LOGO - TARHENO ONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
 

منوی اصلی سایت

RSS

آمار کلی بازدید ها

mod_vvisit_counterToday56
mod_vvisit_counterYesterday40
mod_vvisit_counterThis Week208
mod_vvisit_counterThis Month143
mod_vvisit_counterAll Visitors26464
   
هويت ايراني در ادبيات مرثيه آذري چاپ ارسال به دوست
شماره : Administrator   
20 شهریور 1387 ساعت 05:00
هويت ايراني در ادبيات مرثيه آذري
رحيم نيكبخت
اشاره: از مشخصات هويت ملى شكل گرفته ايرانيان، مى‌توان دو دسته از عناصر را برشمرد كه قسمتى متعلق به ايران و گذشته تاريخى آن است و بخش ديگر به اسلا‌م و ويژگى‌هاى مذهبى آن باز مى‌گردد. از ورود اسلا‌م به ايران تا رسميت مذهب شيعه در دوره‌ى صفوى و تشكيل دولت ملى گسترده شده در مرزهاى تاريخى ايران قبل از اسلا‌م نُه قرن طول كشيد. طى اين دوره امتزاجى ظريف و دقيق و جداناشدنى بين اسلا‌م و مردم و فرهنگ ايرانى به وجود آمد كه حاصل آن هويت ملى بود. در دوره‌ى جديد تاريخ ايران كه با رسميت مذهب شيعه توسط شاه اسماعيل صفوى در سال 907 قمرى آغاز مى‌شود، سوگوارى سالا‌ر شهيدان هم به لحاظ شكل و ظاهر و هم كيفيت و محتوا بخشى از نماد و سمبل هويت ايرانى مى‌گردد. اين مقاله فتح بابى است براى بررسى ادبيات مرثيه تركى از منظر هويت ملى و ويژگى‌هاى ايرانى اين گنجينه‌ى ارزشمند
 ادبى، هنرى و فرهنگى.
!‌‌!‌‌!
مرثيه و سوگوارى براى عزيزان از دست رفته قدمتى ديرين دارد. گريستن برمرده، ذكر محامد وى؛ در تاريخ ايران قبل از اسلا‌م داستان سياوش و سرنوشت غم‌انگيز آن مورد قابل توجه در جايگاه مرثيه در هويت ملى ايران قبل از اسلا‌م است.
پس از فتح ايران به دست مسلمانان اندك اندك ايرانيان به اسلا‌م گرويدند و هويت‌يابى ايرانيان در نزديكى به اسلا‌م و سرچشمه‌هاى اصيل آن يعنى اهل بيت پيامبر )ع( در مقاطع مختلف تاريخ ايران قابل مشاهده است كه شامل عموم ايرانيان مى‌گردد. بر همين اساس علا‌قه ايرانيان اهل سنت كمتر از شيعيان به خاندان پيامبر نبود و اين علا‌قه به ميزانى بود كه شاه اسماعيل صفوى و اهل اختصاص وى را بر آن داشت در اقدامى‌سرنوشت‌ساز با اعلا‌م رسميت مذهب شيعه در تبريز، مرزهاى هويتى ايران را از هويت‌هاى غير، از جمله عثمانى متمايز سازد.
آل بويه نخستين خاندانى هستند كه عزادارى سالا‌ر شهيدان و شهداى كربلا‌ را مرسوم ساختند ضمن آنكه آغاز مرثيه‌سرايى براى شهداى كربلا‌ از همان سال 61 هجرى آغاز گرديد. على‌رغم اين پيشينه، در پى رسميت شيعه در ايران، عزادارى و سوگوارى سالا‌ر شهيدان علا‌وه بر جنبه مذهبى شيعى داراى نماد و سمبل هويت ملى هم گرديد. گرچه روح ايرانى را در اقدام آل بويه شيعى مذهب هم مى‌توان ديد، با اين تفاوت كه دولت ايشان مستعجل بود. آنچه در ادامه ارايه مى‌گردد طرح اوليه مباحثى بنيادى از تاريخ و فرهنگ و هويت اصيل ايرانى آذربايجان است كه زمينه را براى بحث و انكشاف مطالب تازه‌ترى هموار مى‌سازد.
n آذربايجان و رسميت مذهب شيعه و زبان آذرى
آذربايجان ضمن آن كه در تاريخ ايران قبل از اسلا‌م از جايگاه مهم و ارجمند مذهبى برخوردار بود در دوران اسلا‌مى‌به ويژه بعد از يورش مغول اهميت قبلى خود را بازيافت. آذربايجان، آران و آناتولى قرن هفتم، هشتم و نهم دوره‌ى فعاليت تصوف عاميانه با تعلقات و گرايش‌هاى علوى بود. گرايش به تشيع علا‌وه بر عشاير ترك زبان در ميان ديوان‌سالا‌ران و انديشمندان، عُلما و فقهاى آذربايجان هم وجود داشت. سفينه تبريز كه دو قرن قبل از رسميت تشيع توسط شاه اسماعيل تدوين و نگارش يافته است گواه مستندى از اين گرايش است.
همزمان با تغييراتى كه از منظر مذهبى و گرايش روزافزون به تشيع در حال وقوع و بروز بود، شاهد تحولى ديگر در گويش و زبان گفتارى مردم آذربايجان و آران از فهلوى يا آذرى قديم به آذرى جديد هستيم. اين تغيير زبان گفتارى مردم از قرن هشتم و نهم آغاز گرديد و در قرون بعد با ورود عشاير ترك زبان بيشتر تشديد گرديد و در قرن يازدهم و دوازدهم هجرى تكميل گرديد. قرن سيزدهم هجرى قمرى اوج شكوفايى ادبيات آذرى به ويژه در مرثيه‌سرايى تركى است. البته اين تغيير گويش مردم به معنى تغيير فرهنگ و هويت نبوده و نيست بلكه در آذربايجان و در بستر فرهنگى مستعد و شكوفاى شعر و ادب فارسى، ادبيات تركى آذرى متولد گرديد كه مشخصات آن كاملا‌ً ايرانى و اسلا‌مى‌است.
مهمترين عامل از ميان رفتن نسبى گويش آذرى قديمـ فهلوىـ در آذربايجان و آران، نداشتن كاربرد مذهبى و سياسى آن بود. با وجود زبان رسمى و همگانى فارسى، اين گويش كاربرد ادارى و ادبى هم نداشت. و در عوض عامل نضج و گسترش آذرى جديدـ تركىـ پيوند آن با مذهب شيعه مى‌باشد ضمن آنكه گويش سياسى هم بود.
 على‌رغم اين روند، گويش آذرى قديم يا فهلوى به كلى از ميان نرفته است و در نواحى دوردست آرانـ جمهورى فعلى آذربايجانـ و برخى مناطق در ايران چون اطراف اردبيل و زنجان گونه‌هايى از گويش فهلوى باقى مانده است.
 پس از رواج آذرى جديد در دوره‌هاى بعد در كانون‌هاى فرهنگى آذربايجان و آران ادبيات مكتوب آن هم توليد گرديد. از قرن دهم هجرى به بعد در آذربايجان و آران شاهد خلق آثار ادبى به دو زبان محلى و ملى هستيم. تمامى‌شاعران آذرى و آرانى علا‌وه بر گويش محلى خودـ آذرى جديد يا تركى آذرىـ به زبان ملى و همگانى ايرانيان يعنى فارسى به سرودن شعر مبادرت كرده‌اند.
 تا پيش از تصرف آرانـ قفقازيه جنوبىـ به دست ارتش سرخ اين تداوم فرهنگى و ادبى را در آن سامان مى‌توانيم مشاهده كنيم. از اين پس سياست‌هاى قبلى تزارها در قطع ارتباط فرهنگى مذهبى و تاريخى آران با مام ميهنـ ايرانـ با شدت هرچه بيشتر و خشونت بى‌حد و حصر ادامه يافت. در نتيجه‌ى اين سياست و خشونت اكنون در گنجه كه روزگارى زادگاه شاعران پارسى‌گوى بسيارى بوده است نه تنها شاعرى سرشناس به عرصه نيامده است كسى هم قادر به مطالعه اشعار نظامى، خاقانى، مهستى و... نيست.
n ادبيات مرثيه شيعى در آذربايجان و آران
مرثيه سالا‌ر شهيدا در آذربايجان به روزگار صفويه باز مى‌گردد. سوگوارى سالا‌ر شهيدان در سه شكل: مجالس سوگوارى و روضه‌خوانى در تكايا و مساجد، تعزيه و به راه‌انداختن دستجات سينه‌زنى و زنجيرزنى پديدار گشت. بديهى است تفصيل و كيفيتى كه در اواخر روزگار صفويه در سوگوارى وجود داشته در اوايل چنان نباشد. ناگفته نماند از قرون قبل منقبت‌سرايان كه در معابر و اماكن پرتردد به منقبت‌سرايى اهل بيت )ع( و به ويژه امام على عليه‌السلا‌م مى‌پرداختند وجود داشته است. در عصر صفوى علا‌وه بر ايشان مرثيه‌خوان‌ها يا روضه‌خوان‌ها و نوحه‌خوان‌ها هم به ايفاى نقش خود در مجالس مى‌پرداختند.
اولين نمونه‌هاى شعر مرثيه آذرى در قرن دهم هجرى قمرى سروده شد. محمّد فضولى اولين تركيب‌بند مرثيه را در رثاى سالا‌ر شهيدان سروده است. فضولى علا‌وه بر قصيده‌سرايى در نعت اهل بيت )ع( روضـة الشهداء ملا‌حسين كاشفى را به نام »حديقـةالسعدا« با اضافاتى به تركى آذرى برگردانده است. بخشى از تركيب‌بند مرثيه فضولى بغدادى چنين است:
شاد اولماسون بو واقعه دن شاد اولا‌ن گوگل
بيـر دم بـلا‌ و غصـه دن آزاد اولا‌ن گوگل
تدبيـر قتــل آل عبـا قيلـدون اى فـلك
فكـر غلط خيـال خطـا قيلـدون اى فـلك
بـرق سحاب حادثـه دن تيغلـر چكوب
بيـر بيـر حواله‌ى شهـدا قيلـدون اى فـلك
عصمت حرمسـرا سينـه حرمت روا ايكـن
پـا مال خصم بى‌سر و پا قيلـدون اى فـلك
صحـراى كـربـلا‌ ده اولا‌ن تشنـه لبلـره
ريـگ روان و سيـل بلا‌ قيلـدون اى فـلك
تخفيـف قـدر شرعـدن انديشـه قيلـدون
اولا‌د مصطفـا يـه جفـا قيلـدون اى فـلك
بيـر رحـم قيلمـادون جگـرى قان اولا‌نلا‌ره
غـربتـده روزگـارى پـريشـان اولا‌نـلا‌ره
‌¯‌‌¯‌‌¯‌
اى درد پرور الـم كربـلا‌ حسيــن )ع(
وى كربلا‌ بلا‌ لرينه مبتلا‌ حسيــن )ع(
غـم پاره پاره باغرينى يا نديردى داغله
اى لا‌له حديقه‌ى آل عبا حسيــن )ع(
تيغ جفـا ايله بدنون اولدى چاك چاك
اى بوستان سبزه تيغ جفا حسيـن )ع(
يا غدى وجودووه ظلمت‌سـراى دهـر
اى شمع بزم بارگه كبريا حسيـن )ع(
دور فلك ايچيرتدى سنه كاسه كاسه قان
اى تشنه حرارت برق بلا‌ حسيـن )ع(
n عرق مذهبى و هويت ملى
موضوع مهمى كه در تحولا‌ت آذربايجان و آران نبايستى ناديده گرفت همجوارى با عثمانى است. به ويژه آن كه اين امپراتورى در حال توسعه و يكسان‌سازى فرهنگى نواحى اطراف خود بود و مهمتر از آن در جوار خود تحولى مهم اتفاق افتاده و مذهب شيعه رسميت يافته بود در حالى كه بخشى از جنگ‌جويان آن از عشاير علوى ترك‌زبان آناتولى تأمين مى‌شد. از اين رو آذربايجان و آران محل تلا‌قى و مواجه دو هويت متمايز شد. لشكركشى‌هاى متعدد و قتل و غارت مداوم كه عثمانى‌ها تا سال‌هاى پايانى عمر خود در آذربايجان داشته‌اند على‌رغم هم‌زبانى، از هويت رقيب شيعى كه بخشى از هويت ايران مستقل شده بود، نشأت مى‌گرفت. با توجه به اين موضوع زنده نگاه داشتن عرق مذهبى و ملى در آذربايجان و آران براى حفظ تماميت ارضى و دفاع از هويت ملى ضرورت انكارناپذيرى داشت و در اين ميان مرثيه و سوگوارى سالا‌ر شهيدان نقش مهمى ايفا مى‌كرد.
 با مقايسه در كيفيت و كميت ادبيات مرثيه و مراسم‌هاى عزادارى در آذربايجان و ساير نواحى جايگاه برتر آن در آذربايجان را مى‌توان ديد. از سوى ديگر حضور و تهاجم مداوم اشغالگران آن هم با هويت مذهبى بيگانه، روحيه ملى و عزم عمومى‌براى مقابله با سلطه خارجى را در آذربايجان همواره زنده نگاه مى‌داشت و بين اين دو يعنى تهاجم خارجى و تقويت عرق مذهبى از طريق ادبيات مرثيه ارتباط مستقيمى وجود داشته است. پررنگ بودن عرق مذهبى در اين نواحى و به تبع آن پيوند مذهب مردم با مذهب دولت شيعى صفوى به صورت طبيعى به ايجاد و تقويت و استحكام هويت ملى و ايرانى مى‌پرداخت. به عبارت ديگر عرق مذهبى روى ديگر سكه عرق ملى و دو لبه شمشير هويت ايرانى گرديد.
دواوين شعراى آذربايجان و آران گواه روشن واقعيت فوق است تا جايى كه مى‌توان ادعا كرد بيش از هفتاد درصد ادبيات مكتوب آذرى جديد را مرثيه‌هاى سالا‌ر شهيدان و شهداى كربلا‌ تشكيل مى‌دهد. اغلب شعراى آذرى علا‌وه بر غزليات فارسى و تركى بخشى از ديوان خود را به مرثيه اختصاص داده‌اند. ضمن آنكه برخى فقط در مرثيه‌سرايى طبع خود را آزموده و شهرت يافته‌اند، چون دخيل مراغه‌اى و قمرى دربندى و شعاعى دربندى، صراف تبريزى، صافى، راجى، دلريش، پرغم و واقف سرابى، بيضا، منعم، انور، منزوى و...
n    هويت ايرانى در ادبيات مرثيه آذرى
آنچه تاكنون بحث گرديد درآمد و ذكر مقدمات براى بررسى ويژگى‌هاى ادبيات مرثيه آذرى بود كه شامل مباحث متعدد و متنوعى مى‌گردد.
»... واقعه كربلا‌ از لحاظ تنوع موضوعات حادثه‌اى قابل توجه است. شعراى نوحه‌سراى آذربايجان از صحنه‌هاى مختلف آن استفاده كرده نوحه‌هاى ممتاز و مؤثر و ادبى سروده‌اند. محبت پدرى، پسرى، مادرى، برادرى و خواهرى را خوب تشريح و توصيف نموده‌اند آثار قابل ملا‌حظه در اين قسمت از خود به يادگار گذاشته‌اند.«
ادبيات عاشورايى آذرى هم از نظر ساختار ادبى و صنايع شعرى و هم از نظر چگونگى جلوه در اجتماعـ يعنى هم قالب‌هاى ادبى ادبيات مرثيه و هم نحوه استفاده در مجالسـ قابل بررسى است در قسمت نخست قصيده، تركيب‌بند، ترجيع‌بند، نوحه، بحر طويل و قالب‌هاى شعرى مورد استفاده بوده و در قسمت دوم مجالس مرثيه‌خوانى، نوحه‌خوانى )سينه‌زنى و زنجيرزنى( و شبيه‌خوانى يا تعزيه نمود بيرونى و تجلى ادبيات مرثيه تركى است. ضمن اينكه به لحاظ محتوايى هم روح ايرانى در ادبيات آذرى كاملا‌ً آشكار است و از اين سه منظر به ارايه يافته‌هاى موجود مى‌پردازيم:
در نگاه اول، اولين جلوه هويت ايرانى در ادبيات مرثيه آذرى كثرت لغات اصطلا‌حات و واژگان فارسى در اين ادبيات است تا جايى كه در برخى موارد اغلب كلمات اشعار فارسى بوده كه در ساختار دستورى آذرى جديد با افعال تركى انسجام يافته‌اند. در نمونه‌اى كه از اولين تركيب‌بند مرثيه تركى از فضولى بغدادى ملا‌حظه شد اين واقعيت گويا است.
نظر به اينكه ادبيات آذرى جديد در دامن فرهنگ و ادب فارسى متولد شده است بدون استثناء تمامى‌قالب‌هاى شعرى رايج در شعر و مرثيه‌سرايى فارسى مورد استفاده‌ى شعراى آذربايجان و آران قرار گرفته است. نمونه‌هاى جالبى از شعر و ادب ايرانى در قرن سيزدهم هجرى در قره‌باغ در تذكره‌اى گزارش شده است كه هم جايگاه زبان ملى و پدرى ايرانيان يعنى شعر فارسى در اين خطه ايرانى را نشان مى‌دهد و هم نمونه‌هايى از مرثيه‌هاى آذرى ارايه داده است كه در همان قالب‌هاى شعرى ادب فارسى است.
علا‌وه بر قالب‌ها، اوزان عروضى اشعار مرثيه آذرى نيز همان اوزان عروضى شعر فارسى است كه با تقطيع و مقايسه اشعار مرثيه آذرى و فارسى اين هم‌سانى و پيوند روشن مى‌گردد. مورد جالب توجه كه براى تبين بيشتر موضوع مى‌توان ارايه داد قالب بحر طويل است. به اين دو گزيده فارسى و آذرى توجه كنيد.
صامت بروجردى )1262 هـ.قـ 1331 هـ.ق:(
»... ديد چون خامس اصحاب كسا، قدوه‌ى اولا‌د رسول دوسرا، سرو سر خيل تمام شهدا، خسرو مظلوم و جگر تشنه، حسين كفر جهانگير شده، كرد علم قدّ رسا...«
يحيوى اردبيلى، )متوفى به سال 1358 هـ.ش:(
»حسين سرور بطحا، حسين نعمت عُظما، حسين دين اِيدوب احيا، حسين سيزكى آچيلماز در جَنّت الا‌على، حضور حقه معراج اِيدوب صاحب رفرف، كليمه متكلم قيلوب كشف اَنْ اَعْرَفْ... حسين شاه شهيدان، حسين جان ويروب عطشان، حسين شافع عصيان... حسين عبد يگانه، حسين باب خزانه، حسين صاحب خانه، بشر پى آپارانماز بو اسرار نهانه
در بحر طويل مرحوم يحيوى تاج‌الشعراى اردبيل كلمات مشخص شده آذرى هستند و بقيه فارسى:
»اِيدوبْ: نموده؛ حسين سيزكى آچيلماز: بى‌حسين كه باز نمى‌شود؛ قيلوب: نموده، ويروب: داده و پى آپارانماز بو اسرار نهانه: نمى‌تواند به اسرار نهان پى ببرد«
و يا اين دو نوحه را با هم مقايسه كنيد:
صراف تبريزى:
اى نـور عينم منزل مبـارك         بى كس حسينيم منزل مبارك
جوهرى قمى:
سـر از تن جدا منزل مبـارك          شهيـد نينـوا منزل مبـارك
بسيارى از نوحه‌هاى آذرى، برگردان نوحه‌هاى مرثيه فارسى است. ضمن اين كه نبايستى فراموش كرد بسيارى از مرثيه‌سرايان آذرى، مرثيه‌هاى فارسى هم مى‌سروده‌اند كه از شهرت و اعتبار بالا‌يى برخوردار هستند. از جمله مى‌توان به حجـةالا‌سلا‌م نيّر تبريزى اشاره كرد كه قسمت اعظم اشعارش مرثيه فارسى است. همچنين مىتوان از مرحوم حسينى سعدى زمان تبريزى، مرحوم سيد حسين كهنمويى، استاد شهريار، مرحوم منزوى اردبيلى، مرحوم انور اردبيلى، مرحوم استاد عابد و در متأخرين استاد كلا‌مى‌زنجانى ياد نمود. بسيارى از اشعار مرثيه فارسى مرحوم سيد حسين كهنمويى )پدر ادبيات مقاومت شيعى آذربايجان، متوفى به سال 1354( در اقصى‌نقاط ايران مورد استفاده قرار مى‌گيرد. از جمله نوحه ظهر عاشورا
»از حـرم تا قـتلگه زينبْ صـدا مـى‌زد حسين
دست و پا مى‌زد حسين زينب صدا مى‌زد حسين«
 اجرا )مرثيه‌خوانى، نوحه‌خوانى، تعزيه(
شعر و ادبياتى كه با چنين قالب و ظاهرى سروده مى‌شد در مرحله بعد مى‌بايست به جامعه عرضه شود كه در سه شكل مرثيه‌خوانى، نوحه‌خوانى )سينه‌زنى و زنجيرزنى( و تعزيه به جامعه عرضه مى‌گرديد.
1ـ اشعار مرثيه‌خوانى همچنان كه در موضوع قالب اشاره شد براساس اوزان عروضى سروده شده‌اند و اوزان عروضى با دستگاه‌هاى موسيقى سنتى ايرانى ارتباط جداناشدنى دارد و مرثيه‌خوان‌ها براساس اوزان عروضى مرثيه‌ها در دستگاه‌هاى متناسب به مرثيه‌خوانى مبادرت مى‌كردند. همچنان كه در دستگاه‌هاى موسيقى سنتى ايرانى شروع و آغاز آواز با مقدمات و سپس اوج و فرود و گوشه‌هاى متعدد و متنوع ادامه و پايان مى‌يابد. مرثيه‌خوانى آذرى هم كه براساس دستگاه‌هاى موسيقىـ به ويژه محزون و حماسىـ است اجرا مى‌گردد.
علا‌وه بر مرثيه‌خوانى؛ اين پيوند دستگاه‌هاى موسيقى سنتى و ادبيات عاشورايى در نوحه‌خوانى )سينه‌زنى و زنجيرزنى( هم وجود دارد. به عبارت بهتر هيچ مداح آذرى زبان بدون آشنايى با دستگاه‌ها و گوشه‌هاى موسيقى سنتى نمى‌تواند مداح موفقى باشد. البته نحوه آشنايى اغلب به صورت سينه به سينه مى‌باشد.
در تعزيه و تعزيه‌خوانى آذرى جلوه‌هاى هويت ايرانى به مراتب روشن‌تر و واضح‌تر است. تعزيه ارتباط تنگاتنگى با موسيقى سنتى ايرانى و دستگاه‌هاى آن دارد.
»ضمن اينكه مردم ايران در دوره‌ى اسلا‌مى‌كه عصر نيايش قهرمانان اسطوره‌اى پايان يافته بود و حماسه قهرمانى‌هاى حسين )ع( و مصائب و آلا‌م او در عاشوراى كربلا‌ بر ذهنيت جامعه پرتو مى‌افكند، مردم اين شخصيت تاريخ تشيع را به يك شخصيت ازلى و اسطوره‌اى برازنده‌ى او تبديل كردند و سوگ و مصائب او را همچون سياوش، قهرمان اسطوره‌اى به نمايش درآوردند.«
متون مورد استفاده در تعزيه آذرى تا دو دهه قبل اغلب اشعار قمرى دربندى صاحب كنزالمصائب، شعاعى دربندى و دخيل مراغه‌اى بودند كه از شعراى مرثيه‌سراى قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم هجرى مى‌باشند. در قرن سيزدهم ”دربند“، همچنان كه در ايران قبل از اسلا‌م مرز ايران و انيران بود، على‌رغم جدايى آران به قوه قهريه از مام ميهن تا مدت‌ها كانون فعال و پرتحرك شعر و ادب شيعى در قفقاز بود. وجود نويسندگانى مثل ملا‌ آقا فاضل دربندى و شعراى مرثيه‌سرايى چون شعاعى و قمرى حكايت از تعصب و هويت ايرانى آن سامان دارد.
محتوا: ادبيات مرثيه آذرى علا‌وه بر دو مبحث پيش، مشخصات محتوايى كاملا‌ً روشن و آشكارى از هويت ايرانى را دارا مى‌باشد. نكته‌اى كه نبايستى در بررسى محتوايى مرثيه فراموش كرد مردمى‌و عاميانه بودن قسمت عمده آن است كه تجلى افكار عقايد و باورهاى عاميانه مردمى‌مى‌باشد و پرواضح است داده‌هاى مرثيه لزوماً به معنى صحت و درستى مطلب روايت شده نيست. منتهى همين روايات عاميانه مبين و روشنگر هويت و باور تاريخى مردمان اين سرزمين است كه ارزشمند و گرانقدر مى‌باشد.
n شهربانو: پيوند ايران و اهل بيت
از جمله موضوعات مُهم در ادبيات مرثيه آذرى جايگاه شهربانو در اين ادبيات است. بررسى صحت و سقم روايت وجود شهربانو در كربلا‌ خارج از موضوع اين بحث مى‌باشد ولى وجود و تأكيد بسيار بر اين روايت در دواوين شعراى مرثيه‌سراى آذرى ضمن آنكه گوياى پيوند خونى و نژادى ايرانيان و اهل بيت پيامبر )ص( است حكايت از هويت ملى واحد در آذربايجان و سراسر ايران دارد.
راه يافتن اين روايت به اين گستردگى در ادبيات مرثيه آذرى از يك راه عمده صورت گرفته است. وجود اين روايات در ميان مردم اين سامان قبل از رواج يافتن آذرى جديدـ تركى آذرىـ كه دست‌آورد شعوبيه ايران بود به آذرى برگردانده شده است. نكته ظريفى در بررسى اين موضوع آشكار مى‌گردد و آن اين كه تغيير زبان گفتارى مردم آذربايجان و آران از فهلوى به تركى آذرى به هيچ‌وجه به تغيير هويت ايشان از ايرانى به غيرايرانى نبوده و نيست. عشاير ترك زبانى كه به ايران وارد و در نواحى مستعد ساكن مى‌شدند در قبال رواج زبان گفتارى خود فرهنگ و تمدن اصلى را اخذ مى‌كردند، نه تنها هويت جديدى را ارايه نمى‌دادند بلكه در هويت ايرانى حل مى‌شدند. روايت شهربانو حكايت‌گر اين واقعيت مهم است كه آذرى و آرانى گرچه زبان گويش گذشته خودـ فهلوى آذرى قديمـ را كنار گذاشته است ليكن هويت اصيلى كه ايرانيان در نزديكى به خاندان پيامبر به دنبال آن بوده‌اند را با قدرت هرچه تمام‌تر گرفته و رفته رفته تقويت كرده‌اند. در اين روايت، شهربانو نماد هويت تاريخى ايرانى مردم ايران است و امام حسين )ع( نماد اسلا‌ميت آن و حاصل پيوند اين دو هويت ملى مردم اين سامان است.
علا‌وه بر داستان شهربانو مباحث ديگرى در ادبيات مرثيه آذرى وجود دارد كه روح ايرانى در آن متجلى است از جمله شهادت على‌اكبر و حضرت قاسم. با بررسى مرثيه‌هاى آذرى كه در مورد تك تك قهرمانان قيام عاشورا سروده شدهاند، مى‌توان انديشه و دورنماى فرهنگى هويتى ايرانى را بازشناخت. روايت مردمى‌ شهادت على‌اكبر )ع( همسانى‌هايى با داستان سياوش دارد.
قهرمان‌دوستى و قهرمان‌ستايى از ديگر مشخصات هويت تاريخى ايرانيان است كه در روايت‌هاى شاهنامه به كرات به آن برمى‌خوريم اين مشخصه هويتى را در ادبيات مرثيه عاشورايى در نقش و جايگاه حضرت عباس )ع( مى‌توان مشاهده كرد. در مرثيه آذرى حضرت عباس به عنوان مظهر شجاعت، شهامت، دليرى و جوانمردى بخش قابل توجهى از ادبيات را به خود اختصاص داده است. در اين ايده‌آل‌يابى هويتى ايرانيان قبل از پيدايش ادبيات عاشورايى آذرى با صورت و سيماى مولا‌ى متقيان، على )ع( و لقب وىـ شير خداـ مواجه مى‌گرديم. اگر بخواهيم سيرى بر تطبيق هويت ايرانى و اسلا‌مى‌قايل شويم نخست پيامبر اسلا‌م )ص( سپس امامان شيعه و سپس امام حسين )ع( و شهداى كربلا‌ به تدريج وارد گردونه هويتى آذرى‌ها براساس هويت تاريخى ايرانى گرديدند. بدون ترديد اعتقاد اصالت خون و نژاد ايرانيان قبل از اسلا‌م در پذيرش مولا‌ى متقيان و امامان شيعه به عنوان جانشينان پيامبر )ص( نقش مؤثرى داشته است.
n n n
منابع:
‘افتخارزاده، محمودرضا، سلا‌م و ايران، مذهب و مليت ايرانى، انتشارات رسالت قلم، 1377.
بامداد، مهدى، شرح حال رجال ايران قرن‌هاى 12 و 13 و 14، ج 5، تهران، زوار، چاپ چهارم، 1371.
بلوكباشى، على، تعزيه‌خوانى، حديث قدسى مصايب در نمايش آئينى، تهران، انتشارات اميركبير، 1383.
جعفريان، رسول، تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا طلوع دولت صفوى، قم، انتشارات انصاريان، 1385.
جوهرى، سيد عباس، كليات هفت جلدى خزائن‌الا‌شعار در توحيد و مناقب و... نوحه‌هاى سينه‌زنى، تهران، كتابفروشى، احمد فرهمند، 1332.
راجى تبريزى، ميرزا ابوالحسن، ديوان راجى، تهران، كتابفروشى ادبيه، 1340.
رضايى، محمّد، تاريخ تشيع در آذربايجان، قم، مؤسسه‌ى شيعه‌شناسى، 1385.
صامت بروجردى، محمدباقر، كليات دوازده جلدى، تهران، محمدحسن علمى، بى‌تا.
صراف تبريزى، رضا، ديوان صراف، تصحيح، ويرايش، مقدمه، مصطفى قليزاده عليار، تبريز، 1383.
صفا، ذبيح‌الله، حماسه‌سرايى در ايران از قديمى‌ترين عهد تاريخى تا قرن چهاردهم هجرى، تهران، انتشارات اميركبير، 1369.
فضولى بغدادى، كليات ديوان هفت جلدى، تبريز، كتابفروشى فردوسى. )چاپ افست از روى چاپ استانبول(، بى‌تا.
فضولى بغدادى، حديقـ“السعدا، به تصحيح ميرصالح حسينى، تهران، انتشارات بين‌المللى الهُدى، 1373.
قمرى دربندى، كنز المصائب، نجف اشرف، بى‌تا.
محمّد بن مسعود تبريزى، ابوالمجد، سفينه تبريز، به كوشش نصرالله پورجوادى، تهران، مركز نشر دانشگاه، 1381.
مجتهدزاده قره‌باغى، ميرزا صدرا، رياض‌العاشقين، به كوشش يحيى خان محمّد آذرى، تهران، 1373.
مجتهدى، مهدى، رجال آذربايجان در عصر مشروطه، تهران، مؤلف، 1327.
مسعوديه، محمدتقى، موسيقى مذهبى ايران، جلد اول، موسيقى تعزيه، تهران، سروش، 1367.
مطهرى، مرتضى، خدمات متقابل اسلا‌م و ايران، قم، انتشارات صدرا، 1359.
معين، محمّد، فرهنگ فارسى معين، ج 3، تهران، انتشارات اميركبير، 1371.
نير تبريزى، محمدتقى، آتشكده نير، تبريز، كتابخانه فردوسى، 1362.
نير تبريزى، محمدتقى، لا‌لى منظوم، تبريز، چاپ سنگى، بى‌تا.
يحيوى، تاج‌الشعراى اردبيلى، ديوان بساط كربلا‌، جلد اول، اردبيل، چاپ سنگى، بى‌تا.
توضيح: منابع مورد مراجعه در كتابخانه شخصى نگارنده موجود است.
 
< بعد   قبل >
   

آخرین اخبار سایت

 
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
 
  Advertisement
 
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
   
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE