|
غبار روبي از چهره مجاهد ناشناخته
احمد بصير
در اين مدتى كه از ترور مظلومانه حاج رضوان مى گذرد، در ايران بارها از او تجليل كرده اند، اما به دليل شخصيت ناشناخته و زندگى مخفى وى كمتر از ويژگيهاى ايشان با دقت سخن رفته است. در اين مختصر بر آنيم تا اين نقيصه را به قدر وسع برطرف كنيم.
عماد مغنيه نابغهاى بود كه اگر مجبور نبود براى آزادى كشور و دفاع از وطنش وارد عرصه نبرد شود، در هر رشتهاى از علوم مختلف وارد مىشد، دانشمندى بزرگ و صاحب نظرى متبحر در مىآمد. اما تقدير اين شد كه عمر خود را در مسير باشرافت جهاد طى كند و در پايان جام شهادت سر كشد و بر بال فرشتگان به ديدار معشوق رود.
هنگامى كه در سال 1361 شمسى اسرائيل به كشور لبنان تجاوز كرد، با سرعت مناطق جنوبى را در هم نورديد و تا بيروت پيش آمد. ارتش اسرائيل كه مدرنترين سلاحها و تجهيزات را در اختيار داشت، كشورى را تصرف كرد كه تنها اسمى از ارتش دارد و مردم جنوب، فقيرترين و مظلومترين قشر اين جامعه هستند.
عماد از نخستين كسانى بود كه در آن زمان به صفوف مقاومت پيوست؛ آنچه ذهن عماد را مشغول مىكرد، پيدا كردن راهكارهايى بود كه بتوان با »ابزار ساده، عملياتهاى مهم و پيچيدهاى كه دشمن را پشيمان كند، يافت«. يعنى با آنچه مردم در زندگى روزمره و عادى خود براى اداره زندگى بهره مىجويند، در امر دفاع و مقاومت به عنوان سلاح استفاده كرد.
اسرائيل در حالى به لبنان تجاوز كرد كه ارتش آمريكا و فرانسه نيز به كمكش آمدند؛ كشورى كوچك در زير چنگال خشنترين عقابهاى جهان گرفتار شد. آنچه عماد يافت، اين بود كه بايد به چشم عقابها ضربه زد و اين كار شد و بيروت آزاد گرديد، با اين حال اسرائيل جنوب را در كنترل خود حفظ كرد و براى چشمها نيز سپر قرار داد.
اين بار عماد و دوستانش كه حالا او را »حاج رضوان« مىناميدند، راهكار ديگرى يافتند و آن سوزن كارى بدن دشمن بود. وقتى توان بريدن سر دشمن متجاوز نيست و يا امكان فرو كردن نيزه در قلبش و يا زدن خنجر به بازو و پهلويش نبود، بايد بدنش را سوزن كارى كرد. سوزن زدن به بدن دشمن، موجب مىشود كه او نخوابد، سپس خسته، ضعيف و سرانجام تسليم شود.
كار سوزن زدن به خصم بدخصال 18 سال طول كشيد، اما عاقبت دشمن خسته و تسليم شد و لبنان آزاد شد. حاج رضوان از رهگذر 18 سال ضربههاى مداوم به دشمن، به مرور سامانهاى دفاعى براى لبنان تدارك ديد كه خارج از تصور همه فرماندهان غربى و شرقى و عربى بود. سيستمى كه هيچ اثرى از آن ديده نمىشد؛ نه پادگانى داشت و نه عده و عُده مشخص و قابل ديدن و نه تنها با چشم مردم عادى بلكه با چشمهاى مسلح دستگاههاى نظامى و امنيتى كه از آسمان و زمين همه چيز را زير نظر دارند، مشاهده نشد.
حمله پرشدت ارتش مهاجم اسرائيل در تابستان 1385، فرصتى بود كه اين سامانه دفاعى، كارآمدى خود را نشان دهد و مشخص كند كه آيا اقدامات عماد و همرزمانش در طول سالهاى گذشته درست بوده يا خير؟ آيا دشمن را شناخته و راهكار مقابله با او را خوب يافته اند يا نه؟
33 روز نبردى نابرابر در منظر جهانيان، همه را مبهوت كرد. اين مقاومت در تاريخ جنگها يا بى نظير و يا كم نظير است. در كوچكترين مساحت جغرافيايى ممكن و با كمترين پوشش طبيعى زمين در برابر شديدترين انواع آتشهاى هوايى ـ دريايى و زمينى، ايستادن و با كمترين آتش تاثيرى فوقالعاده گذاشتن و خصم را به خاك نشاندن؛ نوشتن و گفتن اين حرفها و اين اقدامات بسيار آسان، اما عينيت بخشيدن به آن در صحنه نبرد با دشمن قهار چيزى شبيه معجزه است.
عماد كه بود؟ جوانى زيبارو و محجوب كه ابتدا وقتى نگاه مىكرد، با چشم نيمهباز مىنگريست، سپس چشمها و صورتش پر از مهربانى مىشد؛ بسيار بشاش، شادمان و انرژى بخش بود.
تواضع و شوخ طبعى وى عاملى بود كه كمتر كسى بتواند توانايىهاى او را به سادگى بشناسد. هميشه مهيا و آماده بود. مخفى ماندن از چشم دشمن با استفاده از روشهاى خاص، از ويژگىهاى ديگر او بود؛ به گونهاى كه مهمترين سازمانهاى اطلاعاتى جهان، 25 سال نتوانستند او را بيابند.
او كه عماد مقاومت بود، با چشمى خونبار و پيشانى شكسته به رضوان حق شتافت كه به راستى »رضوان من ا... اكبر«. |