|
احمد كاظمي: تفكر پان تركيسم ريشه در طرحهاي قدرتهاي بيگانه دارد. اين انديشه نخست توسط اروپاييها مطرح گرديده است، به طوري كه تئورسينهاي مهم انديشه پانتركيسم، غيرترك زبان بودهاند.
احمد كاظمي: تفكر پان تركيسم ريشه در طرحهاي قدرتهاي بيگانه دارد. اين انديشه نخست توسط اروپاييها مطرح گرديده است، به طوري كه تئورسينهاي مهم انديشه پانتركيسم، غيرترك زبان بودهاند.
به اعتراف «برنارد لوئيس»، خاورشناس معروف، سه يهودي اروپايي الهامبخش مليگرايي تركان بودند. نخستين كسي كه شديداً تلاش كرد، احساسات مليگرايي ترك را شعلهور سازد، آرتر لملي ديويد (1211 ـ 1190 خورشيدي) ميباشد. او كه يك يهودي انگليسي بود، به تركيه مسافرت نمود و كتابي به نام «بررسيهاي مقدماتي» نوشت كه طي آن كوشيد ثابت كند تركان، نژاد مستقل و برجستهاند و بر اعراب و ساير ملل شرقي برتري دارند. انتشار اين گونه آثار، كمكم روشنفكران وابسته و سياستمداراني چون رهبران «نهضت تركان جوان» را علاقهمند به «قوميت» و معتقد به «برتري نژاد ترك» ساخت. در سال 1230 ميلادي فؤاد پاشا و جودت پاشا بسياري از نوشتههاي ديويد را به زبان تركي برگرداندند. در سال 1248 خورشيدي نويسنده ديگري به نام علي ساوي، جزوهاي به زبان تركي منتشر ساخت كه تقريباً برگرفته از آثار ديويد بود و از عظمت و شكوه افتخارآفرين (و البته موهوم) گذشته نژاد ترك سخن ميگفت.
ديويد لئون كوهن، نويسنده فرانسوي يهودي تبار شخص ديگري بود كه در ايجاد و گسترش مليگرايي تركان سهم بسزايي داشت. او در سال 1278 خورشيدي كتابي منتشر كرد كه در آن از برتري تركان و برجستگي نژاد آنان بر همةانسانها سخن راند!؟ علاوه بر اين كتاب، وي چندين داستان حماسي درباره گذشته تركان انتشار داد. هدف اصلي او در واقع، برانگيختن تعصبات قومي و نژادي، تحريف هويت اسلامي تركها و سست نمودن احساس همبستگي آنان با ساير ملل مسلمان بود. كوهن تنها به نوشتارها بسنده نكرد، بلكه در پاريس جمعيتهايي از تركان و مصريان تبعيدي تشكيل داد و به طور فعال و عملي كوشيد نهضت ناسيوناليستي را در اين كشورها پايهريزي كند.
شخص ديگري كه بيش از هر كس در ايجاد ناسيوناليسم ترك و عرب نقش داشت، خاورشناس معروف «ارمينوس وامبري» (جاسوس معروف انگلستان) بود. وامبري فرزند يكي از روحانيون يهودي مجارستاني بود. او درباره لزوم احياي مليت ترك آثار زيادي منتشر كرد و درباره زبان و ادبيات تركها نيز كار كرد. آثار او مورد استقبال محافل روشنفكران غربگراي ترك قرار ميگرفت و آنان را در قومگرايي دلگرم ميكرد. وامبري با دولتمردان و سياستمداران طراز اول تركيه نيز آشنايي داشت. وي در واقع يكي از اولين كساني بود كه در ترويج انديشه پان تورانيسم سعي و كوشش فراوان كرد و كليه فعاليتهاي او در خدمت و اهداف استعماري انگلستان در آسيا بود. وامبري يكي از بخشهاي كتاب خود را كه در سال 1249 در انگلستان منتشر شده بود، به تورانيان اختصاص داده و استدلال ميكرد كه همه گروههاي ترك به يك نژاد تعلق دارد (در حالي كه تقسيمبندي نژادي براساس زبان، كاملاً غيرعلمي و سياسي است) و طي سفري كه در آسياي ميانه كرد، يك نقشه امپراتوري پانتركيسم را ترسيم كرد. اين شخص همان است كه به صورت درويش در خانات آسياي ميانه به گردش پرداخت و اسم كتاب خود را «سفر درويش دروغين در خانات آسياي ميانه» نام نهاد، كه در تهران توسط «بنگاه ترجمه و نشر كتاب» ترجمه و چاپ شده است.
نقشه نهايي وامبري اين بود كه احساسات ناسيوناليستي تركها را در برابر روسيه تزاري تحريك كند و ضمن ايجاد مرزبندي ميان ترك زبانان مسلمان با ساير مسلمانان، اين بازي بزرگ را در نهايت به نفع انگليسيها و صهيونيستها در آسيا تمام كند، اكثر پانتورانيستها از وامبري تأثير پذيرفته و گفتهها و نوشتههاي وي را درباره اصل و نژاد تركها به عنوان وحي مُنزَل قبول داشتهاند!!
يكي از اهداف عمده يهوديان از برانگيختن احساسات مليگرايي، زمينهسازي براي اشغال فلسطين بوده است. در پي تماس نافرجام يهوديان با سلطان عبدالحميد براي واگذاري اراضي فلسطين به يهوديان مهاجر كه با انكار شديد سلطان مواجه شد، يهوديان به اين نتيجه رسيدند كه تنها راه تحقق روياي خود، برانداختن عبدالحميد و مثله كردن امپراتوري عثماني و شكستن وحدت عرب و ترك است. در نتيجه توطئههاي استعمار و صهيونيسم، نهضت ناسيوناليستي «تركان جوان» ايجاد گرديد كه منجر به انقلاب 1287 خورشيدي و عزل سلطان عبدالحميد گرديد.
گروه تركان جوان با سياست تورانيگري و اعتقاد به برتري نژاد ترك موجب پراكندگي مردم مسلمان غيرترك و ايجاد اختلاف و شكاف در قلمرو امپراتوري عثماني و هموار شدن زمينه تسلط استعمار و صهيونيسم شدند. امپراتوري به نام اسلام توانسته بود، اقوام مسلمان را به زبانهاي گوناگون در قلمرو خود داشته باشد. وقتي اقوام مسلمان ميديدند كه گروهي تركها را برترين نژاد و زبان آنها برترين زبان ميدانند، ديگر حاضر نميشدند، تحت حاكميت عثماني زندگي كنند. اغلب رجالي كه در حزب اتحاد و ترقي تركيه عضو مؤثر بودند، از «يهوديان دونمه» يا از متأثران افكار و آراي آنان بودهاند و آتاترك خود در دست يهوديان سالونيك روسي و در دامن آنان تربيت و رشد كرده بود.
يكي ديگر از حاميان پانتركيستها لئون كاهون، شرقشناس فرانسوي بود كه در خدمت دولت استعماري انگلستان قرار داشت. يكي از طرفداران لئون كاهون، كاشنزاده بودكه دولت توراني و خيالي او آسياي صغير، عراق، شمال ايران، قفقاز، كريمه و استپهاي ميان ولگا ، مغولستان، چين و قزاقستان تا سواحل اقيانوس آرام را در بر ميگرفت و شعار «از دريا به دريا» نيز از نظريههاي وي بود.
انديشه پانتركيسم و پانآذريسم در ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) وتركيه قبل از اينكه ايدهاي درونزا باشد، انديشهاي برونزا (خارجي) است؛ چراكه يكي از ترفندهاي استكبار غرب و بيگانگان در مقابله با ايدئولوژي اسلام در جوامع مسلمان، تحميل مكاتب انحرافي از جمله ناسيوناليسم قومي است. غرب قصد دارد از اين مشربهاي فكري به عنوان ايدئولوژي جايگزين در مبارزه با اسلام و كنار زدن آن استفاده كند. ناسيوناليسم قومي[میکرو ناسیونالیسم]، دام جديدي است كه استعمار براي ضربه وارد كردن بر جهان اسلام تدارك ديده تا رويايي را كه طي تاريخ با برافروختن جنگهاي صليبي نتوانست به آن دست يازد، از اين راه تحقق بخشد. غربيها از ناسيوناليسم قومي به عنوان وسيلهاي براي شكستن وحدت امت اسلامي و جلوگيري از يكپارچگي جهان اسلام كه تهديد بالقوهاي براي استعمار محسوب ميگشت، استفاده كردند تا قادر شوند جهان اسلام را به واحدهاي كوچك تجزيه نمايند و سپس بر امور آنها مسلط شوند. (تفرقه بينداز و حكومت كن)
با اينكه ناسيوناليسم در غرب در ايجاد بيشتر ماجراهاي بزرگ سده نوزدهم مؤثر بود و وحدت ملي كشورهاي اروپايي را به دنبال داشت ـ كه متعاقب آن به رقابت استعماري براي مستعمرهسازي كشورهاي جهان سوم اقدام كردند ـ ليكن اين ايدئولوژي در مشرق زمين به شكل ديگري نمايان شد. استعمار با به خدمت گرفتن ناسيوناليسم سركش، كوشيد مانع وحدت مستعمرات شود تا آنان را ضعيف و زبون سازد و همچنان وابسته به قدرتهاي بزرگ نگه دارد؛ زيرا وحدت اين كشورها را خطر جدي براي منافع خود تلقي ميكردند. البته بايد گفت كه ناسيوناليسم افراطي نازيسم در اروپا كه پانتركيسم نيز مشابه آن است، فاجعة جنگ دوم جهاني و كشتار 50 ميليون انسان را رقم زد.
دول غربي براي فروپاشي امپراتوري عثماني، با تحريك ناسيوناليسم مسيحي در مناطق اروپايي اين امپراتوري، موجب جدايي ناحيه بالكان از عثماني شدند و يونان، بلغارستان، مجارستان، فنلاند، چكاسلواكي و كرواتها به سوي استقلال پيش رفتند. سپس با رشد ناسيوناليسم عرب، زمينه تجزيه مناطق عربزبان چون مصر و مناطق عربي را از عثماني فراهم ساختند و تركيه جديد نيز بر اثر ناسيوناليسم ترك و انقلاب تركان جوان و سرانجام اضمحلال امپراتوري عثماني شكل گرفت.
در تركيه نيز با ورود ناسيوناليسم، انديشه برتري تركان بر ديگران و «پانتركيسم» يا «پانتورانيسم» به جاي انديشة وحدت اسلامي دامن زده شد. در واقع هدف حركت توراني كه يك حركت غرضآلود بود، بازگشت به افكار و آراي چنگيزخان و پيروان او و جدا شدن از اسلام و وحدت جهان اسلام ميباشد. (چنگيزخان در اشغالگريها و توسعة قلمروي قدرت خود صدها هزار تن از تركان مناطق مختلف و اهالي آذربايجان را كشت و شهرهايشان را ويران كرد.) آتاترك به عنوان ابزاري دردست دشمنان اسلام قرار گرفت و مبارزه شديدي را با اسلام آغاز كرد. هنگامي كه آتاترك بر حكومت مسلط گرديد، استعمار انگليس و فرانسه معاهدهاي به نام «لوزان» با او بست كه طي آن بريتانيا شرط نمود نيروهاي خود را از تركيه بيرون نخواهد كشيد، مگر پس از برآورده شدن شروط زير:
1ـ الغاي خلافت اسلامي و طرد خليفه از تركيه و مصادره اموال او؛
2ـ تركيه متعهد شود هر نهضت و حركتي را كه در پشتيباني از خلافت باشد خاموش سازد،
3ـ تركيه متعهد گردد كه ارتباط خود را با اسلام قطع نمايد؛
4ـ تركيه تعهد نمايد قانون مدني جديدي را انتخاب كند و آن را جايگزين قانون الهام گرفته از اسلام نمايد.
زماني دولتهاي اروپايي از تركيه بيرون رفتند كه آتاترك اين شرايط را به مرحله اجرا گذاشت و دولت اسلامي را از كار انداختند و اسلام را از آنجا طرد كردند و خلافت را از دولت مسلمانان گرفتند. آتاترك در جهت اسلامزدايي كارهاي فراواني انجام داد كه ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1ـ لغو عيد فطر و قربان؛
2ـ اعلام تعطيلي روز يكشنبه به جاي جمعه؛
3ـ جلوگيري از انجام مناسك حج و مراسم آن به مدت چند سال؛
4ـ ويران نمودن خلافت اسلامي؛
5ـ ممنوع كردن حجاب؛
6ـ اعلام اذان به زبان تركي!!
7ـ تبديل مسجد اياصوفيا به موزه و مسجد مشهور الفاتح به ايستگاه؛
8 ـ بستن كتابخانههاي اسلامي و مصادره نمودن كتابهان آن؛
9ـ بستن مراكز و مدارس ديني؛
10ـ محاربه با علما و شخصيتهاي ديني و طرد و تبعيد آنها؛
11ـ ترويج فسق، فجور، فحشا و مشروبات الكلي در شهرهاي تركيه و باز كردن شهرها به روي اروپاييان؛
12ـ قطع ارتباط با كشورهاي اسلامي و مربوط ساختن تركيه به كشورهاي غربي؛
13ـ الغاي الفباي اسلامي و جايگزيني حروف لاتين (الفباي مسيحيت) به جاي آن؛
14ـ مسخ افكار، ارزشها، شرايع، احكام و عادات و سنن اسلامي؛
15ـ ترويج تعاليم و افكار و انديشههاي مليگرايي و نژادپرستي؛
16ـ لغو تقويم هجري و بكارگيري تقويم ميلادي؛
17ـ حذف ماده «دين دولت، اسلام است» از قانون اساسي، و الغاي شريعت اسلامي و جايگزيني قانون مدني سوئيس و قانون جنايي ايتاليا به جاي شريعت اسلامي؛
19ـ با مساجد معارضه و محاربه را شروع كرد و شرايط سنگيني براي بناي مساجد برقرار نمود و تعداد وعاظ را در سطح كشور تركيه كاهش داد و وعاظ را دولتي كرد و لباس روحانيت را ممنوع ساخت.
20ـ ادارةحكومت را برپاية صورت ديكتاتوري مستبد قرار داد؛
تمامي موضوعات فوقالذكر مؤيد آن است كه ناسيوناليسم قومي، ابزار خطرناكي در دست قدرتهايي نظير آمريكا و اسرائيل است.
در حال حاضر نيز تبليغات پانآذريستي و پانتركيستي در تركيه و ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) اغلب با ساماندهي و كمك مالي قدرتهاي بيگانه صورت ميگيرد. در واقع فشار قدرتهاي ذينفوذ به ويژه صهيونيستها به مقامات باكو موجب شده تا آنها هر از چندي به عناوين مختلف در امور كشورهاي منطقه مداخله كرده و در پي تأمين خواستههاي نامشروع قدرتهاي بيگانه قدم بردارند. (چنانكه در ايران شمالي عزاداري براي حضرت سيدالشهداء عليهالسلام، و بزرگداشت روز قدس ممنوع است، اما هرگونه فعاليت يهوديان از جمله برپايي مراسم براي افسانة هولوكاست آزاد ميباشد.) همسايگي ايران شمالي با ايران اسلامي از يك سو و روابط بسيار نزديك باكو ـ تلآويو از سوي ديگر موجب شده تا عوامل رژيم صهيونيستي بر اساس يك روياي واهي براي ايجاد آشوبهاي قومي در ايران به مقامات باكو فشار آورند، به ويژه پس از حادثه يازدهم سپتامبر و تقويت موقعيت نومحافظهكاران كاخ سفيد، صهيونيستها و آمريكاييان مجدداً اين پروژه را فعال كرده و در جهت عملي شدن آن تحركاتي انجام دهند. در همين راستا نوام چامسكي، انديشمند و استاد دانشگاه آمريكا نيز اخيراً به برنامههاي آمريكا و اسرائيل براي مقابله با ايران اشاره كرد و گفت «اخباري وجود دارد مبني بر اينكه تلاشهايي براي برانگيختن جداييطلبان آذري در ايران درحال انجام است».
*نقشه نهاني اين تئورسينهاي
يهودي از جمله وامبري اين بود كه
احساسات ناسيوناليستي تركها را
در برابر روسيه تزاري تحريك كند و اين بازي
بزرگ در نهايت به نفع انگليسيها و صهيونيستها
در آسيا تمام شد؛ چرا كه چنانچه پيش از اين گفته شد
يكي از اهداف عمده يهوديان از برانگيختن احساسات مليگرايي،
زمينهسازي براي اشغال فلسطين بوده است. به ويژه در پي تماس
نافرجام يهوديان با سلطان عبدالحميد براي واگذاري اراضي فلسطين به
يهوديان مهاجر كه با انكار شديد سلطان مواجه شد، يهود به اين نتيجه رسيدند
كه تنها راه تحقق رؤياي خود، برانداختن عبدالحميد و مثله كردن جهان اسلام و شكستن
وحدت عرب و ترك است. در نتيجه توطئههاي استعمار و صهيونيسم، نهضت ناسيوناليستي
«تركان جوان» ايجاد گرديد كه منجر به انقلاب 1287 خورشيدي (1908 ميلادي) و عزل سلطان عبدالحميد گرديد. تركان جوان با سياست تورانيگري و اعتقاد به برتري نژاد ترك موجب پراكندگي مردم مسلمان غيرترك و هموار شدن زمينه تسلط استعمار و صهيونيسم شدند.
پان تركيسم و آمريكا
به جرأت ميتوان گفت كه آمريكا از مهمتري حاميان ترويج انديشههاي پانتركيستي و پانآذريستي در منطقه است و در اين راستا شواهد و قراين بسياري وجود دارد كه حاكي از كمك مالي آمريكا به گروههاي پانتركيستي و حمايت سياسي و تبليغاتي كاخ سفيد از اين جريان ضداسلامي و ضدايراني است. واقعيت اين است كه قفقاز به عنوان منطقهاي استراتژيك و داراي ذخاير عظيم انرژي كه در بين تركيه و روسيه و ايران قرار گرفته است، شناخته ميشود. غرب اميدوار است كه در قرن بيستويكم با استفاده از ضعف كشورهاي منطقه، در منطقه ماوراي قفقاز حضور اقتصادي، سياسي و نظامي خود را تثبيت كند. در اين شرايط حمايت از پانتركيسم از اهداف دست اول سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا و تركيه در قفقاز است؛ به طوري كه آمريكا در اهداف و غايات راهبردي جديد خود، براي تركيه و سياست مدرنيزه شده پانتركيسم نقش كليدي قائل است، چرا كه برقراري ارتباط زميني بين تركيه و بخش عمده ايران شمالي ميتواند پيامد مهمي را به دنبال داشته باشد. در نبودن اين ارتباط سرزميني، گسترش زيربناي نظامي ناتو به سوي قفقاز و اجراي برنامههاي پانتركيستي ميتواند با مشكلات فراواني روبهرو شود.
بايد گفت ناسيوناليسم به شدت ارتجاعي ترك در حال حاضر به ابزار اصلي تبليغاتي آمريكا عليه ايران در منطقه جمهوريهاي شوروي سابق بدل گرديده است. خصلت بارز پانتركيسم جديد بيگانهگرايي است. آمريكا براي كنترل منابع نفت و گاز منطقه و راههاي انتقال آن به غرب و همچنين تضعيف نيروهاي مترقي، با توجه به شرايط قومي، مذهبي و ديگر ويژگيهاي منطقه به همكاري نيروهاي وابسته محلي احتياج دارد. طالبانيسم افغانستان كه قرار بود اين نقش را بازي كند براي آمريكا غيرقابل كنترل شده بود؛ لذا به نيروي وابسته جديدي نياز پيدا شد. پانتركيسم و پانآذريسم را بايد از اين زاويه نگريست. بايد گفت جبهه ترك مقابل فارس، كرد مقابل فارس و كرد مقابل ترك، جبهههايي هستند تصنعي كه ميتوانند توسط امپرياليستها، با كمك وابستگان محليشان به جبههاي واقعي بدل شوند. غرب تلاش ميكند از نظريه پانتركيسم به نفع خود استفاده كند.
آمريكا آشكارا به گروهكهاي پانآذريستي در ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) كمك مالي ميكند. اين گروهكها در قبال دريافت كمك مالي نه تنها بايد به مسائل قومي دامن بزنند، بلكه بايد به تبليغات ضداسلامي روي آورند.
در اسفند 1380 ، ميرمهدي حسيني، سردبير سابق نشريه «نبض» (چاپ باكو) فاش ساخت كه آمريكا به طور رسمي 20 ميليون دلار براي تبليغ عليه اسلام در ايران شمالي به محافل غربگرا و پانتركيست اختصاص داده است.
همچنين تداوم پخش شبكههاي راديويي و تلويزيوني آذريزبان از سوي آمريكا كه پانآذريسم را تبليغ ميكنند، به خوبي حمايتهاي آمريكا را از اين ايده نشان ميدهد، ضمن اينكه ديدارهاي مقامات رسمي آمريكا با مسئولان گروهكهاي پانآذريستي دليل ديگري بر تقويت اين گروهها توسط آمريكا است.
تلاش آمريكا براي استفاده از ايده پانآذريسم و گروهكهاي پانآذريستي و حمايت واشنگتن از چهرهاي وابسته ، انتقاداتي را در محافل مردمي و رسانهاي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) ايجاد كرده است. به عنوان نمونه ميتوان به مقاله انتقادآميز «آقاي آمريكايي، آوازت خوب ميآيد!...» كه در روزنامه «ايمپولس» به قلم فيروز هاشماف ( از باستانشناسان و روزنامهنگاران برجستة باكو) چاپ شده است، اشاره كرد.
به نوشته وي در دوره سلطنت شاه در ايران نيز هرگاه كه سردي و تيرگي در مناسبات اتحاد شوروي و ايران بروز ميكرد، چنين شعارهايي در رابطه با اتحاد آذربايجانهاي شوروي و ايران و در وصف رود ارس، تبريز و ستارخان، با سفارش كميته مركزي حزب كمونيست وقت، در مطبوعات آذربايجان شوروي (ايران شمالي) منعكس ميشد. در اين مقاله با اشاره به اينكه اكنون نه شاهي وجود دارد و نه اتحاد شوروي، گفته ميشود كه ميدان براي جولان صهيونيسم و نيروي تهاجمي آن، يعني آمريكا خالي شده است و در داخل هر كشوري كه در مقابلش قد علم كنند، با صرف پول، ستونهاي پنجم آنها را تحت لواي دمكراسي و دفاع از حقوق بشر عليه همميهنانشان بسيج ميكند، حتي افراد بيسواد نيز ميدانند، فتنهاي كه از سپتامبر (11 سپتامبر) شروع شده و در حال گسترش ميباشد، عليه كشورهاي اسلامي جهتگيري شده است. هر كشور مسلماني كه خواستار حفظ شرف و حيثيت ملي و ديني خود باشد، به حمايت از تروريسم و نقض حقوق بشر متهم ميشود. ماشين بزرگ تبليغاتي صهيونيسم به كار ميافتد و «خادمي» كه بتواند پاسخگوي منافع صهيونيسم باشد، ظهور ميكند. دشمنان اسلام چندين سال است كه از پيش، براي توجيه تجاوز نظاميشان از هيچگونه اقدام خرابكارنهاي عليه ايران دريغ نميكنند و متفق خود را در ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) پيدا كردهاند كه با حكومت طماع و خودفروش و جناح مخالف رياكارش مشهور است.
*گفته ميشود اشغال قسمت شمالي قبرس
در سال 1353 از سوي نيروهاي تركيه با كمك اسرائيل انجام شد،
به طوري كه تركها در دامنه كوه «پنج قله» كه در قسمت تركنشين قبرس
واقع شده است، پرچم سنگي «جمهوري ترك قبرس شمالي» با طول 450 متر و عرض
350 متر را تهيه كردند. اين نشان، عملاً مخلوط پرچمهاي تركيه و اسرائيل است.
علاوه بر اين ، مدت زماني تلاشهاي تركها جهت دستگيري اوجالان با
كوششهاي موساد خنثي ميشد؛ چون مبارزة كردي وسيلة
مناسبي بود كه تركها را به همكاري گستردهتر با اسرائيل وادار
ميكرد، تركها با شركت و كمك مستقيم موساد توانستند
در 1378 خورشيدي در كنيا، اوجالان را بدزدند و بدينگونه
اسرائيل تركيه را رهين منت خود كرد.
پانتركيسم و رژيم صهيونيستي
چنانچه اشاره شد، تئوريسينهاي يهودي از جمله ارمينوس وامبري كه فرزند يكي از روحانيون يهودي مجارستاني بود، در ايجاد انديشه پانتركيسم نقش اساسي داشتند؛ به طوري كه وامبري درباره لزوم احياي مليت ترك آثار زيادي منتشر كرد و كليه فعاليتهاي او در خدمت و اهداف استعماري انگلستان در آسيا بود. نقشه نهاني اين تئورسينهاي يهودي از جمله وامبري اين بود كه احساسات ناسيوناليستي تركها را در برابر روسيه تزاري تحريك كند و اين بازي بزرگ در نهايت به نفع انگليسيها و صهيونيستها در آسيا تمام شد؛ چرا كه چنانچه پيش از اين گفته شد يكي از اهداف عمده يهوديان از برانگيختن احساسات مليگرايي، زمينهسازي براي اشغال فلسطين بوده است. به ويژه در پي تماس نافرجام يهوديان با سلطان عبدالحميد براي واگذاري اراضي فلسطين به يهوديان مهاجر كه با انكار شديد سلطان مواجه شد، يهود به اين نتيجه رسيدند كه تنها راه تحقق رؤياي خود، برانداختن عبدالحميد و مثله كردن جهان اسلام و شكستن وحدت عرب و ترك است. در نتيجه توطئههاي استعمار و صهيونيسم، نهضت ناسيوناليستي «تركان جوان» ايجاد گرديد كه منجر به انقلاب 1287 خورشيدي (1908 ميلادي) و عزل سلطان عبدالحميد گرديد. تركان جوان با سياست تورانيگري و اعتقاد به برتري نژاد ترك موجب پراكندگي مردم مسلمان غيرترك و هموار شدن زمينه تسلط استعمار و صهيونيسم شدند.
اكنون نيز به رغم گذشت بيش از هشت دهه از تأسيس جمهوري تركيه، صهيونيستها با محافل پانتركيستي در تركيه ارتباط نزديكي دارند. حتي برخي از ناظران، پيمان تركيه و رژيم صهيونيستي را كه در سال 1375 منعقد شد، در راستاي اهداف پانتركيستي ارزيابي ميكنند.
البته در ابتداي امر عجيب به نظر ميآيد كه تركيه و رژيم صهيونيستي كه هم از لحاظ تاريخي و هم از لحاظ نژادي با هم فرق دارند، بتوانند ارتباط مهمي با هم داشته باشند. البته اكنون براي هيچ كس تعلقات نژادي ـ تشكيلاتي بسياري از تركهاي جوان و رهبران حكومت آتاترك يعني يهودي بودن آنان نهان نميباشد. علاوه بر اين، يهوديهاي صهيونيست به برقراري حكومت آتاتورك به جاي امپراتوري عثماني بسيار كمك كردهاند. آنها حتي برنامة«10 وصيت تركي كردن» يهوديهايي را كه درتركيه زندگي ميكردند، تهيه كرده بودند. بدين ترتيب بايدگفت از همان ابتدا پيمان تركي ـ اسرائيلي بر اساس مفاد ايدئولوژيهاي پان تركيسم و صهيونيسم تكيه ميكرد و براي حل مسائل ژئوپليتيك عملي ابزار دست آنها ميباشد. گفته ميشود اشغال قسمت شمالي قبرس در سال 1353 از سوي نيروهاي تركيه با كمك اسرائيل انجام شد، به طوري كه تركها در دامنه كوه «پنج قله» كه در قسمت تركنشين قبرس واقع شده است، پرچم سنگي «جمهوري ترك قبرس شمالي» با طول 450 متر و عرض 350 متر را تهيه كردند. اين نشان، عملاً مخلوط پرچمهاي تركيه و اسرائيل است. علاوه بر اين ، مدت زماني تلاشهاي تركها جهت دستگيري اوجالان با كوششهاي موساد خنثي ميشد؛ چون مبارزة كردي وسيلة مناسبي بود كه تركها را به همكاري گستردهتر با اسرائيل وادار ميكرد، تركها با شركت و كمك مستقيم موساد توانستند در 1378 خورشيدي در كنيا، اوجالان را بدزدند و بدينگونه اسرائيل تركيه را رهين منت خود كرد. اوج همكاري ترك ـ اسرائيلي قرارداد منعقده در سال 1375 است كه داراي اهميت استراتژيك ميباشد. در اين قرارداد به ويژه بر تعميق همكاري و روابط بين ساختارهاي امنيتي و نظامي تأكيد شده و مهمتر اينكه سازمانهاي مخفي آنها به يكديگر بايد اطلاعاتي مربوط به روسيه، ارمنستان، ايران، سوريه، يونان و كردها بدهند.
بايد گفت سياست توسعهطلبانة پانتركيستي كه از سوي تركيه انجام ميشود، خطرناك است و امنيت منطقه را از بالكان گرفته تا آسياي مركزي تحت تأثير قرار ميدهد. برنامةساختگي پانتركيستي «به اصطلاح آذربايجان بزرگ» كه از سوي محافل ضداسلامي و مراكز اطلاعاتي تركيه حمايت ميشود، تماميت ارضي ايران را مورد تهديد قرار ميدهد. از اين لحاظ ايران شمالي نيز به پيمان ترك ـ اسرائيلي ميپيوندد. در پشت ايدة ايجاد مثلث اسرائيل ـ تركيه ـ ايران شمالي (جمهوري آذربايجان)، آمريكا ايستاده است كه كماكان از زمان جنگ سرد تجربةبزرگ ايجاد بلوكهاي مشابه (پيمان بغداد، سنتو) به منظور اجراي مسائل استراتژيك خود را دارد. قفقاز و آسياي مركزي آن مناطقي هستند كه درگيري آمريكا و همپيمانان آن با روسيه، ايران و چين هميشه در اينجا صورت گرفته و صورت خواهد گرفت. حيدرعلياف، رئيس جمهوري وقت ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) در سال 1377 هنگام ملاقات با رؤساي جوامع يهودي گفت: «در باكو احساسات ضد يهودي وجود ندارد و ما هرگز وجود آن را اجازه نخواهيم داد. اين موضع استوار و تغييرناپذير ماست». بنيامين نتانياهو، نخست وزير اسرائيل نيز در سال 1377 به باكو سفر كرد. وي در ديدار با حيدرعلياف تأكيد كرد: «روابط برادرانه تركيه ـ جمهوري آذربايجان (ايران شمالي) و سطح بالاي روابط تركي ـ اسرائيلي به اتحاد جمهوري آذربايجان ـ تركيه ـ اسرائيل كمك ميكند. خط لوله نفت باكو ـ جيهان كه به پاس لابي اسرائيلي مورد حمايت آمريكا احداث شد، در پيمان تركيه ـ اسرائيل و دولت باكو نقش مهمي دارد و با بهرهبرداري از اين خط لوله، اسرائيل نيازمندي سوختي خود را كاملاً تأمين خواهد كرد».
بدين ترتيب پيمان تركيه ـ اسرائيل متكي بر ايدههاي توسعهطلبانة نژادپرستي صهيونيستي و پانتركيستي براي سيستم صلح و همكاري و امنيت تمام خاورميانه خطر واقعي است.
با توجه به حضور 26 هزار يهودي در ايران شمالي، رژيم صهيونيستي از همان ابتداي فروپاشي شوروي، نفوذ خود را در اين كشور افزايش داد. بسياري از خصلتهاي پانآذريستها از جمله اسلامستيزي، ايرانستيزي و ايجاد تفرقههاي قومي مورد خواست رژيم صهيونيستي است. در نتيجه رژيم صهيونيستي همواره با گروههاي پانآذريستي ـ پانتركيستي در تركيه و ايرانشمالي ارتباط گستردهاي به ويژه در زمينه تبليغات مورد نظر و منفي در رسانهها برقرار كرده است. در واقع با استفاده از همين روند، عوامل بيگانه به ويژه صهيونيستها با تأمين مالي عدهاي، نشريهاي مانند «صنعت» را چاپ ميكنند و در آن مدتي ترجمه كتاب موهن آيات شيطاني چاپ ميشود و پس از روبرو شدن با اعتراض مردم و نه دولت ، اين موضوع براي مدتي متوقف و سپس با تحريك رژيم صهيونيستي، انتشار مطالب توهينآميز عليه اسلام به سبك كتاب موهن آيات شيطاني ادامه پيدا ميكند و يا آشكارا تبليغات عليه ايران و تشيع در اين نشريهها عنوان ميشود. دقيقاً به همين خاطر نيز جنايات رژيم صهيونيستي در فلسطين اشغالي در رسانههاي ايران شمالي بازتاب چنداني ندارد و پانآذريستها تمايلي به انعكاس اين موضوع در نشريههاي خود ندارند. پس از حادثه يازدهم سپتامبر، رژيم صهيونيستي در راستاي دامن زدن به تحركات پانآذريستي به دنبال خريد زمين در جنوب ايران شمالي و نواحي نزديك ساحل درياي مازندران و مرز ايران است؛ سياستي كه در تركيه و عراق نيز اجرا ميشود.
در هر حال بايد گفت؛ توسعه مناسبات ايران با تركيه و دولت باكو همواره موجب ناخرسندي رژيم صهيونيستي ميشود. در اين راستا نيز در سال 1383 شوكت ايگي، نويسنده روزنامه ملي «گازته» تركيه فاش ساخت كه در دوران حكومت بلند اجويت در تركيه، 25 تن از مقامات ارشد وزارت امور خارجه تركيه از جمله اسماعيل جم، وزير امورخارجه سابق تركيه، «ساباتائيست» (يعني يهودي به ظاهر مسلمان) شده بودند. وي تأكيد كرد با نفوذ ساباتائيستها حجم تبليغات منفي عليه ايران افزايش مييابد، ضمن اينكه با توسعه مناسبات تهران ـ آنكارا ـ باكو امكان پيگيري ايدههاي پانتركيستي و پان آذريستي ممكن نخواهد بود. برهمين اساس نيز رژيم صهيونيستي همواره تلاش دارد كه مانع از همگرايي منطقهاي تهران ـ باكو ـ آنكارا شود.
رژيم صهيونيستي براي به چالش كشيدن ايران، طرحهاي كلاني را دنبال ميكند. ايجاد تنشهاي قومي در داخل ايران يكي از اهداف رژيم صهيونيستي در اين خصوص است. در واقع يكي از دلايل توجه خاص رژيم صهيونيستي به تركيه و ايران شمالي نيز همين موضوع است.
|