LOGO - TARHENO ONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
 

منوی اصلی سایت

RSS

آمار کلی بازدید ها

mod_vvisit_counterToday49
mod_vvisit_counterYesterday40
mod_vvisit_counterThis Week201
mod_vvisit_counterThis Month136
mod_vvisit_counterAll Visitors26456
   
روايت نظامي گنجوي و خاقاني شرواني از نخستين جنگهاي روس با ايران پيدايش ادبيات ضد اشغالگري در شعر فار چاپ ارسال به دوست
شماره : Administrator   
15 مهر 1387 ساعت 23:41

 

محمد طاهري خسروشاهي

در پي انعقاد دو عهد نامه ننگين گلستان و تركمنچاي، مناطق وسيعي از سرزمينهاي قفقازي ايران به روسيه تزاري واگذار شد و تعدادي از شهرهاي كشورمان به اشغال همسايه متجاوز شمالي درآمد.
جدايي اين بخش از خاك ايران، ساكنان آن ديار را در نوعي سرخوردگي ناشي از ياس و نااميدي گرفتار ساخت. در اين ايام «خشم و ناخشنودي ايرانياني كه در قفقاز اسير پنچه بيگانه شده و آوارگان كه به اين سوي ارس پناه آورده بودند، روز به روز فزوني ميگرفت»؛ بدان سان كه جامعه ايراني عصر قاجار آماده يك طغيان عمومي شد، كه چندي بعد در قالب انقلاب مشروطيت ايران و نهضتهايي چون جريان تحريم تنباكو متبلور گرديد كه جملگي داراي رنگ و بوي ضد استعماري و ضد استبدادي بودند.
بررسيها نشان ميدهد كه در اين ايام شعر و ادب فارسي نيز به واكنش پرداخت و با ورود به عرصه اجتماع، به صحنه آفرينش و ابداع كشيده شد. «فرهنگ ايران آغاز سده نوزده از گونهاي ادبيات و آثار اسلامي برخوردار شد كه ميتوان آن را «ادب جهادي» نام گذارد» سيري كوتاه در تاريخ ادبيات ضد استمعاري نشان ميدهد كه اين نوع ادبي پس از استقرار مشروطيت تا خلع قاجار از سلطنت، همچنان به حركت تعالي بخش خويش ادامه ميدهد و با پيش آمدن جريان جنگ جهاني دوم و اشغال ايران توسط نيروهاي استعمارگر و وقايع مهم پس از آن، (روي كار آمدن حكومت پيشه وري در تبريز، نهضت ملي شدن صنعت و نفت و پيروزي انقلاب اسلامي، به اوج خود ميرسد.
گسترده وسيع ادبيات ضد استعماري، ما را بر آن ميدارد كه حداقل درموضوع جنگهاي روس با ايران، درباره اين اصطلاح ] ادبيات ضد استعماري[ اندكي دقيقتر شويم. فارغ از گرفتار شدن در بند لفاظي، در كنار اطلاق اين سه عنوان به شعر دوره جنگهاي روس با ايران ] جهادي، درباري، ضد استعماري[ صاحب اين قلم معتقد است كه با توجه به خصوصيات دوره جنگها و ويژگيهاي اين اشعار، عبارت «ادبيات ضد اشغالگري» مناسبترين اصطلاح براي شعر دورهاي است كه در رابطه با جنگهاي روس با ايران سروده شدهاند.
به گمان من، عبارتهاي «ادب درباري» و «ادب ضد استعماري» سه عنوان كلي است كه درباره برخي ديگر از ادوار تاريخي شعر فارسي نيز ميتوان بكار گرفت. به عنوان مثال آيا آن قصيدههاي لفظ آميزي را كه در دربار محمودي سروده ميشد و چاپلوسيهايي از نوع اشعار فرخي و عنصري كه گرفتاري در «اصطبل ثناخواني» بود، را نميتوان «ادب درباري» نام نهاد؟ البته كه ميتوان اين اشعار را شعر دربار ناميد. فراموش نكنيم كه يكي از وجوه تسميه «شعر دري» انتساب آن به «دربار شاهان ساساني» است. در اين ميان برابر دانستن قصايد تملق آميز برخي شاعران دربار محمود با اشعار بلند قائم مقام فراهاني كه عليه تجاوزات روسيه تزاري گفته شده، جفاي محض بر شعر بلند مقام فارسي است. اصطلاحات «ادبيات جهادي» و «ادبيات ضد استعماري» نيز اگر چه نسبتي با شعر دوره جنگهاي روس با ايران دارند، لكن بسيار كليتر از آنند كه محدوده شعر اين دوره را محصور سازند. دورن مايه عمده و اصلي آثار شاعراني كه در برابر تجاوزات روسيه تزاري آفريده شدهاند، نكوهش «مسئله اشغالگري» و اشاره به تجاوزاتي است كه منجر به اشغال بخشهايي از سرزمينهاي قفقازي ايران شد. بنابراين در اين نوشتار براي نخستين بار پيشنهاد ميشود كه در رابطه با شعر دوره جنگهاي روس با ايران عبارت «ادبايت ضد اشغالگري» به كار گرفته شود كه عنواني دقيق و مناسب است.
پيشينه بازتاب جنگهاي روس با ايران در شعر فارسي
آنچه مسلم است نخستين روابط روس با ايران با يك سلسله تجاوز و استيلا و تاخت و تاز آغاز شده است. بر اساس قرائن تاريخي، اين تاخت و تازها به طور متصل و پي در پي نبود، گاه به گاه اتفاق ميافتاده است؛ لكن در تعيين نخستين تجاوز روس به ايران چنانچه به قول محمد بن اسفنديار مولف تاريخ طبرستان استناد كنيم، بايد گفت اين تجاوز در حدود سال 267 هجري قمري بوده است.
محمد علي جمال زاده در فصل اول از كتاب ارزشمند «تاريخ روابط روس و ايران» تاريخ قريب به يقين نخستين تجاوزات روس به ايران را بررسي و با استنادات تاريخي، مشخص ميكند كه روسها در طول كمتر از 50 سال در سده سوم هجري سه بار به تاراج سواحل جنوبي درياي مازندران پرداختهاند.
بر اساس همان قرائن تاريخي، تاخت و تاز ديگري به سال 332 هجري قمري توسط روسها به شهر بردعه صورت گرفت كه «مقارن است با دومين سال سلطنت نوح بن نصربن احمد بن اسمعيل ساماني معروف به امير احمد» كه خوشبختانه درباره اين هجوم كه به زعم محمد علي جمال زاده «چهارمين هجوم روسها به خاك ايران» است، اسناد مهم و متعددي وجود دارد كه ميتوان از الكامل في التاريخ ابن اثير و زبده التاريخ حافظ ابرو نام برد.
روايت نظامي گنجوي از جنگهاي روس با ايران
شرحي راجع به تاخت و تاز ر وسها به شهر بردعه قفقاز در منظومه «اسكندرنامه» نظامي گنجوي ا ست كه بايد از آن به عنوان «نخستين بازتاب جنگهاي روس با ايران در شهر فارسي» ياد كرد.
جمال زاده معتقد است جريان منظوم در اسكندرنامه «ظاهرا در باب همين هجوم چهارم روسهاست كه نظامي با بعضي افسانههاي شاعرانه ديگر مخلوط نموده است»
دكتر عبد الحسين زرين كوب نيز با اشاره به علاقه نظامي مبني بر به نظم كشيدن لشكر كشي روس به بردعه، بدين خاطر كه «بردع و سرزمين ارمن و ابخاز، موطن و منشاء خود او بود»، اظهار ميدارد كه «نظامي كه ظاهرا قصد اين لشكر كشي را از ماخذ نصراني محلي، تلقي كرده است و يا از افواه اقوام اين نواحي (ارمني يا گرجي) شنيده است، ماجراي رفتن اسكندر به قيچاق و بردع را با ذوق و علاقه خاصي نقل ميكند»
البته ترديدي در اين كه داستان جنگ اسكندر با روسها يك افسانه محض است، وجود ندارد و نظامي نظر به علاقه خاص خويش به تاريخ سرزمين خود، اقدام به نظم اين داستان نموده است. با اين حال نبايد اين دو نكته را از نظر دور داشت كه اولا «شرحي را كه نظامي در باب هجوم روسها به بردعه حكايت ميكند، ميتوان به طور يقين راجع به همان هجوم سنه 332 روسها به بردعه دانست» ثانيا ترديدي نيست كه در عهد نظامي كه درگنجه و در جوار بردعه ميزيسته (535-599) حكايت هجوم روسها به بردعه (332) در افواه بوده و به قول دكتر عبدالحسين زرين كوب، شاعر آن را از منابع محلي (ارمني يا گرجي) گرفته و البته تغييراتي در آن داده است.
جريان داشتن حكايت حمله روس به ايران در سرزمينهاي قفقازي در سده حيات نظامي قطعي است، چنانچه خاقاني شرواني شاعر هم عصر و همسايه نظامي نيز اين جنگها را به نظم كشيده كه البته تفاوتهاي جزيي با داستان نظامي دارد. «اين كه خاقاني، داستان اسكندر را در دربار ملكهاي كه با وي قصد جنگ داشت، در مورد قيدافه – نه نوشابه- نقل ميكند، معلوم ميدارد كه داستان رسولي رفتن اسكندر به دربار ملكه، در سرزمين شروان هم در همان ايام به قيدافه منسوب بوده است و لابد نظامي قصد نوشابه و بردع را از طريق منابع عاميانه گرجي يا ارمني اخذ كرده باشد» البته جمال زاده بر خلاف زرين كوب، معتقد است «ماخذ اصلي نظامي در نظم حكايت مزبور به اغلب احتمال «شاهنامه فردوسي» بوده است. چون كه فردوسي هم قصه اسكندر و رفتن وي را به شهر زنان كه «هروم» نام داشت، مفصل حكايت نموده است» و گويا منبع فردوسي نيز كتاب «قصه اسكندر» كاليستنس يوناني بوده، البته با اين تفاوت كه نظامي نام شهر را از «بردعه» و نام ملكه شهر را از «قيدافه» به «نوشابه» تغيير داده است.
در هر حال بايد گفت نظامي به عنوان نخستين شاعري است كه در باب هجوم روسيان به ايران، به واكنش برخاسته و اگر چه اين واقعيت تاريخي را با ظرافتهاي شاعرانه و هنرهاي شعري آرايش داده، نبايد در اصالت حادثه ترديد كرد چون در شعر خاقاني نيز اشاراتي به هجوم روسها ديده ميشود، ظاهرا نخستين بازتابها به اين جريانات و تجاوزات در شعر شاعران سبك آذربايجاني و گويندگاني كه در سرزمينهاي قفقازي ايران ميزيستهاند، تجلي يافته است.
خلاصه داستان جنگ روس با ايران در اسكندرنامه
پس از آن كه اسكندر، خاقان چين را بدرود ميكند، روي به ماوراء النهر مينهد. در اين سفر، سمرقند را بنا ميكند و انديشه بازگشت به روم در سر ميافكند كه ناگاه حاكم و پهلوان ناحيه ابخاز، «دوالي» از تجاوز روسها به خاك بردعه را با خاك يكسان كرده و «نوشابه» ملكه بردعه را كه اسكندر در سفر پيشين دل به مهر او بسته بود، به اسارت بردند. «شاه از اين خبر سخت در تاب شد و براي دفع روسها و آزاد كردن بردع و نوشابه، عزم جزم كرد» و به دشت قبچاق روي نهاد در اين دشت نبردي سخت بين اسكندر و فرمانده سپاه روس؛ قنطال، روي داد و در مدت هشت روز نبردهاي تن به تن بسياري از سربازان دو طرف را به كم مرگ كشانيد. در هشتمين روز از نبرد، اسكندر شكست سختي به سپاه روس وارد كرد و فرمانده قشون روس را در كمند آورد. جنگ روس و ايران با پيروزي اسكندر و آزادي «نوشابه» از دام روس پايان يافت.
روايت منظوم نظامي گنجوي از جنگ روس با ايران
دوالي كه سالار ابخاز بود                            به نيروي شه گردن افراز بود
دوال كمر بسته بر حكم شاه            بسي گرد آفاق پيمود راه
كه فرياد شاها ز بيداد روس              كه از مهد ابخاز بستد عروس
كس آمد كز آن ملك آراسته                خلالي نماند از همه خواسته
ستيزنده روسي زآلان وارگ                        شبيخون در آورد همچون تگرگ
به دربند آن ناحيت راه يافت              به فراطها سوي دريا شتافت
خروجي نه بروجه اندازه كرد                       در آن بقعه كين كهن تازه كرد
به تاراج بر آن بر و بوم را                          كه ره بسته باد آن پي شوم را
جز از كشتگاني كه نتوان شمرد                     خرابي بسي كرد و بسيار برد
در انبار آكنده خوردي نماند              همان در خزينه نوردي نماند
زگنجينه ما تهي كرد رخت               در از درج بربود و ديبا زتخت
همان ملك بردع برانداختند               يكي شهر پر گنج پرداختند
به تاراج بردند نوشابه را                             شكستند بر سنگ قرابه را
زچندان عروسان كه ديدي به پاي                   نماندند يك نازنين را به جاي
همه شهر و كشور به هم برزدند                    ده و دوده را آتش اندر زدند
ببيني كه روسي در اين روز چند                   به روم و به ارمن رساند گزند
ستانند كشور گشايند شهر                            كه خامان خلقند و دونان دهر
همه رهزنانند چون گرگ و شير                    به خوان نادليرند و برخون دلير
زروسي كسي نجودي مردمي                        كه جز گوهري نيستش ز آدمي
به بيداد كردن بر آرند يال                             زبازارگانان ستانند مال
خلل چون در آن مرز و بوم آورند                  طمع در خراسان و روم آورند
بشوريد شاهنشه از گفت او               ز بيداد برخانه و جفت او
كه چون يافت اسكندر فليقوس                        خبرهاي ناخوش زتاراج روس
نخفت آن شب از عزم كين ساختن                  زهرگونه با خود برانداختن...
بدان تا كند عالم از روس پاك                        قرارش نميبود در آب و خاك
كه رومي چون آشفتن روس ديد                     جهان را چو پركنده طاوس ديد
شب تيره پهلو به بستر نبرد                          به طالع پژوهي ستاره شمرد
برون آمد از پرده تيره ميغ                           ز هر تيغ كوهي يك كوه تيغ
دو لشكر چو درياي آتش دمان                       گشادند باز از كمينها كمان
دگر باره در كارزار آمدند                به شير افكني در شكار آمدند
دراي جگر تاب و فرياد زنگ                       زسر مغز ميبرد و از روي رنگ
همان كوس روئين و گرگينه چرم                   نه دال بلكه پولاد را كرد نرم...
زرو مي يكي پيل كوپال گير             برآهخته شمشير و بربسته پير
به جنگ آزمايي برون خواست مرد                برون شد دليري به خفتان زرد
فرو هشت كوپال رومي زدست                      سر و پاي روسي به هم درشكست
دگر خواست با او همان رفت نيز                   بجز مغز كوبي ندانست چيز
بسي گردنان را زگردن كشان                        زد از سردمهري به يخ برنشان
دوالي چو ديد آن چنان گردني                        نه گردن همانا كه گردن زني
بسيچيد و پيرانه جنگ خواست                      بسيچ شدن كرد بر جنگ راست
سوي دشمن آمد چنان تازه روي                    كه طفل از دبستان در آيد به كوي
بدين گونه آن كوه پولاد پشت             بسي مرد لشكر شكن را بكشت
يكي روس بد نام او جودره               كه شير نرش بود آهو بره
درشت و تنومند و زورآزماي                       به تنها عدو بند و لشكر گشاي
گره بر دوال كمر سخت كرد                         به جنگ دوالي روان رخت كرد
گشادند بر يكدگر تيغ تيز                              كه ره بسته شد پاي در گريز
بسي ضربشان رفت بر يكدگر                       زكار آگهيشان نشد كارگر
برآورد روسي گذارنده تيغ               بر آن كوه پولاد زد بي دريغ
زپولاد ترك اندر آمد به فرق             به درياي خون شد تن فتنه غرق...
چنين تا يكي روز كاين چرخ پير                   برآورد گوهر زدرياي قير
دگر باره ميدان شد آراسته                زبيغولها نعره برخاسته
سپه را به آيين پيشينه روز                           برآراست سالار گيتي فروز
بر آن پهن صحراي دريا شكوه                      حصاري زد از موج لشكر چو كوه
چپ و راست پيرامن آن حصار                     زپولاد بستند ره بر غبار
زديگر طرف روسي سرافراز                      برآراست لشكر به آيين و ساز
جرسهاي روسي خروشان شده                    دماغ از تف خشم جوشان شده
زعكس سر تيغ و برق سنان                         سر از راه ميرفت و دست از عنان
نماينده روسي به هر سو ستيز                      برآورده از روميان رستخيز
برآميخته لشكر روم و روس             به سرخي سپيده چ روي عروس
سكندر در آن حرب چون شير مست   يكي حربه پهلواني به دست
سوي روسي آورد يك تركتاز                        چو تند اژدهايي دهن كرده باز
براورد پيروزي شاه دست                           به قنطال روسي درآمد شكست
چوبشكست بشكستني خردشان                      به يك حمله از جاي خود بردشان
هزيمت درافتاد بدخواه را                             جهان داد شاهي جهانشاه را
شه پيل پيكر به خم كمند                               درآورد قنطال را زير بند
زروسي بسي خون و خون ريختند                 گرفتند و كشتند و آويختند
كليات نظامي گنجوي- ج2 صص 1147-1117

 

روايت خاقاني شرواني از جنگ روس با ايران
پس از هجوم چهارم روسها در سال 332 هجري كه شرح منظوم آن به نقل از اسكندرنامه نظامي گنجوي درج شد، ظاهرا اين قوم، قريب به دو قرن و نيم اقدام به تاخت و تاز جدي در نواحي شمالي ايران ننمودهاند.
پنجمين هجوم ويرانگر روسها، بر اساس منابع تاريخي در سال 570 يا 571 هجري قمري و در شهر تاريخي «شروان» اتفاق افتاده كه مقارن با سلطنت شيروانشاه ابواسحاق ابراهيم اخستان اول (پسر ابوالمظفر منوچهر) بوده است.
ظاهرا در باب اين هجوم، منابع و متون تاريخي سكوت كردهاند. در اين سالها «تاريخ روسيه به كلي مغشوش و تاريك است و تا كنون در خصوص هجوم پنجم ديده نشده كه در نوشتجات تاريخي كه از آن زمان مانده، ذكري رفته باشد و عجالتا يكتا سند مستقيمي كه در دست است و صراحتا ذكر اين مسئله را مينمايد، دو قصيده از خاقاني است» كه در مدح شيروانشاه اخستان بن منوچهر و تهنيت فتح روس سروده شدهاند. محمد علي جمال زاده عبارت اخير را از نامهاي كه خانيكوف مستشرق روسي درباره خاقاني و در تاريخ شانزدهم شعبان المعظم 1273 قمري در تبريز، نوشته نقل كرده است.
با وجود استناد جمال زاده به اشعار خاقاني، غفار كندلي – خاقاني به ويژه – معتقد است ه «حوادث سال 570 در تاريخ دولت شروان، حادثه بزرگ و مهمي بود و خاقاني در اشعاري كه در اين زمان سروده، روند جنگها را به تفصيل بازگفته... اما متاسفانه، اشعار خاقاني از دستبرد تغيير و تحريف در امان نمانده است» البته وي توضيحي پيرامون تحريفهاي احتمالي كه مدعي آن شده، نداده است.
كندلي مينويسد: «اشعاري كه خاقاني به مناسبت اين پيروزي (پيروزي اخستان بر سپاه روس) سرود، مبارزات بزرگ مردم شروان و عزم راسخ آنان را به تصوير كشيد و اينك نيز خاقاني نيز در مقام دبير مخصوص شروانشاه، سرگرم نوشتن «فتحنامه» بود. او درباره اين پيروزي، دو شعر بلند در ستايش اخستان سروده و در هر دو به قهرمانان سپاه شروان اشاره كرده است».
حضور خاقاني در جنگهاي روس با ايران
نكته جالب در نوشتههاي كندلي اين است كه به نظر وي خود خاقاني در ميدان جنگ با روس حضور داشته است. البته توصيفات دقيق و تصوير سازي شاعر از صحنههاي رزم، نظر اين خاقاني پروژه را تاييد ميكند. «خاقاني كه خود در صف اول دليران شروان براي دفاع از وطن به پا خاسته بود، در اين جنگها دست ياري به خاقان دادعه در كنارش ميجنگيد.» اين خاقاني پروژه، اشعار شاعر بزرگ شروان در خصوص جنگ روس با ايران را از «نخستين منابع تاريخ شروان» به شمار ميآورد كه آن اشعار در تهييج ساكنان شهر براي دفاع از تماميت ارضي كشور بسيار موثر بوده است.
اگر چه كندلي به حضور خاقاني در ميدان نبرد اشاره ميكند، با اين حال ميگويد: «از دخالت خاقاني در حملات شاه خبر نداريم ولي همان طور كه قطران تبريزي در لشكر كشي مغان حضور داشته، صداي خاقاني نيز ظاهرا از اطراف درياي خزر شنيده ميشود. اين اشعار چنان است كه گويي خاقاني در آنها نه از شنيدهها بلكه از آنچه با چشمان خود ديده، سخن گفته است.»
البته از توصيفاتي كه عبدالحسين زرين كوب در باب روايت خاقاني از اين جنگها به دست ميدهد، چنين به ذهن ميآيد كه زرين كوب نيز معتقد به حضور خاقاني در اين جنگها بوده، منتها وي تصريحي در اين باب ندارد. زرين كوب ميگويد: «از قصايد خاقاني چنين برميآيد كه حمله و هجوم ] روسها[ ازدو جانب بوده است، هم از جهت زمين و از جانب دريا. خاقاني دعوي ميكند كه 73 كشتي از روسها خراب شده است و بالاخره جزيره «رونياس» و «لنبران» را به عنوان مركز عمليات جنگي بر ضد روسها نام ميبرد... اگر گفته خاقاني درست باشد به نظر ميآيد كه دريا نوردان روس در اين جنگ همان مسيري را طي كرده باشند كه در ايام قديم يعني حدود 3332 هجري (942 ميلادي) نيز در يك حمله و هجوم ديگر پيموده بودند.»
در هر حال رويارويي اخستان با سپاهيان روس و تلاش اين حاكم شروانشاهي در حفظ ثغور كشور را ميتوان از دلايلي برشمرد كه موجب شده تا اين پادشاه در نظر خاقاني و مردم شروان نامي نيك از خود باقي گذارد؛ بدان سان كه از نتايج سلطنت وي در نظر محققان ميتوان به «پيشرفت شروان در امور سياسي – اجتماعي» و «حفظ تماميت ارضي كشور در مقابل هجوم متجاوزان به ويژه سپاهيان روس» اشاره كرد. شايد به واسطه محبوبيت ويژه بوده كه اخستان لقب «خاقان درياها» گرفته است.
با وجود اين پيداست كه شروان در زمان سلطنت اخستان دوران پرآشوبي را ميگذرانيدهاست. «تامل در اسناد باقي مانده از عصر خاقاني نشان ميدهد كه شروان در روزگار پادشاهي او يكي از پرآشوبترين ادوار خود را سپري ميكرده است. تجاوزات دشمنان خارجي، كشمكش با همسايگان... مهمترين نكاتي هستند كه از اين اسناد به دست ميآيد.
هادي حسن نيز كه در شناساندن تاريخ شروان و حيات خاقاني مطالعات و مقالات ارزندهاي دارد، تنها حادثه مهم دوران سلطنت اخستان بن منوچهر را جريان جنگ روسها ميداند. البته وي از اين قوم به «دزدان دريايي ولگا» ياد ميكند كه با 73 كشتي به جزاير رونياس و لنبران تاختهاند. هادي حسن مينويسد: «مدت حكمراني اخستان اقلا 41 سال طول كشيد... و در اين مدت مديد فقط يك واقعه تاريخي دست داد. يعني در حدود سنه 570 دزدان دريايي ولگا موسوم به BRODNIKI در 73 كشتي سوار شده نزديك جزاير رونياس (سري) لنگر انداختند و دو و نيم قرن فرسخ راه به طرف سرچشمه رودخانه كر پيمودند و تا لنبران پيش رفتند. قبايل خزر موقع را مغتنم شمرده بر دربند تسلط يافتند و 20 فرسخ راه پيموده شابران را گرفتند. اخستان از جارجي بن ديمطري (گئورگي پسر ديمطري) كمك خواست و آن پادشاه گرجستان شخصا آمده دربند و شابران را از يد تصرف قبايل خزر متنزع ساخت و به اخستان بخشيد و برگشت» هادي حسن ادامه ميدهد كه «بنا بر گفته خاقاني، تيراخستان كشتيهاي روسيان را بشكست و تيغ اخستان از خون روسيان آب درياي نيلگون را سرخ كرد».
خلاصه داستان جنگ روس با ايران در ديوان خاقاني
چنانچه نظر صريح غفار كندلي و نوشته تلويحي زرين كوب درباره حضور خاقاني در ميدان نبرد درست باشد، روايت او از پنجمين هجوم روس به ايران كه به نظر محمد علي جمال زاده تنها روايت موجود است، بايستي از اعتبار ويژهاي برخوردار باشد. خلاصه روايت خاقاني چنين است كه:
در عهد سلطنتن شروانشاه اخستان بن منوچهر (احتمالا بين 530 و 583) روسها به همراهي خزرها در سواحل جنوب غربي درياي خزر براي تصرف شروان به سمت سرزمينهاي قفقازي هجوم نموده و حتي چند گاهي در شماحي اقامت داشتهاند. كشتيهاي ايشان كه عبارت از 73 فروند بوده در جزاير رونياس لنگر مياندازند، كه جملگي توسط اخستان در فصل «تموز» منهزم ميگردند. اگر چه خاقاني از عده روسها سخني نميگويد، ولي «از آنجا كه دست غارتآنها تا لنبران هم دراز شده بود، اين خود ميرساند كه عده آنها بسيار بوده است».
دريانوردان روس به روايت خاقاني همان مسيري را در هجوم پنجم انتخاب كردهاند كه در حمله سنه 342 هجري از آن مسير به قفقاز تاخته بودند.
سپاهيان روس افزون بر دريا، از راه زمين نيز به شروان ميتازد كه البته «تير شهاب رنگ» اخستان، «زهره» متجاوزان را آب و آن «مبتران» را «بريده حنجر» ميسازد.
روايت منظوم خاقاني شرواني از جنگ روس با ايران
              صبح است كمانكش اختران را                   آتـــش زده آب پــيــكــران را...
             خـاقـان كــبــيـر ابـوالــمـظـفـر                    ســرجــمــله شــده مظــفـتران را
              درگــردن گـــردنــــان خــزران              افـــكـــنـــده كـــمنـد خيزران را                                                            .            بــاكـو، بــه بــقـاش، بـاج خواهـد             خـــــزران و نـــي و زره گران را
             شــمـشيــرش از آسـمـان مدد يافت           فــــتـح دربــنـــد و شـــابـــران را
              گـشتــاسـب مـعـونت از پسر خواست       كــــــاورد بــه دسـت دختران را
صــــاحبت غـــرـنــد روس و خــزران     مـــنـــــكر شــــده صــــاحب افســــــران را
              تــيــغ تـو مـزوري عـــجــب ســـاخت     بــيــــمـــــاري آن مــــزوران را
              فــــتـــح تـــو بــه جنگ لشكر روس       تـــاريــخ شــد آســـمـــان قـــران را
             رايــــات تـــو روس را عـــلـي روس       صــرصـر شـــده ســـاق ضــيمــران را
              پــــيــكـــان شــهاب رنگت، از آبد         آتـــــش زده ديــو لـــشـــــكران را
              در زهــــره روس رانـــده زهـــرآب       كــــانـــداخــتــه يــغــلــق پـــــران را
              يــك ســهــم تــو خـضـر وار بـشـكـافـت          هـــفتاد و سه كشتي، ابتران را
              مقراضه بندگان، چون مقراض                 اوداج بريده منكران را
              بس دوخته سگزنت چو سوزن                 در زهره جگر، مبتران را
           اقبال تو كاب خصر خورده است                    دل داده نهنگ خنجران را 
          وز بس كه ز زخم بر لب بحر             خون رفت بريده حنجران را
         هم بر لب بحر، بحر كردار                             خوش حوض كه آمد اشقران را
(ديوان خاقاني- ج 1- ص48)
 
 
قصيده دوم
اين تويي، از غمزه، غوغا در جهان انگيخته    
نيزه بالاخون، بدان مشكين سنان انگيخته...
 
هود همت شهرياري، نوح دعوت خسروي
صرصر از خزران و توفان از آلان انگيخته
 
هيبت او مالك آيين و زباني خاصيت
دوزخ از دربند و ويل از شابران انگيخته
 
لشكري ديدي شبيخون برده بر ديوان روس
از كمين، غرشن شيرسيستان انگيخته!
 
رانده تا دامان شب، چون شب زمه، بر جيب چرخ
جادو آسا، يك قواره از كتان انگيخته
 
صبحگه چون صبح شمشير آخته بر كافران
تا به شمشير، از همه گرد هوان انگيخته
 
زهره چون بهرام چوبين باره ]خونين[ به زير
آهنين تن باره چون باد خزان انگيخته
 
هر يكي اسفندياري، در دژ رويين، زدرع
وز سر دريا، غبار هفت خوان انگيخته
 
بر كشيده تيغ اسد، چون آفتاب اندر اسد
در تموز، از اه خصمان، مهرگان انگيخته
 
بر دل كافر چو انگور آبله، وز خونشان
مي ز حصرم گون شر تيغ يمان انگيخته
 
بر سر درياي نيلين، تيغ، كان رويناس
تا جزيره رويناس و لنبران انگيخته
 
كشيت ا ز بس زار كشته – كشتتزاري گشته لعل
سر دردوده، وز تن آواز امان انگيخته
 
كشته يك نيم و گريزان، خسته، نيمي رفته باز
مرگشان تبها، زجان ناتوان انگيخته
 
از سركفار روس انگيخته گردي، چنانك
از سران روم، شاه الب ارسلان انگيخته
 
يك دو روزاين سگدلان انگيخته، در شيرلان
شورشي كارژنگ در مازندران انگيخته
 
سهم شاه انگيخته امروز،در دربند روس
شورشي كان سگدلان درشيرلان انگيخته
(ديوان خاقاني- ج1- ص532)

 

پي نوشت هاي فصل دوم
1- تاريخ خوي، ص 317
2- نخستين رويارويي انديشه گران ايران ، ص378
3- همان
4- ادبيات در جنگهاي ايران و روس، ص39
5- ادبيات ايران پيرامون استعمار و نهضتهاي آزادي بخش، ص67
6- همان، ص68
7- تاريخ روابط روس و ايران، ص209
8- همان، ص32
9- الكامل في التاريخ، ج8، ص308 (به نقل از تاريخ روابط روس و ايران، ص35)
10- تاريخ روابط روس و ايران، ص38
11- پير گنجه در جستجوي ناكجاآباد، ص182، البته به تمايل نظامي بايد انتساب همسرش آفاق به منطقه قبچاق را نيز افزود.
12- همان، ص186
13- تاريخ روابط روس و ايران، ص40
14- خاقاني ميگويد:
قيدافه خوانده‌‌‌ام كه زني بود پادشاه
                                                اسكندر آمدش به رسولي سخن گزار...              (ج1، ص244)
15- پير گنجه در جستجوي ناكجاآباد، ص183، در اين باره نيز بنگريد به: حكايت همچنان باقي، صص202-196
16- فردوسي گويد:
زني بود در اندلس شهريار                           خردمند و با لشكري بي شماري
جهانجوي بخشنده قيدافه بود             زر و ز بهي، يافته كام و سود      (شاهنامه، مسكو، ج7، ص43)
17- تاريخ روابط روس و ايران، ص41
18- حكايت «نوشابه» و «قيدافه» داستاني دراز دامن دارد. اسپيگل، مستشرق فقيد آلماني درباره اين دو شخصيت، تحقيق مستوفاتي دارد. بنگريد به: داستان اسكندر به روايت مستشرقان، - تاريخ روابط روس و ايران – ص197 و حكايت همچنان باقي- ص200
19- پير گنجه در جستجوي ناكجاآباد، ص186
20- بنا به گفته نظامي، قنطال، شاه روس است؛ ولي در منابع تاريخي چنين كسي يافت نشده است. در موقع هجوم روسها به بردعه، شخصي به نام «ايگور» (IGOR) در روسيه سلطنت ميكرد. مرحوم عبدالمحمد آيتي به نقل از دكتر سركاراتي مينويسد: قنطال، اسم خاص يوناني است. « در ترجمه حبشي داستان اسكند واژه «KANDAROS» آمده است. در روايت يوناني اسم پسر ملكهاي است به نام «KANDAK» كه با اسكندر روابطي داشته است. ميتوان احتمال داد نظامي «KANDALUS» يوناني را با «KANDAROS» سرياني كه در اصل اسم پسر ملكه قيدافه بوده، به گونه قنطال به شخص ديگري يعني سالار روسها داده است. (اسكندرنامه، آيني، ص486)
21- چنين است در نسخه وحيد دستگردي. وحيد، «فراط» را جمع فارط و به معني «شتابنده» به سوي «اب» درج كرده است. جمال زاده به نقل از «قاموس فارسي به انگليسي اشتينگاس» اين لغت را «قرواط» و به معني «قايق» ضبط كرده است.
22- فلاطوس ظاهرا نام محلي است كه ساكنان آن به كودني و بي هنري معروف بودهاند. معني بيت چنين است كه: در پيش سپاهيان كم مايه روس، افلاطون با آن همه قدر، به اندازه يك شهروند كودن افلاطون ارزش نداشت.
23- محمد علي جمال زاده درباره علت اين سكوت مينويسد: « در ظرف مدت سلطنت آخستان، در روسيه 15 نفر سلطنت كردهاند و اين دليل بر اعتشاشاتي است كه در آن زمان در روسيه حاكم بوده و مانع شده كه حادثه مذكور (هجوم روسها) در تواريخ آن مملكت مورد توجه گردد و جايي ثبت شود» تاريخ روابط روس و ا يران، ص49
24- همان، ص46
25- خاقاني شرواني، حيات زمان و محيط او، ص482
26- همان
27- همان، ص478
28- همان، ص485
29- جمال زاده درباره اين جزيره مينويسد: محل صحيح اين جزيره به تحقيق معلوم نشد است و به طور يقين نميتوان گفت كه مقصود از جزيره رويناس كدام يك از جزاير كنوني درياي خزر است... در معجم البلدان از مكاني بنام «جزيره الروسيه» سخن ميرود كه ميتوان احتمال داد تصحيف «جزيره الروينه» يعني همان «رويناس» باشد.
30- لنبران، نام دهي در سر راه شهر شاماخي معروف در جمهوري آذربايجان است.
31- ديدار با كعبه جان، ص42
32- درباره روابط خاقاني و اخستان ر. ك به: شرح قصيده ترسائيه خاقاني، ص25 و ساغري در ميان سنگستان، صفحات مختلف
33- برگزيده و شرح اشعار خاقاني، ص15
34- ساغر در ميان سنگستان، ص13
35- محمد علي جمال زاده نيز به نقل از خانيكوف مستشرق معروف اظهار ميدارد كه: «روسهاي مذكور ] كه در زمان خاقاني به قفقاز هجوم بردند[ از فراريهي مقيم بين رودخانه دن و ولگا بودهاند كه در تواريخ روس آنها را «بردنيكي» ميگويند يعني ولگرد و آواره» تاريخ روس و ايران، ص49
36- ساغري در ميان سنگستان، ص13
37- همان
38- تاريخ روابط روس و ايران، ص49
39- تلميح به داستان گشتاسب و ياري خواستن وي از پسرش اسفنديار براي رهانيدن خواهرانش هما و بهآفريد از روئين دژ كه ارجاسب جادوگر آنان را به بندكشيده بود.
40- به نوشته غفار كندلي، خاقاني در اين بيت ماده تاريخ پيروزي نهايي اختسان بر مهاجمان را كه در سال 570 هجري قمري بوده، بيان كرده است.
41- «علي روس» كوتاه شده «علي رؤوس الاشهاد» به معني «در برابر همگان» و كنايه از «هر چيز آشكار» است. ساق استعاره از آسيب پذيري روسهاست.
42- اين لغت در برهان قاطع بصورت «يغلغ» و به معني تير پيكان دار ثبت شده است.
43- جلال الدين كزازي در توضيح اين بيت به نقل از مينورسكي مينويسد: « به گمان مينورسكي از آبخوستهاي (جزيره) رود كر بوده است. خاقاني دعوي ميكند كه 73 كشتي از روسها خراب شده است و بالاخره جزيره رويناس و لنبران را به عنوان مركز عمليات جنگي بر ضد روسها نام ميبرد. (گزارش دشواريهاي ديوان خاقاني، ص544).
 
 
 

 

تاریخ آذربایجان پیش از اسلام
از سری مقالات دانشنامه ایرانیکا                   نوشته ک. اسکیپمن
                                                          ترجمه: پیمان اسدزاده
پیش از لفی نشینان:
در 1949 س. س.ن غاری مربوط به دوران پارینه سنگی در تختهای شمال اورمیه (رضائیه) کشف کرد.
Coon, Caveexplovation in ivan 1949 philadelphia, 1951, pp.15-20, 36-31, 44, 65
با وجود این نشانه در نخستین بررسی گسترده در غرباستان که توسط ر.ر.ب.کرتن (نگاه کنید IRAN 60,1969, pp. 186-87) و ر.س سوسکی نشانه ای از آبادی مربوط به دوران پارینه سنگی یافت نشده است. دیدگاهها درباره این پرسشکه چرا مکان های مربوط به پارینه سنگی یافت نشده است، گوناگون است. د. پرکینس (ibia. D.189) حدس می زندد که کمبود مواد خرده سنگ خام همچون ریگ به گمان در کوره های محل در دسترس بوده و سنگ های آتش زند بعدها در مکان های مربوط به دوران نوسنگی پیدا شده اند، در دیدگاه سوسکی نبود آبادی های مربوط به دوران پارینه سنگی احتمالاً بیشتر ناشی از عوامل طبیعی است. بررسی های کمپل در مثلث تبریز- مراغه- میانه در 1975 و 1974 دلیلی خلاف آن برای این ناحیه به دست داد، همچنان که سه غار و هفت مکان در فضای باز از درون پارینه سنگی کشف کرد.
(H. Sadek- kooros, “Eareiest Homminid Traces in Azarbaijan”, Iran 14, 1969, P. 154, idem, proceeding of the Annual symposium on Archaeological Research in Iran 1975, Tehran.
گروه انحراف بزرگ دانشگاه پنسلوانیا که طرح پژوهشی حسنلو نام داشت، در دره سلدوز تحت ریاست دایون در 1965 شواهدی آورد که انسان موجود در آغاز هزاره ششم پیش از میلاد در این ناحیه ستوار یافته است. (Bibliotheca… 1981) کاوش های دیگر در آذربایجان، برای برای نمونه توسط بورنی در پانیق تپه و بعدها در هفتوان و توسط لیپرت در کوردلر تپه، حاکی از آبادی های گسترده در آذربایجان در دوران نوسنگی و دوران سنگ مس است. دوران تاریخی آذربایجان، تقریباً در سده هفتم پ.م آغاز می شود. آگاهی های نوین باستان شناسی از بررسی های و. کلیس به دست آمده که در دژ بزرگ اوراتویی بسطام کاوش کرد از 1967، پژوهش های منظمی را در چند بخش از استان انجامداد. بیشتر به همت پژوهش های کلیس، امروزه می دانیم که در آذربایجان به ویژه در ناحیه غربی آن، اورارتوها به گونه ای متراکم می زیستند، چندی که شاید تا بیست سال پیش غیر قابل باور بود. علاوه بر این، پژوهش های کلیس سبب شد که بسیاری آبادی های خرد و بزرگ از نخستین دوران تاریخی مشخص شود. اینک به مقالات پیاپیش در: AMI…) نیز این واقعیت در اینجا شایان یادآوری است که اتاق صخره ای دیرینه ای در کرفتو- بیست کیلومتری تکاب- با کتیبه «موکول اینجا ساکن بود و به هیچ وجه اجازه ورود داده نشد»، اکنون تاریخ دار است و در روشن کردن ویژگی های کهن خط شناختی از اواخر سده های چهارم پ. م یا اوایل سده سوم پیش از میلاد شناخته شده است (H.Van Gall…1FF) دوره هخامنشی در دوره هخامنشی، آذربایجان بخشی از ساتراپ (= استان) ساده بود. هنگامی که شاهنشاهی هخامنشی فرو پاشید، آتروپات، ساتراپ (= استاندارد) پارسی ماد، خود را در شمال غرب این ناحیه در 331 پ.م مستقل ساخت. (H.H.Schmit) از آن پس نویسندگان یونانی و لاتینی، این سرزمین را ماد آتروپاتن یا بعضی «ماد خرد» نامیدند. (برای نمونه Strabo 11 Is.i jus). این نام در پارسی میانه (نخست) آتورپا تکان Aturbayjan است. (درباره نام آتروپاتن و مشتقاتش، نک به Minaveski:….959FF) آتروپات رابطه خوبی با اسکندر داشت. در یک جشن عروسی مشهور همگانی در شوش در 324، دخترش با پردیکاس ازدواج کرد (Arrian 6. 4. 5) پس از مرگ اسکندر، او بر قلمرواش تسلط یافت. (Diodorussiulas 4. 3. 3). او دودمانی را تشکیل داد که زمانیدراز تداوم داشت. اندازه دقیق سرزمین ماد خرد یا ماد آتروپاتن روشن نیست، به عقیده اسوارز احتمالاً کسپین امتداد داشت، اما این که چه مقدار از کرانه وارد بر می گرفت پرش برانگیز است.
دوره سلوکه: جانشین آتروپات از منابع بونانی برای ما شناخته شده، آرتابازان که هم عصر آفیوخوس سوم فرمانروایی سلوسکی بود. (21-30 212-181) بر اساس گفته هاسی پلیبوسی (.44. 5) آتروپاتن به کوههای قفقاز امتداد یافت. هرتزفلد شرح می دهد که آتابازان فرمانروای ارمنستان و آتروپاتن بود. آنتیوخوس سوم پس از موفقیتش در عملیات جنگی برابر مولون، تصمیم به پیشروی بر ضد آتابازان- ساتراپ ماد که نافرمانی می کرد- گرفت به این قصد که به همه کسانی که با سربازان یا ارتش با حامیان شورشیان در ارتباط بودند، هشدار دهد. اینکه آرتابازان سربازانی را برای یاری مولوب فرستاده باشد، گمان برانگیز است (Schmit) آتابازانه که پیر شده بود. نتوانست ایستادگی کند و فرمانبرداری از سلوکیان را پذیرفت ولی احتمالاً در بازگشت فرمانروایی اش ررا در آتروپاتن به امپراتوری پارسی مشخص نیست. به احتمال فراوان در دوره پادشاهی مهرداد اول بوده است (Ca.191-139/38 B.C) هنگامی این پادشاه بزرگ پارسی، بیشترین بهره را از ناتوانی امپراتوری سلوسکی که برد که پس از شکست آنیخوس سوم از رومیان در مغینسیا در 190 پ . م نفوذش را در سمت شرق و شمالی افزایش داد. از قرار معلوم، ماد آتروپاتن، سرزمین باج گزار تحت صاحب اختیاری پارتیان به طور همزمان همچون بقیه ماد، شده است. این باید پس از 148 پ . م بوده باشد. زیرا که سنگ نوشته های سلوکی در بیستون (بهستون) نشان می دهد که آنجا در آن هنگام هنوز یک فرماندار سلوسکی در ساتراپ های بالا بود که بی گمان ما در ادر بر می گرفت. (Minoresky, jn ELI….) اشاره بعدی به ماد آتروپاتن در گزارشهای پس از مرگ مهرداد دوم در 87-88 پ . م می آید، از میان سرزمین هایی را که بیشتر به پارتیان داده بودند، دوباره به دست آوردند. بنا به گفته استرابو (15. 14. 11) و پلوتارک (Lucullus 26)، از میان در این زمان، آتروپاتن را تصاحب کردند. تاریخ آتروپاتن در سالهایی که در زیر می آید، آشفته است. دیوکاسپوس (14. 36) می گوید که شخص مهرداد نام، فرمانروای ماد و داماد تیرداد، پادشاه رمنستان با آن دوی هنگامی که او برای جنگ با رومیان رفت و در 67 پ. م به کاپادوکیه حمله برد، پشتیبانی کرد. شاید این مهرداد فرمانروای آینده پارسی، مهرداد سوم باشد که همراه با برادرش اژد، پدرش فرهاد سوم را در 58-57 کشتند (Diocassius) بر پایه بیان دیوکاسیوس، وی در آثار دانشمندان جدید «پادشاه ماد آتروپاتن»به توصیف شده است. (برای نمونه A.Gut)، اگرچه در واقع او توسط دیوکاسیوس، تنها «شاه ماد» نامیده شده است (C.Le Ridev…) در بعضی منابع (ADD ian…) آمده است که رویان به رهبری سمپیوس به داریوش نامی –پادشاه ماد- در 65 پ.م حمله کردند. دوباره در این جا این شخص
 
توسط بعضي نويسندگان جديد به عنوان «پادشاه ماد آتروپاتن» توصيف شده است(N.C.DADEBEVIOS…)، در حالي كه در منابع فقط ماد در نظر گرفته شده است. پذيرش ا ين گمان كه او بر مادآتروپاتن فرمانروايي ميكرده به گواهي ديگر منابع دشوار است (MANUMENTUV) گويي آرتاوازد- پادشاه آتروپاتن- پسر آريوبرزن پادشاه آتروپاتن در 51 ب. م يا زودتر زاده شده است. اين اشاره دارد به اينكه پدر زماني بيش از 59 ب. م به پادشاهي رسيده است. در اين صورت،اين مدت زمان فرمانروايي داريوش را غير ممكن ميسازد. نويسندگان يوناني رومي مقدار بسياري گزارشهاي مفصل و دقيق درباره گروه اعزامي مارك آنتوني عليه پارتيان در 36 ب. م باقي گذاشته است. آنتوني، پشتيباني آرتاوازاد، پادشاه ارمنستان را ميخواست به دست آورد، ارمنستان را پايگاه خويش براي تهاجم به مادآتروپاتن سازد؟؟
آرتاوازد هم پيمان پارتيان بود. همچنان كه خوب ميدانيم، عمليات نظامي روميان ناكام ماند و با رسوايي پايان يافت. پس از حملات پارتيان كه پس قراول و زنجيره محاصره را ويران كرد، آنتوني محاصرهاش را از پايتخت آتروپاتن، شهر فررات (در بعضي منابع پراپ يا محاسبه) رها ساخت. و به ارمنستان گريخت.
هنوز ممكن نيست كه مكان خراقا را مشخص كنيم، معمولا با تخت سليمان در جنوب شرقي درياچه اروميه يكي دانسته ميشود كه انيستيتو باستان شناسي آلمان كاوشهايي را در 1959 و پس از آن در آنجا انجام اد كه آثار بازمانده آن را به اثبات نرسانده است (K.SCHIPP…) بنا به گفته پلوتارك و ديوكاسيوس، به زودي پس از شكست روميان، بين آرتاوازد ماد و فرهاد پادشاه بزرگ پارتي درباره تقسيم غنايم و ترس آرتاوازد در خصوص خود مختارياش، دشمني پديد آمد. در نتيجه فرمانرواي ماد، يك اتحاد سياسي را به آنتوني پيشنهاد داد. اين پيشنهاد در 33-20 پذيرفته شد. (K.H ZIE , LEV)
اين امر براي آنتوني بسيار خوشايند بود. آرتاوازد ارمنستان در عمليات نظامي موضعش را ترك كرده بود، اكنون نقشه گاز انبري عليه ارمنستان را ميكشيد كه همچنين پشتيباني آتروپاتن در جنگ پياپياش با تارتيان و درگيري قريب الوقوع با اوكاوين اميدهايش را ميپرورد. (براي ارزيابي انگيزههاي گوناگون) دستههاي نظامي مبادله كردند و همزمان ناحيه ارمنستان كه بيشتر ناحيه SAMBY را شامل ميشد كه پيش از آن به آتروپاتن تعلق داشت، به فرمانرواي ماد واگذار شد. يكي از پسران آنتوني با دختر آرتاوازد نامزد شد، بدين گونه پيوندها افزايش يافت. اتحاد سياسي در ابتدا براي آرتاوزاد آتروپاتن سودمند نشان داد زيرا كه به ياري نيروهاي كمكي رومي تهاجمي را كه توسط آرتاكس پسر آرتاوازد ازمنستان و پارتيان آغاز شده بود، دفع كرد. اين معامله نشان دادكه نه فقط آرتا وازد بلكه فرمانروايان پيشين ماد آتروپاتن كه بيش مستقل از پادشاهان بزرگ پارتي بودند.
بي گمان جغرافياي نسبتا دور از دسترس كوههاي منطقه، حفظ خود مختاري را آسان ميكرد. با وجود اين،آرتاوازد نتوانست مدت درازي در برابر پارتيان ايستادگي كند، هنگامي كه آنتوني دستههاي رومي را از ماد عقب كشيد چرا كه او همه سربازان را براي جنگ با اوكتاوين نياز داشت. در 30 ب م آرتاوازد زنداني شد، راه فراري ترتيب داد. او به اوكتاوين پناه برد و او يك پيشواز دوستانه را ترتيب داد. آن گونه كه گزارش شده، او در روم كمي پيش از 20 ب م درگذشت.(WILCKEN IN PAULY)
به زودي پس از آن، احتمالا در 20 ب م آگوستر، آريو برزن دوم، پسر آرتاوازد را به آتروپاتن گمارد. نيز در دوره بعدي، آريوبرزن را به فرمانرواي ارمنستان برگمارد.
(E. MEYER IN PULY        U. KULSDET) (براي برداشتهاي گوناگون نك)
در واقع گماردن آريوبرزن بسيار ديرتر انجام شده، به ديگر سخن در 9 ب م در پي به قدرت رسيدن ونن به تخت پادشاه پارتيان با پشتيباني روم، اين كار انجام ميگرديد. آريوبرزن روم در دست يابي به تاج و تخت ماد آتروپاتن و ارمنستان در كنار پسرش ارتاوازد، موقف شد. (دوترنلند زماني كه آرتاوازد دوم باشدART. CIT.P) به تعبير كادومت سوم OP.CIT طولي نكشيد كه اين پادشاه در 19 يا 20 ميلادي كشته شد. اين رويداد از پايان تقريبي فرمانرواي دودماني كه توسط آتروپات در ماد آتروپاتن بنيان گذاري شده بود، حكايت داشت. اين امر شايد ناشي از گفتگوي پيمان صلح 19-18 ميلادي بين گرمانيكوس فرمانده رومي و اردوان دوم پادشاه پارتي تا زمان 11-10 ميلادي بود. (درباره شرايط پايين را نگاه كنيد) صلح بار دوم، آشكارا اردوان را در رويارويي با مسائل داخلي، آزاد گذاشت. ماد آتروپاتن يكي از حوزههاي فرمانرواي باج گزار بود كه دودماني رومي را از ميان برداشت و پسران جوانترارساسيد را جاي گزين كرد (موافق است اما نشان ميدهد كه در منابع در پيمان بسته شده KOHVY هيچ عبارتي درباره تعهد روميها به عدم دخالت در ماد آتروپاتن شامل نميشود) شاهزادگان بعدي خاندان آتروپاتين احتمالا در ايتاليا در تبعيد زندگي ميكردند. دو كتيبهاي كه در رم پيدا شدهاند نام آرتاوازد را در خود دارند كه احتمالا كتيبههاي روي گور، پسر و نوه آريوبرزن شاه آتروپاتن است كه يا آريوبرزن اول است يا دوم، كه معلوم نيست. (MEYER IN PAULY(MEYER IN PAULY) بايسته است در اين جا درباره ادعايي سخن بگوييم. اينكه بارها برپايه متني از يوسف يهود؟؟؟ گفته شده كه اردولان پيش از آن كه پادشاه بزرگ پارتيان شود، فرمانرواي آتروپاتن بود. كارسدت (OP. CIT) شواهد فراوان وقانع كننده يافت كه اين گونه نيست و اردولان شايد در ايران خاوري ريشه دارد.
دوراني كه در زير ميآيد، رويدادهاي اندكي كه آتروپاتن را در برميگيرد كه در منابع گزارش شده است يوسف اشاره دارد كه نخستين مقام رسمي پادشاه پارتي كه در اين قضيه وارد شده اول (AD.CA.5100) برادرش پاكور را به پادشاهي ماد آتروپاتن گمارد. (براي برداشتهاي گوناگون نك R.HANSLIP و دوم شايد پيش از اين و دوم را به تخت پادشاهي ماد گمارده بود، نك CHAUMAUNT) هنگامي كه آلان ها در 72 ميلادي حمله كردند، پاركوس به درون رشته كوههاي باستاني گريخت (DEBENOIS) تهاجم دگر باره آلانها بين 126 و 134 رخ داد. اطلاعات درباره آتروپاتن (آذربايجان) تا سالهاي پاياني حكومت پارتي كه جنگ با اردشير بنيان گذار سلسله ساساني آغاز شده بود، بسيار اندك است. اردوان چهارم و پنجم آخرين پادشاه پارتي در رقابت براي تاج و تخت با برادرش ولاش ششمف وارد جنگ شد. نيرومندترين حاميان اردوان درماد (كه سكه )هايي كه پيدا شده احتمالا در استان همدان امروزي ضرب شده است) و در آذربايجان و خوزستان و آديابن بوند. (WIDEN GENER IN LA PERSIA) با اين وجود، ويرن گرن شواهدي يافته كه مردم عادي آتروپاتن، پشتيبان اردشير بودند. (P.749) در هر حال هنگامي كه اردشير، اردوان را در 226 شكست داد كشت. آذربايجان با كمترين ايستادگي در برابر او تسليم شد. (اين تمدن توسط ويرن گرن ترجيح داده شده است) به عقيده ويرن گرن، سنگ نوشته مشهور ساساني در سلماس نزديك درياچه اروميه كه اردشير و ديگر كسان آن را ايجاد كردهاند، بناي يادبود اين پيروزي است. نظر اين است كه به ياد گشودن ارمنستان، توسط اردشير برپا شده است.
دوره ساساني: اطلاعات بعدي در منابع ميگويد كه شاپور اول در نخستين سالهاي پادشاهياش يعني 248-240 دو عمليات نظامي را رهبري كرده، نخست عليه خوارزميان از سوي ديگر مادها در كوهستانها كه آشكار به معناي آذربايجان است(CHRISTENSEN) از آن پس آرامش در آذربايجان برقرار شد، زيرا كه در منابع عمليات نظامي عليه ساكنان آن گزارش نشده است.
آتروپاتن/ آتورپاتكان، به عنوان استاني ظاهر شد كه بطور رسمي در سراسر دوره ساساني از آن نام برده ميشد. (M.STRECK) به نمايندگي از پادشاهان ساساني يك مرزبان (MARGRARE) (مارگزيده در امپراتور روم) حكومت ميكرد كه همه اختيارات يك ساتواب را داشت. پرستشگاه مهم در تخت سليمان كنوني بود كه يك كانون ديني به شمار ميرفت. آتش آذر گشپ، يكي از مه آتش مقدس شاهنشاني بود. نام شيز بيشتر در پيوند با نامهاي ديگر ميآيد. به ويژه گنجك (گنزك) و برمايس، اما اين حدس كه همه اين نامها به يك جاي مشابه اطلاق ميگرد،پرسش برانگيز است(SCHI) اين آتشكده بزرگ ، آن اندازه مقدس بود كه همه پادشاه ساساني كه به تازگي بر تخت مينشست، همه راه را با پاي پياده به سوي آن ميپيمود . آذربايجان به جاي آن كه سرزمين باج گزار و وابسته همانند دوره پارتيان باشد، به خاطر بناي كاخ پادشاهي در اين استان بخش به شدت هماهنگ شاهنشاهي شد. هر ترفند برده است كه نامهاي اشخاص با گشپ همان نام آتش مقدس گنزك در هم آميخته كه بطور بارزي آتروپاني است، بنابراين اين استان بسياري مردان شايسته را پديد آورده كه آيين ديني را در چهار سده حكومت ساساني، نگهباني كردهاند (HERZFELD, LOC.IT) آذربايجان در پايان دوره ساسانيان، دوبار وارد صحنهتاريخي شد. در 590، نبرد سرنوشت ساز در رقابت بر اي تخت پادشاهي بين بهرام چوبين، غاصب و خسرو دوم در گنزك در آذربايجان درگرفت كه با پيروزي خسرو پايان يافت. در 628 م در روز عيد پاك، دواكليوس امپراتور بيزانس، گنزك را تصرف كرد. زوال اقتدار ساسانيان آغاز شده بود. آذربايجان بين سال هاي 639 و 643 به دست اعراب فتح شد (MINARESKI) و دورهاي نوين در تاريخ آن آغاز گرديد.
كتاب شناسي: به متن نگاه كنيد.
 
 
 
 
< بعد   قبل >
   

آخرین اخبار سایت

 
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
 
  Advertisement
 
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
   
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE