LOGO - TARHENO ONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
 

منوی اصلی سایت

RSS

آمار کلی بازدید ها

mod_vvisit_counterToday46
mod_vvisit_counterYesterday40
mod_vvisit_counterThis Week198
mod_vvisit_counterThis Month133
mod_vvisit_counterAll Visitors26453
   
هويت اسلامي؛ عامل وحدت اقوام قفقاز چاپ ارسال به دوست
شماره : Administrator   
03 مهر 1387 ساعت 05:48
روسها توانستند ايرانى‌ها را از قفقاز بيرون برانند، آسان‌تر و سريع‌تر از آنچه مى‌توانستند با عثمانى‌ها بكنند.
 پيروزى‌هاى زنجيره‌اى روسها كه نخست به عهدنامه گلستان در سال 1813 و سپس به عهدنامه تركمن چاى در 1828 انجاميد مرز كنونى ميان دو كشور را تثبيت و آذربايجان را دو نيم كرد و دو مركز تاريخى ارمنى: ايروان و اچميادزين را تحت سلطه روسها درآورد.
 اما امپراتورى عثمانى، تنها يك قدرت آسيايى نبود و از سده چهاردهم عميقاً با سياست‌هاى قدرتهاى اروپايى پيوند يافته و درگير شده بود. دولتهاى اروپايى مايل نبودند كه روسها عثمانى را مقهور و نابود سازد و اين خود يك عامل مؤثر در بقاى حكومت عثمانى بود.
در زمينه سياسى، تحولا‌ت در بالكان بر روند حوادث در قفقاز در سراسر سده نوزدهم تأثير مى‌گذارد و اين پيوند درونى، سرانجام به سود مردم قفقاز نبود.
در اوايل سده بيستم همه اقوام بالكان با بهره گيرى از رقابت‌هاى قدرتهاى بزرگ به كسب استقلا‌ل نايل شده بودند، اما ساكنان قفقاز همه تحت تسلط امپراتورى روسيه درآمدند.
گرجى‌ها و ارمنى‌ها كه هويت قومى‌بالنده ترى از ديگر ملل قفقاز داشتند در عمليات پيشروى روسها به سوى جنوب با آنان متحد شده بودند. حس قوميت آنان بر پايه‌هاى متعدد و به هم پيوسته استوار بود: زبان، دين و سنت‌هاى تاريخى. مسيحيت مهمترين اين سه عامل بود، زيرا حتى در دورانهايى كه اين ملتها از جنبه سياسى دچار پراكندگى بودند سازمانهاى كليساى باستانى آنان يك نماد پايدار قومى‌و يك كانون تجمع براى احساسات مشترك همه آنها بود.
هرچند ارتباط گرجيان و ارمنيان با امپراتورى ايران و عثمانى در درازناى چندين قرن از جنبه‌هاى مثبت و منفى برخوردار بود، اما در اواخر سده هيجدهم هردوى آنها چشم انداز پيوندهاى نزديكتر با روسيه مسيحى ارتدكس را روشن‌تر يافتند و اين موضوع تنها از آن جهت نبود كه يك ملت مسيحى خواهان نزديكتر شدن با همكيشان خود باشد، زيرا هردو ملت در طول يكهزار سال به راههاى همزيستى مسالمت آميز با مسلمانان گام نهاده بودند، و از سوى ديگر ميان خود آنان ـ ارمنى‌ها و گرجى‌ها ـ تنش‌هاى سختى وجود داشت. نزديكى به روسها براى آنها بيش از پيوستن به دو قدرت بزرگ اسلا‌مى‌خاورميانه كه به پرتگاه سقوط برگشت ناپذيرى افتاده بودند جاذبيت داشت و استقرار روابط ثابت و قابل پيش بينى با اين دو قدرت، هرروز براى مردم همجوار دشوارتر مى‌شد. گرجى‌ها دولت خود را از جانب اميرنشينهاى مسلمان همسايه، كه پايتخت‌هاى اسلا‌مى‌دور دست كنترل اندكى بر آن داشتند، مى‌ديدند.
ارمنى‌ها نيز از مدتها پيش سكونت در يك سرزمين يكپارچه در قفقاز را ترك گفته و به عنوان دهقان و كشاورز در ميان مسلمانان و گرجيان مى‌زيستند و يا به عنوان پيشهور و بازرگان در شهرهايى كه هيچگاه در آنجا اكثريت نداشتند، زندگى مى‌كردند. بدين جهت بود كه وقتى چشم انداز زندگى در سايه يك امپراتورى روسى پويا پديدار گرديد هم گرجيان و هم ارمنيان از آن استقبال كردند.
شيعيان آذربايجان كه فرمانروايانشان از روزگاران دراز به درجات مختلف حاكميت ايران را پذيرفته بودند بيش از
همه از پيشروى روسها نگران و متردد بودند.مردم داغستان
و آنان كه در كوهپايه‌ها و كوهسارهاى شمالى رشته كوه اصلى قفقاز مى‌زيستند و برخى از آنان تنها در سده‌هاى 17 و 18 به اسلا‌م گرويده بودند، مذهب سنى داشتند. آنها كه خود را »داغ« يا »تولو« ـ كوه نشين ـ مى‌ناميدند شامل چندين گروه عشايرى بودند كه بيشتر آنها زبان يكديگر را نمى‌فهميدند و حس قوميت در ميان آنها ضعيف بود. اما تعصب اسلا‌مى‌و مخالفت با توسعه طلبى روسها، هدف مشتركى پيش روى همه آنان نهاده بود. هرچند درك منافع دو جانبه آنقدر قوى نبود كه بر رقابت‌ها و دشمنى‌هاى قبيله اى و تنش‌هاى اجتماعى آنها فايق آيد.
zzz
ـانترناسيوناليسم و تبليغات ضد مذهب
نظر به جريان‌هاى نيرومند قومى‌و فعاليت‌هاى فزاينده اسلا‌م، شايسته است به ارزيابى واكنش كسانى كه در رژيم كمونيستى مسؤول براندازى دين بودند بپردازيم.
تلا‌ش‌هاى دين ستيزانه، خود را با اوضاع جديد تطبيق داده و به جاى حمله مستقيم به مذهب، به ترويج انترناسيوناليسم روى آورده است.
تا پيش از عصر گلا‌سنوست، سازمان تبليغات ضد دينى در اتحاد شوروى، يك دستگاه هول انگيز بود، يا، دست كم، خود را چنان نشان مى‌داد. همه ارگان‌هاى رسمى چه در داخل دولت و چه در درون حزب، مؤظف به دين ستيزى بودند، اما مسؤوليت عمده تبليغات ضد دينى بر عهده سنديكاهاى كارگرى، شعب مؤسسه ماركس ـ انگلس ـ لنين در جمهورى ها، سازمان جوانان كمونيست، وزراى فرهنگ جمهورى ها، كميته‌هاى حزبى ايالتى و ولا‌يتى و همه مؤسسات آموزشى قرار داشت.
پس از جنگ جهانى دوم، تبليغات ضد دينى در »سازمان نشر اطلا‌عات سياسى و علمى« متمركز گرديد كه شاخه‌هاى آن در سراسر كشور گسترده بود. چندين سازمان ويژه ديگر ـ و برخى از آنها در همين سالهاى اخير، براى مبارزه با دين، و بالا‌خص با اسلا‌م ايجاد شد كه شمار آنها بويژه در مناطق مسلمان نشين بسيار زياد
بود. رسانه‌هاى عمومى‌و مراكز فرهنگى، شامل راديو،تلويزيون، تا~تر، مطبوعات، نمايشگاهها، موزه ها، كتابخانه ها، باشگاههاى ويژه دين ستيزى و امثال آنها نيز درگير مبارزه با دين بودند و سخنرانى‌هاى فراوان و بحث‌هاى خصوصى و انفرادى نيز به اين تلا‌ش گسترده ضدمذهبى كمك مى‌دادند. سرانجام زنجيره تلا‌ش‌هاى ضد مذهبى در شمال قفقاز و ديگر جمهورى‌هاى مسلمان نشين اتحاد شورورى، با همه گستردگى، از هم گسيخت. روزنامه‌ها از مشكلا‌تى كه در كار تبليغات دين ستيزانه پديد آمده و از ضرورت اصلا‌حات در فعاليت‌هاى ايدئولوژيكى سخن به ميان آورده‌اند و مسؤولا‌ن دولتى و حزبى به صراحت اعتراف مى‌كنند كه فعالا‌ن حزبى از اجراى برنامه‌هاى دين ستيزى سر باز مى‌زنند و شمار كسانى كه در اين گونه تبليغات همكارى نشان مى‌دهند كاهش يافته است. آنهايى كه در اين زمينه فعاليت مى‌كند نيز بر اثر ناآگاهى و رياكارى و اعمال ددمنشانه خود، باعث بدنامى‌و رسوايى تبليغات ضد دينى مى‌گردند.
اخيراً، پس از دوره گلا‌سنوست، معلوم شد كه آموزش‌هاى الحادى در پاره‌اى از نقاط قفقاز شمالى به تعطيلى گراييده و آمارها و ارقام شگفت آورى كه درباره همايش‌هاى ضد اسلا‌مى‌و شمار انجمن ها، دواير و باشگاههاى الحادى و بحث و گفتگوهاى انفرادى و امثال آنها منتشر مى‌شد تنها بر روى كاغذ وجود دارند. به عنوان مثال، يك معلم داغستانى به نام گادژيف از دوران خدمت خود به عنوان مبلّغ ضد مذهبى در يكى از دهكده‌هاى بوييناكسك ـ كه از پايگاههاى تصوف است ـ چنين روايت مى‌كند:
»...او مأمور شد كه يك دايره تبليغات الحادى براى معلمان ناحيه برپا سازد اما هرگز نتوانست كه آن را سامان دهد، مع الوصف سازمان نشر اطلا‌عات سياسى و علمى ناحيه، دايره موهوم او را به عنوان پيشرفته‌ترين تشكيلا‌ت الحادى شناخت و چند تن از خبرنگاران خود را مأمور كرد تا با گادژيف و يكى ديگر از همكارانش كه به ظاهر يك مبلغ ضد مذهب اما در واقع يك مسلمان مؤمن بود ـ مصاحبه اى را ترتيب دادند و »بولتن الحاد« كه از طرف سازمان نشر اطلا‌عات سياسى و علمى منتشر مى‌شد، دايره تبليغات الحادى گادژيف را ـ كه وجود خارجى نداشت ـ به عنوان يك دايره نمونه در سراسر جمهورى معرفى كرد و چه بسا از اين نمونه ها«!!
برخى از مبلغان ضد دينى از طرف مردم تهديد شدند كه سخنى در اهانت به اسلا‌م به زبان نياورند، و بعضى از تبليغاتچى‌ها كه براى سخنرانى به باشگاههاى تبليغ الحاد مى‌رفتند با درهاى بسته روبرو مى‌شدند و آنانى كه مأمور گفتگوهاى خصوصى با مؤمنان بودند از تعرض به مسائل مذهبى خوددارى مى‌كردند.
از سال 1988 مؤسسات تبليغ الحاد از فقدان حمايت شكايت مى‌كنند و مقامات محلى را به مسامحه در رسيدگى به برنامه‌هاى دين ستيزى متهم مى‌سازند و ادعا مى‌كنند كه بسيارى از اين مقامات چشمان خود را به روى نقض مقررات مربوط به عبادات بسته‌اند و حتى دادگاهها هم با اين گونه قانون شكنى‌ها با مسامحه برخورد مى‌كنند و بالا‌خره اينكه مقامات ذيربط، اطلا‌عات مفيد براى شناخت وضعيت واقعى مذهبى را در اختيار مبلغان ضد دينى نمى‌گذارند.
براى نخستين بار ناكامى‌تبليغات دين ستيزى، به ماهيت و چگونگى خود اين تبليغات نسبت داده مى‌شود، زيرا اين تبليغات در سالهاى دهه 1920 و 1930 و در جريان جنگهاى داخلى و شورش‌هاى قومى‌در داغستان و چچن شكل گرفته و با شرايط و نيازهاى دوره‌هاى بعدى هماهنگى ندارد.
از سال 1987، تبليغات ضد اسلا‌مى‌در شمال قفقاز كاهش چشمگيرى يافته و عملا‌“ ناپديد شده است. تبليغات ضد اسلا‌مى، خود را در پناه تبليغات انترناسيوناليستى پنهان كرده و از آنجا كه اسلا‌م مايه تقويت تفاوتهاى ملى و گسترش حس انحصار قومى‌در ميان ملل اتحاد شوروى شمرده مى‌شد ـ كه به نظر مقامات حزبى و دولتى مغاير با گسترش حس وحدت ميان اقوام تابعه بود ـ لذا آموزش‌هاى ضد اسلا‌مى‌‌به نام تعاليم انترناسيوناليستى ناميده شد و چنانكه از نوشته‌هاى روزنامه‌ها و مطبوعات قفقاز شمالى پيداست اين موضوع به يك بحث حائز اهميت تبديل گرديده است.
zzz
ـچشم انداز آينده جنبش قومى
با ظهور گلا‌سنوست، خطر سياسى بالقوه تجديد حيات اسلا‌م در همه جمهورى‌هاى مسلمان نشين و بويژه در شمال قفقاز از جانب همه مطبوعات شوروى احساس گرديد. شمارى از اسلا‌م شناسان شوروى بر اين عقيده‌اند كه خطر اسلا‌م براى كمونيسم بيشتر از خطر آن براى دموكراسى‌هاى غربى است و اتفاق نظر دارند كه اسلا‌م، همه سرزمينهاى مسلمان نشين شوروى را در معرض خطر قرار داده و روشهاى معمولى اسلا‌م ستيزى نتايج معكوس به بار آورده است.
راه حل پيشنهادى اين كارشناسان براى رويارويى با رنسانس اسلا‌مى‌اين است كه همه سازمان‌هاى مذهبى غيررسمى و همه مساجد و مدارس قرآنى غيرمجاز كه پناهگاه متعصبان و تندروهاست قانونى شناخته شوند و به ثبت برسند و به نظر آنها، اگر همه اين مؤسسات در چهارچوب قانون قرار گيرد در آن صورت مى‌توان هرگونه تلا‌ش براى استفاده از مذهب بر ضد جامعه را سركوب كرد.
البته اين نخستين تلا‌ش شورويها براى جلب همكارى سياسى سازمانهاى دينى در مسير اهداف خودشان نيست، چنانكه لنين نيز در جريان جنگ‌هاى ”باسمهچى“ سياست نرمش در برابر اسلا‌م را در پيش گرفت و استالين نيز در جريان جنگ دوم جهانى از همكارى با مفتى رسول اف سود جست. آنچه اكنون پيش آمده است يك تغيير جهت سياسى بزرگ نيست بلكه يك دگرگونى تاكتيكى است.
جنبش قومى‌و حزب‌هاى سياسى در داغستان و چچن و اينگوش، قوياً تحت تأثير ]اسلا‌م[ طريقت اند و در همه جمهورى‌هاى شمال قفقاز و بويژه در داغستان، اسلا‌م مى‌تواند زمينه ساز پيوند و وحدت اقوام متعدد آن سرزمين باشد. جمعيت چند مليتى جمهورى‌هاى قفقاز، از اسلا‌م هويت يافته‌اند و اگر اين هويت اسلا‌مى‌را از دست بدهند از هم گسيخته خواهند شد.
پيام »پان اسلا‌ميسيم« طريقت، هويت فراگير اسلا‌مى‌را برتر از هويت محدود و تنگ ملى مى‌داند.
 
برگرفته از: مجله هجران مهرماه 1379
 
 
< بعد   قبل >
   

آخرین اخبار سایت

 
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
 
  Advertisement
 
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
   
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE