LOGO - TARHENO ONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
 

منوی اصلی سایت

RSS

آمار کلی بازدید ها

mod_vvisit_counterToday47
mod_vvisit_counterYesterday40
mod_vvisit_counterThis Week199
mod_vvisit_counterThis Month134
mod_vvisit_counterAll Visitors26454
   
شهريار، ساز شور و نواسنج روزگار چاپ ارسال به دوست
شماره : Administrator   
20 شهریور 1387 ساعت 04:59
شهريار، ساز شور و نواسنج روزگار
بيوك نيك انديش
سخن آئينه غيبى است اســرار نهانى را          ‌ ‌
سخنور در زمين ماند سروش آسمانى را
نيرزد گويد اين زندان گيتى زندگانى را
به مرگ خويش چون يابد حيات جاودانى را
¯‌‌¯‌‌¯
‌‌زهى مردى كه بختش تا جهان باشد جوان باشد
خوشا مرگى كه خوشتر از حيات جاودان باشد
‌¯‌‌¯‌‌¯‌
شما اى ميهمانان هنرپرور صفا كرديد
مزين از قدوم خويشتن اين شهر ما كرديد
از اين شركت كه در اين روزتاريخى‌شما كرديد
حقوق خدمـــت اين شاعر ملى ادا كرديد
كه دانشور همه آئين دانش‌پرورى داند
نكو گفتند آرى قـدر گوهر گوهــرى داند
فصاحت و بلاغت زبان، بزرگترين مفاخر هر قوم و ملتى است و روح هر زبان، ادبيات است. هر ملتى كه شاهكارهاى ادبى دارند آن را مرهون طبع بلند و كِلك تواناى شاعران و نويسنگان خود مى‌دانند و به وجود آن مباهات و افتخار مى‌كنند.
در دنيا ملتى نيست كه ادبيات نداشته باشد و يا دلبسته» شعر و ادب نباشد. منتها همان طورى كه ما از طرز بيان و گفتار هر كس به ميزان دانش و فضيلت ادبى او پى مى‌بريم، همان طورى كه اقوام و ملل هم از آثار ادبى خود شناخته مى‌شوند كه داراى چه پايه و مايه» ادبى مى‌باشند.
هر ملتى كه آثار گرانبهاى ادبى از خود دارند قدرت و منزلت يافته آوازه شهرتش به جهانيان مى‌رسد. در گذشته در ايران هزاران شاعر ماهر پا به عرصه» هستى نهاده‌اند كه تنها تعداد محدودى از آنها را مى‌توان نام برد كه با خلق شاهكارهائى تا جهان باقى و آئين محبت باقى است نام آنها ورد زبان خواهد بود و با آنها افتخار خواهند كرد.
در بين اشعار شاعران معاصر هم آثارى مشاهده مى‌شود كه بر گنجينه» ادبيات ما افزوده‌اند. ولى شهريار بر همه» آنها رجحان و برترى دارد و در تاريخ ادبيات ايران با قلم زرين جاودانى خواهد ماند.
هر آن كه با غم عشقت شبى مجالش شد ‌ ‌
چراغ صد شبه و زينت مجالس شد
عجب كه دستخط شهريار، چون حافظ
به موزه‌هاى جهان رفت و از نفائس شد
شعر تو شهريارا شايان نقش بستن
بر طاق عرش سيمين با سوده» طلا شد
بر اين مدعا مى‌توان دلايل ذيل را برشمرد:‌‌
الف( شهريار تنها شاعرى است كه توانسته با تسلط كامل در دو زبان شعر بگويد. هم در فارسى و هم در تركى. در فارسى با زبان ساده چنان با مهارت و استادى اصطلاحات فارسى و در تركى فولكلورهاى تركى را بدون اينكه كلمات كوچكترين سركشى كنند بكار برده كه از ديگران ساخته نيست.
گلزار طبع را اگر آبى بجوى بود
 دامن كنيم پر گل نسرين نثار را
ب( از خصوصيات شعر شهريار مخصوصاً در غزل گوش‌نوازى كلمات و موسيقى كلام و لحن توافق و تقارن حروف و هماهنگى كلمات به طور روشن و مهارت و استادى شهريار را در موسيقى نشان ‌مى‌دهد. براى مثال:‌
من از شيرينى شور و نوا بيداد خواهم كرد
چنان كز شيوه شوخى و شيدائى تو بيدادى
!‌‌!‌‌!
از جوش و خروش خم خمخانه خبر نيست
با جوش و خروش خم و خمخانه بگريم
!‌‌!‌‌!
ز آن خاطره تا خون نشود خاطرم اى شوخ
ديگر نگذشتـــم به خيابــــان رفاهى
!‌‌!‌‌!
كجا با خرمى پيوند گيرد خاطر خونين
مگر باقى مدارا مى‌كند ميناى بشكسته
!‌‌!‌‌!
رندم و شهره به شوريدگى و شيدائى
شيوه‌ام چشم‌چرانى و قدح پيمائى
من همان شاهد شيرازم و نتوانى يافت
در همه شهر به شيرينى من شيدائى
!‌‌!‌‌!
شمعم شكفته بود كه خنده به روى تو
افسوس اى شكوفه خندان نيامدى
!‌‌!‌‌!
سركن به شب و ناله» شبگير من اى دل
تا شير و عشقيم نشيب است فرازت
!‌‌!‌‌!
خورشيد روى من چون رخساره برفروزد
رخ برفروختن را خورشيد رو ندارد
!‌‌!‌‌!
هنوز زين همه نقاش ماه و اختر نيست
شبيه سازتر از اشك من »ثريا« را
در اين ميانه يكى شهريار شيرين كار
كه شعر شاخص او شوخ و شاهد شنگ است
ج( شهريار از مادر، شاعر به دنيا آمده بود شاعر طبيعت كه شفابخش روح انسانها باشد نه طبيب كه به معالجه» جسم انسانها بپردازد هزاران طبيب در زمان وى بودند كه اثرى و نامى از آنها باقى نمانده است.
ترا قلمرو دلهاست شهريارا بس
چه حاجت است به كسرى و كيقباد رسى
شاعر طبيعت يعنى سخنگوى راز آفرينش به پيغامبران وحى و به شاعران حقيقى و واقعى الهام مى‌شود غالباً شعر به سراغ شاعر مى‌آيد نه اينكه شاعر به سراغ شعر برود. احساسات در شاعر موج مى‌زند موضوع بوجود مى‌آيد موضوع در معانى و معانى در الفاظ حلول مى‌‌كند و شاعر مى‌داند كه موضوع را در چه قالبى پياده نمايد. در غزل، مثنوى و يا قصيده و يا در شعر آزاد. آرى رشته» سخن شهريار به جهان راز وصل است و ساز سخنش را خنياگر عشق كوك مى‌كند. در اين مورد مى‌گويد:‌
ارغنون فلكم ناخن طنزم چه زنى ‌ ‌
زخمه» ناز زند زهره طناز مرا
وصل است رشته» سخنم با جهان راز
زان در سخن نصيبه‌ام از راز مى‌دهند
نه همين سيم هنر هست با ساز غم من كوك
مرغ حق پيش در آمد بسرايد به سرودم
چه نيازى به تفكر كه زسرچشمه» الهام
همه شهد است كه از غيب تراود به سرودم
عقل اگر عشق در اوتافت سخنگوى خداست
شاعران بوالهوس و بنده احساساتند
جلوه» طور به هر كس نرسد و رنه بسى
موسيانند كه در آرزوى ميقاتند
قماش عشق به مقياس علم و عقل مسنج
كه بارگاه دل از كارگاه عقل جداست
به سوز سينه» من تعبيه است بى‌سيمى
كه ضبط صوت سخنگوى عالم بالاست
د( شهريار زبان مادريش تركى است و فارسى را در مدرسه ياد گرفته در زمانى شهرتش سراسر ايران را مى‌گيرد كه شاعران بزرگى در تهران مانند مرحوم ملك‌الشعراى بهار، وحيد دستگردى، امير فيروزكوهى، پژمان بختيارى، فرخ خراسانى، ايرج ميرزا، عارف قزوينى، نيما، رهى معيرى، جلال همايى و سعيد نفيسى حاضر بودند.
شاعر معاصر حسين منزوى در كتاب »اين ترك پارسى‌گوى« مى‌نويسد: فارسى زبانان در موقع سرودن شعر به زبان مادريشان اشعار شهريار را الگو و شاخص قرار مى‌دادند.
مرحوم نصرت رحمانى مى‌نويسد:‌»شاعران معاصر در مورد شهريار سكوت مى‌كردند زيرا كه مى‌ترسيدند، گفتنى هستم كه او نقطه» پايان غزل‌سازى ماست به غير از شعر شهريار شعر ديگران را نمى‌خوانم«.
بايد قبول نماييم كه شهريار بزرگترين شاعر معاصر مى‌باشد.
قابل به لطف صنع خدا نيست، شهريار
آنكو به لطف طبع گهر قائل تو نيست
لازم به ذكر است كه شهريار بر عكس ديگر نظم سرايان به حرص و هواى شاعرى شعر نسروده بلكه اكثر اشعارش الزامى و عكس‌العملى است در مقابل يك واقعه با اصطلاح شأن نزول دارد كه دانستن آنها براى خوانندگان سخت موثر خواهد شد.
آرى شعر حرف دل است. بيان احساس نه اظهار معلومات شعر در هر شرايط بايد در سلسله» اعصاب خواننده بدون اراده اثر بگذارد انبساط و انقباض خاطر بوجود آورد.
اميدوارم در آينده اگر عمرى باشد بيشتر در مورد اشعار شهريار سخن گفته و نوشته شود.
‌شعر فكـــر ظريـف را گويند
نظم نغـــز و لطيـــف را گويند
‌شعر نظمى بود به سحرحلال
 كه كند اهل ذوق حـــال به حال
‌‌ديده اى بس پليد نامـه سياه
كز يكى بيست آمــده‌است به راه
‌‌گر دل از سنگ سختـر باشد
هم در او شعــر كــارگر باشــد
‌شعر را برق تيغ عـــالم‌گير       
 همـــــه‌آفــاق راكنـدتســـخير
‌شعر در هر كجا كـه پــاى نهد
ميزبانش به ديـــده جــاى دهد
‌شعر‌تا سر نهاده ‌بردم گوش 
راه جويد به هفــت خانه» هوش
‌سخن از شعر نيست،‌جانش نيست          
گر همه شاهد است،‌آنش نيست
!‌‌!‌‌!
‌‌برگرفته از كتاب شمع صد ساله ) يادنامه استاد شهريار (به كوشش دكتر على اصغر شعر دوست و محمد تقى سبكدل ـ ناشر دبيرخانه استاد شهريار
 
< بعد   قبل >
   

آخرین اخبار سایت

 
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
 
  Advertisement
 
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
   
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE