و سرزمين هاى ايرانى در پهنه "ايران زمين" نياز ملى جامعه بزرگ ايرانى به شما مى رود.
بى شك فرمان تاريخ به ما ايرانيان در اين دوره از تاريخ تشكيل ايران بزرگ است،چرا كه ملت ايران بايستى به رسالت تاريخى و جهانى خود از آن نقطه كه متوقف شده است، ادامه دهد . بنا بر نظر بسيارى از كارشناسان ِ انحطاط جامعه ايرانى؛ جنگ هاى قفقاز )ايران ـ روس( و شكست ايران در اين جنگ ها بود كه سرآغاز سقوط و از بين رفتن قدرت و اقتدار جامعه ايرانى گرديد. از اين روست كه براى جبران ضعف ها بايستى به سوى اتحاد و هماهنگى با ساير سرزمين هاى ايرانى در آسيا حركت كرد و جنبش ِ بزرگ ِ ضد استعمارى ِ آزادگان جهان )نظم نوين آزادگان( را در ايران بزرگ پديد آورد و اين نيز درست در نقطه مقابل طرح ِ استعمارى ِ خاورميانه بزرگ و "نظم نوين جهانى" است كه از سوى جهان استعمار در منطقه پيگيرى مى شود و هدفى جز استثمار منطقه و ايران زدايى را پيگيرى نمى نمايد.
»نظم نوين آزادگان جهان « تاثير گرفته از فرهنگ انسانى ايرانزمين است كه فلسفه وجودى و راهبرى اش به وارونه فرهنگ جهان استعمار در عبارت ِ " زيان كسان از پى ِ سود خويش " خلاصه نشده است. ‌ ‌
بايستگى شناخت و آشنايى با طرح خاورميانه بزرگ:
پروژه خاورميانه بزرگ بخشى از پروژه بزرگتر يعنى "پروژه جديد صد ساله امريكا" است. اين پروژه از سوى نئوكان هايى چون پاول وولفويتز،دونالد رامسفلد،ديك چينى،ريچارد پرل و... در سال 1997 ارائه شد و در برگيرنده منطقه وسيعى از افريقا تا مغولستان مى باشد. در واقع پروژه خاورميانه بزرگ يكى از زيرساخت هاى اين پروژه‌ به شمار مى روند و در مسير فراهم كردن منافع امريكا در منطقه از طريق دسترسى آسان به منابع انرژى خاورميانه مى باشد. با توجه به اين نكته كه تا سال 2025، هفتاد و يك درصد انرژى مصرفى در امريكا و چين و شصت و هشت درصد انرژى مصرفى در اروپاى غربى از خارج از اين كشور ها تامين خواهد شد و با توجه به اينكه هم اكنون سالانه 64 درصد انرژى مصرفى جهان از خاورميانه تامين مى شود، اهميت منابع هيدروكربنى آشكارتر مىگردد. با اين حساب امريكا كه براى تامين منافع بلند خود در جهان و بقاى قدرت خويش ناچار از تامين انرژى و سوخت ميباشد در صدد است اين انرژى را نيز از طريق دسترسى به منابع نفتى خاورميانه و به ويژه آسياى ميانه و قفقاز تامين نمايد.
از سوى ديگر تنها بهانه اى كه اين كشور مى تواند با دستاويز قراردادن آن وارد منطقه شود و جاى پايى براى خود بگستراند بهانه صدور آزادى، دموكراسى، جامعه باز و چندصدايى مىباشد و شگفت آن كه ايالات متحده در اين سال ها هميشه در صدد برآمده است اين استانداردها را در مناطق حساس و استراتژيك آسيا برقرار نمايد نه ساير مناطق! ‌ ‌
تكيه گاه طرح خاورميانه بزرگ براى گسترش و تحقق؛ بر اساس ايجاد اختلافها و جدايى هاى قومى و فرقه اى و سپس جنگ افروزى هايى با همين ماهيت مى باشد. از اين رو در تركيه،قفقاز،ايران و افغانستان سرمايه گذارى هاى كلان و بلند مدتى در جهت ايجاد گسست قومى و سپس جنگ قومى و قبيله اى انجام گرفته و هم اكنون نيز در حال انجام پذيرى است. اين پروژه ها از طريق ايجاد سايت هاى اينترنتى تا تاسيس نشريات محلى و نفوذ در اين نشريات در جهت ايجاد جدايى قومى در پشت ماسك فعاليت هاى مدنى!!، فعاليت هاى هنرى و موسيقى، انتشار ماهنامه هاى ادبى و فرهنگى كه در ظاهر امر به رواج خرده فرهنگ ها و فولكورها مى پردازند ولى در اصل هدفى جز جدايى و ايجاد آشوب و نفرت ندارند، تبليغ تز فدراليسم در نشريات به عنوان يك سكوى پرش به سوى تجزيه طلبى و تاكيد بر برخى اصول قانون اساسى و دست آويز قرار دادن آن و ايجاد گروه هاى به اصطلاح سياسى با گرايش هاى متفاوت توافق شده و... پيگيرى و دنبال مى شود.
با كمى ريزبينى در دگرديسى هاى سياسى در امريكا و روند امور فرهنگى و اجتماعى در ايران ، متوجه خواهيم شد كه از زمان روى كار آمدن دولت جرج بوش و تيم نئوكان ها و در دستوركار قرار گرفتن پروژه خاورميانه بزرگ از سال 2000 همه اين مفاهيم به جامعه سياسى و فرهنگى ايران از طريق ايادى اين پروژه در داخل كشور گسترانده شده است. در طول هشت سال حكومت دولت نئوكان ها در ايالات متحده و در دستور بودن طرح خاورميانه بزرگ بارها و بارها در نقاط گوناگون ايران از جمله سيستان،خوزستان و آذربايجان شاهد آشوب ها و ايجاد جو وحشت و ترور قومى بوديم و اين موضوع نيز تنها در چارچوب اجرايى شدن طرح خاورميانه بزرگ قابل بررسى است.
بر اساس اين طرح مرزهاى اين ناحيه جغرافيايى به كلى دستخوش تغيير مى شود. تركيه به دو بخش، ايران به چند بخش و عراق به سه بخش و... تقسيم مى گردند. بالطبع دولت هاى تازه به عرصه آمده و نوپا قادر به اداره امور خود به ويژه منابع زيرزمينى و انرژى نيستند و كشورهايى هستند كه به تازگى از آتش جنگ قومى و كشتارها و پاكسازى هاى قومى بيرون آمده اند و در نتيجه نيازمند يك قدرت بالاتر و فرامنطقه اى اند كه به آنان در كنترل اوضاع يارى رساند و اين قدرت نيز جز امريكا نخواهد بود !
از اين رو گروه هاى تجزيه طلب در ايران از چند سال پيش تا كنون حتى بدون آنكه خود آگاه باشند به شدت مورد حمايت و پشتيبانى دست اندركاران طرح استعمارى خاورميانه بزرگ قرار گرفته اند.طبيعى است كه امريكا همانطور كه براى كودكان بى پناه عراقى و افغانى دست سوزى نكرده و نمى كند براى زبان طايفه اى و لهجه ى هيچ قبيله اى نيز دلسوزى و هزينه نمى نمايد مگر اينكه اين لهجه در كنار چاه هاى نفتى يا گذرگاه هاى راهبردى رواج داشته باشد!
روشن است كه اگر جامعه سياسى و هوشمندان جامعه ما به اين موارد تسلط و آگاهى نداشته باشند در اين صورت به آسانى در دام هاى پهن شده از سوى تئورسين هاى نهادهايى چون " امريكن اينترپرايز" و "جامعه باز" گرفتار خواهند شد و كشور ما نيز در بلند مدت با چالش هاى متفاوتى روبرو مىگردد.
براى جلوگيرى از تحقق چنين طرح هايى كشورى در موقعيت ايران كه تاكنون در درون خود داراى موقعيتى يكپارچه بوده است، مى خواهد همين وضع ادامه پيدا كند و داراى فرهنگى است كه از تندباد حوادث چند هزار ساله به دست ملتش رسيده بايد تدابير چندى را هميشه در نظر داشته باشد. از جمله:
1ـ تاكيد بر راهكار ديرينه »يك كشورـ يك ملت ـيك دولت«‌ ‌كه در بر گيرنده تماميت ارضى )يك كشور(، مقابله با قبيله گرايى و تبديل كردن خرده فرهنگ به شاخصه هاى مليت و تبديل تيره ها به اقوم يا ملتهاست )يك ملت( و مقابله با نظريه خطرناك و زيان بار فدراليسم كه از سوى طراحان طرح خاورميانه بزرگ در فازهاى نخست پروژه ايران تعيين شده )يك دولت‌ ‌: عدم تمركز آرى، فدراليسم نه( مى باشد.
2ـ پيش بينى و تصويت لوايح و طرح هايى كه طى آن هرگونه كتمان كيستى ملى و غيرايرانى جلوه دادن تيره هاى ايرانى در گفتار و نوشتار رسمى جرم و بزه به شمار رود.
3ـ تحكيم پيوندهاى منطقه اى با ساير كشورهاى ايرانى و ايرانى مسلك در منطقه همچون تاجيكستان و... براى رسيدن به همگرايى و هماهنگى و نيرومند كردن عناصر فرهنگ ملى در قفقاز به ويژه اران و همراهى بيشتر با دولت هاى دوست در منطقه براى خنثى كردن دسيسه هاى بزرگتر.
4ـ ارائه آنتى تز هاى ضداستعمارى در برابر طرح استعمارى و امپرياليستى خاورميانه بزرگ و تقويت اين تئورى ها از سوى دولت،نهادها و انجمن هاى ميهن دوست و ... .
برآمد:
به نظر مى رسد در جهان پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، ايران بايستى به راه خود برود و تنها و تنها منافع ملى خود و جامعه بزرگ ايرانى و تيره هاى ايرانى را در ايران بيرونى در نظر داشته باشد به ويژه در مورد قفقاز و آسياى ميانه نه رعايت منافع ايالات متحده به سود ايران است و نه ملاحظه كارى در مورد منافع امپرياليستى روسيه. همان گونه كه در هفته هاى گذشته نيز شاهد بوديم ايالات متحده با سواستفاده از گرجستان سعى داشت منافع روسيه را در منطقه به چالش بكشاند و روسيه نيز تلاش داشت با توجه به درگيرى هاى قومى در درون گرجستان مطامع استعمارى خود را برآورده نمايد. همان گونه كه در مورد درياى مازندران با كتمان حق 50 درصدى ايران و تعيين سهم هاى ديگر براى كشورمان تلاش دارد حداقل نقش منطقه را به ايران واگذار نمايد. والبته همه اين چالش ها را بايد در چارچوب طرح خاورميانه بزرگ و ايران زدايى در منطقه بررسى كرد.
اين پروژه استعمارى به سود هيچ كدام از ملت هاى منطقه و دولت ها نيست و تنها برخى از اين كشورها را به آلت دست امريكا براى ضربه زده به برخى كشورهاى مخالف همچون ايران تبديل مىسازد.
طرح خاورميانه بزرگ تنها يك دشمن بزرگ دارد كه توانايى مقابله با آن را دارا مى باشد.عنصرى كه در همه دوران هاى حساس و پرخطر تاريخ چندهزارساله ايران به كمك اين ملت آمده و مصداق همان اخگر و شعله هاى آتشى بود كه ققنوس پير را دوباره زنده گرداند و آن نيز ميهن پرستى و مكتب تشيع است كه به هر حال بخشى اصلى ناسيوناليسم ايرانى به شمار مى رود.
 
< بعد   قبل >
   

آخرین اخبار سایت

 
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
 
  Advertisement
 
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
   
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE