LOGO - TARHENO ONLINE
TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
 

منوی اصلی سایت

ورود کاربران






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

RSS

آمار کلی بازدید ها

mod_vvisit_counterToday36
mod_vvisit_counterYesterday40
mod_vvisit_counterThis Week188
mod_vvisit_counterThis Month123
mod_vvisit_counterAll Visitors26444
   
نفوذ تركها و زبان تركي در آذربايجان چاپ ارسال به دوست
شماره : Administrator   
15 مهر 1387 ساعت 23:49

براي شناخت ديرينه تاريخي آذربايجان و اطلاع از فرهنگ و تمدن و زبان مردم آنسامان دانشمندان،باستان شناسي غربي، مورخان و جغرافي نويسان عرب و پژوهشگران و فرهيختگان نام آور ايراني از دير باز تلاش جانانه و تحقيق درخور انجام دادهاند كه حاصل كار اينان دهها كتاب و مقاله و سند تاريخي است...

تو همايون مهد زرتشتي و فرزندان تو
                            پور ايرانند و پاك آئين نژاد آريان
اختلاف لهجه مليت نزايد بهر كس
                ملتي با يك زبان كمتر به ياد آرد زمان
گر بدين منطق تو را گفتند ايراني نه آي
                  صبح را خوانند شام و آسمان را ريسمان
محمد حسن بهجت تبريز (شهريار)
 
يحيي خان محمد آذري
براي شناخت ديرينه تاريخي آذربايجان و اطلاع از فرهنگ و تمدن و زبان مردم آنسامان دانشمندان،باستان شناسي غربي، مورخان و جغرافي نويسان عرب و پژوهشگران و فرهيختگان نام آور ايراني از دير باز تلاش جانانه و تحقيق درخور انجام دادهاند كه حاصل كار اينان دهها كتاب و مقاله و سند تاريخي است.
درباره زبان كنوني و محاورهاي مردم آذربايجان بيشتر سخن گفتيم و تا حد مقدور از همين منابع معتبر مطالبي يادداشت گونه در معرض مطالعه گذارديم كه اشارتي كوتاه بود براي عاشقان راستين يك پارچگي ايران بزرگ و جوانان دانش پژوه آن، به ويژه ساكنين ميهن دوست تبريز مرد پرور و مردم آذري زبان ساير مناطق ايران.
اكثر دانشمندان ايران و عرب و شرق شناس در بيان ريشهي تاريخي زبان ديرين مردم آذربايجان معتقدند كه زبان باستان شناسي آذربايجانيان بازمانده و متحول شدهي زبان مادان است و ريشهي آريايي دارد كه مورخين و جغرافي نويسان اسلامي و عرب آن را فارسي (ايراني)، فهلوي و آذري خواندهاند. با اين وجود كج انديشان مغرض منابع تاريخي را ناديده ميگيرند و در انديشه تلبيس حقيقتاند. اباطيل تراويده از تفكر انحرافي خود را به جوانان ساده انديش و پاك سرشت آذربايجان القاء ميكنند. اين حضرات به زعم خود از ظلم فاحشي كه بر مردم ترك زبان آذربايجان رفته است سينه چاك ميكنند. «وانفسا اين فارسهاي ظلم آشنا پيشينهي تمدن و فرهنگ و زبان ما را از صحايف تاريخ زدوده و به طاق نيسان كوبيدهاند» اينان در نوشتههاي آسمان ريسمان كه به قول عام «صد تا يك غاز» ارزش ندارد. آذربايجاني را ترك ميشمارند و ريشهي زبان او را از پنج هزار سال پيش تركي ميدانند، اما مطالعه متون و منابع قديم و جديد، گفتارها و نظرات مدون بسياري از دانشمندان نام آور ايراني، عرب و مستشرقين درباره زبان باستان مردم آذربايجان بيانگر اين حقيقت است كه هيچ يك از اين دانشمندان نه تركي را زبان اصلي مردم آذربايجان شمردهاند و نه آن را ريشهي زبان آذري دانستهاند. بلكه بر اين باورند كه در اثر هجوم تركهاي آسياي مركزي به آذربايجان و ساير عوامل كه عموما در فاصله سدههاي پنجم تا هفتم هجري قمري رخ داده است و تداوم اي تهاجمات كه ذيلا اشاره خواهيم كرد، زبان تركي، كه در واقع بايسته است آن را زبان وارداتي و مهمان ناخوانده بخوانيم بتدريج زبان اصليل و ريشه در تاريخ مردم آذربايجان، يعني «آذري مادي» را به بوتهي فراموشي سپرده، خود جاي آن را گرفته است.
اما با اين همه مردم ميهن دوست خم بابرو نياورده، در برابر شدايد سرو سان قد برافراشته و مردوار مدافع قوميت و مليت ايراني خود بوده و خصلت ايران خواهي را كه ميراث گرانسنگ و يادگار پدران اوست حفظ كرده و همواره سپر بلا گرديده است. ولي نويسندگان ساكن ماوراي ارس (اران)، يا در راستاي اهداف ناسيوناليستي خويش و يا در اجراي منويات سياسي مركز نشينان آن خطه طريق تسامح و تجاهل پيش گرفته و درباره زبان و پيشينه تاريخي مردم خود نظرات پيچيده‌‌ي گمراه كننده و بي اساس ارائه ميدهند، كه بدون ترديد آبشخور سياسي داشته و اجراي اين شيوه از دوران تزارهاي روس اجراء ميشده و سياستگران تزاري براي بسط اقتدار و سياست توسعه طلبي خود نميخواستندن مردم از گذشته خويش و قوميت و مليت خود با خبر شوند، پروفسور سليمان عليارلي يكي از مورخين جمهوري آذربايجان مينويسد:
«ظهور تركان آذربايجان1 بمنزله يك ملت بزرگ در گسترهي تاريخ، در عرصه علم الاجتماع يكي از موضوعات اشتياق برانگيز و جذاب است. اما تا كنون تاريخ نگاران از ديدگاه علمي به موضوع نپرداخته بلكه آنرا از منظر سياست ديرين و رايج امپراتوري ملحوظ نظر داشته و همواره ميكوشيدند طبق ارائهي رهنمودهاي مراكز امپراتوري، ملتي را از تاريخ حيات و هويتش دور دارند. بي سبب نيست كه پرداختن فرهيختگان بومي به مسئلهي ظهور آذربايجانيان در پهنهي تاريخ، موجبات رنجش خاطر و نارضايي دانشمندن سنت پترزبورگ و مسكو را فراهم ميكرد. بلكه قدرت برخاسته از مركز بمنظور راهبرد و بسط سياست عظيم خود در سياست عظيم خود در همهي زمينهها، مداوم ميكوشيد تا مردم تحت انقياد و آقايي خود را براهي كشد كه از گذشتههاي دور و نزديكشان بي خبر سازد و در تركيبي از جامعه شناسي كه خود مبدع و مبتكر آن استُ، قرار دهد. رك. تاريخ آذربايجان، از گذشتههاي دور تا سالهاي (1870م) از انتشارات دانشگاه دولتي م.ا رسول زاده، ج1، بخامهي هيئت استادان، بخش6 و 7، بقلم سليمان عليارلي، ترجمهي (آ).
و اينك علل عمده و مهم نفوذ زبان عاريتي تركي را به آذربايجان به تفصيل و در حد بضاعت در معرض مطالعهي خوانندگان قرار ميدهيم. اميد كه اطناب حاصله بيرون از حوصله ايشان نباشد و از اطالهي كلام نرجند.
شادروان احمد كسروي تبريزي، مورخ و محقق و زبان شناس نامدار ايران و جهان، كه يادش گرامي باد علاوه بر تحقيقات محلي و علمي دربارهي زبان مردم آذربايجان، با دستيابي به ريشهي اصلي زبان آذري و با عنايت به اسناد و مدارك و نوشته هاي بسياري از نويسندگان عرب و ايراني و شرق شناسان معتقد است كه «زبان آذري» يكي از شاخههاي زبان پهلوي است و لاغير كه بعد از حمله ي اعراب و هجوم اقوام ترك همچنان به حيات خود ادامه داده است. اما با يادگرفتن زبان تركي در آن ديار، رفته رفته زبان «آذري» رو به ضعف و نابودي نهاده است. گو اينكه هنوز در پارهاي از روستاها و بخشهاي آذربايجاني نقشي و نشاني از آن باقي است، اما با گسترش روز افزون ارتباطات و رسانههاي جمعي و ديگر ابزارهاي ارتباطي طولي نميپايد كه اين مختصر اثر باز مانده نيز در غروب بي خيالي مسئولين افول ميكند.
زنده ياد دكتر محمد جواد مشكور درباره ي آمدن قبايل ترك به آذربايجان مينويسد:
«از حوادث مهم زمان و هسودان 2 بي مملان مهاجرت گروهي از تركان غز به آن استان بود كه نخستين هستهي ترك را در آذربايجان تشكيل ميدهند كه در آغاز سلطان محمود غزنوي در سفر به ماوراء النهر با خود به ايران آورد.
آنان را كه قريب پنجاه هزار تن بودند، در خراسان نشيمن داد... رك نظري به تاريخ آذربايجان، دكتر محمد جواد مشكور، ج1، تهران1339، ص153
در سال 416 هجري قمري، سلطان محمود غزنوي اجازه داد فوجي ديگر از تركان سلجوقي از رود جيحون بگذرند و در خراسان سكونت گزينند. اين تركان بالغ بر چهار هزار خانوار با خيمه و خرگاه از رود گذشته و اندر بيابان سرخس و فراوه و باورده (ابيورد) فرود آمدند و رحل اقامت افكندند. اما پس از چندي، به مصداق:
عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گر چه آدمي با آدمي بزرگ شود3
گروهي از ايشان سر به طغيان برداشته از راه كرمان رهسپار اصفهان شدند و از آنجا يغما كنان به آذربايجان رفتند. و امير وهسودان عملام، آمدن آنان را مغتنم شمرده و از وجود آنها سپاه خويش را تقويت نمود.
مورخ معروف ارمني، چامچيان در حوادث سال 1021 ميلادي (411) مينويسد:
« در اين سال تركان كه همچون تند سيلي به آذربايجان رسيده بودند، به ارمنستان و به ناحيهي واسپوركن هجوم آوردند و چنان وحشت در دلها افكندند كه پادشاه سلسلهي آرجرونيان ارمنستان، تختگاه خود را به امپراتور روم شرقي واگذار كرد و خود با خانواده و سپاه و يك سوم از مردم كشورش، واسپوركان كه به چهار صد هزار تن ميرسيدند، به شهر سيواس آناطولي پناه برده، در آنجا اقامت گزيدند « ركنهاآنها
: نظري به تاريخ آذربايجان، ص154)
سر انجام تركان مذكور به دو دسته تقسيم شدند. گروهي به ري و گروه ديگر به همدان و قزوين رفتند. احتمالا تاريخ سازان آنسوي ارس اين تهاجم را به خاطر آورده، پس از گذشت سالهاي بسيار تجديد مطلع كرده، در كتب درسي كشورشان مرزبندي ماليخوليائي آذربايجان (اران) را تاري و همدان و قزوين امتداد دادهاند، براي آگاهي بيشتر در مورد كتب درسي مذكور در فصلنامهي هستي ميخوانيم:
« طرح روي جلد اين كتاب نقشهاي است كه محدودهي قفقز و استانهاي آذربايجانشرقي، غربي، اردبيل، زنجان و بخشهايي از استان همدان و كردستان را در داخل يك مرز و زير پرچم آذربايجان نشان ميدهد... قلمرو كنوني جمهوري آذربايجان به رنگ زرد پر رنگ و بقيهي مناطق زرد كم رنگ چاپ شده و بقيهي خاك ايران سفيد رنگ است. اين محدوده تداعي كنندهي وطن بزرگ آذربايجان از دربند تا قزوين است». رك فصلنامهي هستي، دوره دوم، سال چهارم، شماره 13، بهار 1383، صص174-115
شگفتا كه از اين كتابها موقعي به ايران ميرسد كه دو كشور اخيرا قرار دادهاي مودت آميز امضاء كردهاند و دوستداران هر دو كشور آرزومندند. موانع باز دارند از سوي طرفين براي ممانعت از شيطنتهاي اين چنين ايجاد شود. چنانكه اشاره شد اولين گروه تر كان در زمان حكومت سلطان محمود غزنوي به آذربايجان رسيدند .(تاريخ كامل ابن اثير، حوادث سال 420 ه .ق). اما بعد از آمدن اين گروه، پاي سلجوقيان به اين خطهي بلا ديده گشوده ميشود و نفوذ روز افزون مييابد. با آمدن سلاجقه به آذربايجان كه خود از نژاد ترك بودند، راه براي ورود تركان بيشتر به آن سرزمين هموار شد. ابن اثير در حوادث سال 456 هجري مينويسد:
«چون آلب ارسلان سلجوقي به مرند رسيد يكي از اميران تركمان كه طغتكين نام داشت با گروه انبوهي از ايل و تبار خود به آذربايجان آمد. قبايل نيم وحشي ترك كه در همه جاي آن ديار پراكنده شده بودند، از آزار و اذيت مردم فروگذار نميكردند.» رك: نظري به تاريخ آذربايجان، ج1، صص 157-158
حوادث متناوب يكي بعد از ديگري آذربايجان عزيز ما را آماج تهاجمات پياپي قرار داد بعد از سلجوقيان دور سلسله جنباني تركان آتاباي يا اتابكان آغاز و با نفوذ اين اقوام و گسترش زبان تركي، سيطرهي زبان آذري محدود و رفته رفته رو به كاهش نهاد.
بعد از سلجوقيان قوم ايلغار گر مغول كه اغلب لشكريان از طوايف ترك بيابانگرد، نيمه وحشي بودند. روي جانب آذربايجان آوردند. نخست يكدسته از آنان در 616 هجري به آن آب و خاك حمله بردند. غرامت و غنيمت بي حساب از مردم تبريز ستاندند و رفتند. و بار ديگر كه حمله آوردند سال 628 بود، سلطان جلال الدين خوارزم شاه را وادار به عقب نشيني كرده، تبريز را مركز حكومت و تختگاه خويش ساختند. و لذا با كثرت قوم مغول در آن خطه باز هم نفوذ زبان وارداتي تركي در آذربايجان وسعت يافت. بعد از مغولها نوبت به ساير اقوام ترك ميرسد كه عبارت از جلايريان، آق قويونلوها، قراقويونلوها، تيوريان و غيره بودند كه اغلب مقر حكومت و حكمراني آنان آذربايجان بود. چنانچه بخواهيم شرح وقايع و رخدادهاي هر دوره از اقوام را در اين مقال آوريم، شرح مثنوي هفتاد من كاغذ شود. گرچه براي تكميل آگاهي ضرور مينمايد. عليهذا از شرح يورشهاي اقوام مختلف به آذربايجان عنان زبان در ميكشيم و از تهاجمات پياپي عثمانيان به آن خطهكه هر بار مدتهاي مديد آن سرزمين بلا ديده را تحت اشغال خود ميداشتند، ميگوييم.
و اينك شرح تهاجمات عثمانيان را به اختصار مينگاريم:
- بعد از شكست شاه اسماعيل در چالدران در سال 920 سلطان سليم عثماني راه آذربايجان را بر روي تركان باز كرده لشكر عثماني به تبريز در آمد و خزاين ايران را به يغما برد.
- در زمان سلطنت شاه طهماسب اول (930-984) لشكر سلطان سليمان اول به فرماندهي وزير خود ابراهيم پادشاه به آذربايجان حمله كرد و تبريز را اشغال نمود.
- در زمان سلطان محمد خدابنده (985-996) سلطان مراد ثالث (982-1003) پس از خبر يافتن از مرگ شاه اسماعيل دوم سردار مشهور خود را در مرسوم به اوزد ميرزاده عثمان پاشا با سپاهي گران به آذربايجان فرستاد و در (993)، تبريز را اشغال كرد و اين خطه مدت هجده سال در تصرف دولت عثماني بود.
- در حوالي سال (1284 ه.ق/ 1905م) عثمانيهاي اختلافات مرزي را بهانه كردند و لاهيجان را به تصرف خود در آوردند.
- در دوره جنگ جهاني اول (1914-1918م) قواي عثماني قسمت غربي آذربايجان را اشغال كردند و در هشتم ژوئن (1917م) به تبريز آمدند و يك حكومت طرفدار تركها در آنجا بر قرار ساختند. تاريخ مذكور مصادف است با زماني كه انقلاب بلشويكي در روسيه پا گرفت و محمد امين رسول زاده به همراه يارانش در آذربايجان (اران) علم استقلال بر افراشته اعلام خود مختاري كردند. اين استقلال نيم بند ديري نپاييد كه بلشويكها آن سرزمين را ضميمه متصرفات خود ساخته و تا زمان فروپاشي دولت شوروي نام «آذربايجان شمالي» به خود گرفت.
پس از عثمانيها نوبت به دوران حاكميت سلاطين مقتدر صفويه ميرسد. موسس نخستين آنها شاه اسماعيل صفوي بود كه در سنين بسيار جواني، قد بر افراشت و سوار بر دوش قواي قزلباش تركي و شاه اسماعيل فتح و فتوح خود را مديون آنان ميدانست تركي ر ا زبان رسمي كشور اعلام كرد و كارهاي مهم مملكت را (آنچه امروز نقاط كليدي ناميده ميشود)، به تركان سپرد و در دربار، چه در تبريز، چه در قزوين و چه در اصفهان، سخن گفته به زبان تركي اجباري شد. مكاتبات رسمي، فرامين و اسناد دولت صفوي در زبان تركي به مراتب بيش از زبان فارسي بود. در آرشيو مركز اسناد قديم دولت روسيه، تا اوايل سدهي هجدهم، صدها سند از دولت صفوي منجمله نمونههايي از مكاتبات في مابين ايران و روس موجود است كه بسياري از آنها در زبان تركي آذربايجان صورت تنظيم و تحرير يافته ا ست. (رك: تاريخ زبان آذربايجان – بخش فرهنگ و تمدن آذربايجان، پروفسور سليمان عليارلي، ترجمه (آ). باز در همانجا ميخوانيم» پيترو دولاواله pietro dolla valle (1652-1586م) جهانگرد ايتاليايي در مقالهاي به سال 1617 م مينويسد:
« در اثناي ورود بخاك صفوي براي نخستين بار با سواران قزلباش مواجه شدم و مشاهده كردم كه آنان با يكديگر به زبان تركي سخن ميگويند» در اصفهان كه فاصلهي بعيد با آذربايجان دارد، با وضعي مشابه روبرو ميشود و ميگويد:
«در واقع زبان محاورهاي درباريان، ايان و بزرگان ايران عصر صفوي تركي است. همهي سران سپاه قزلباش تركاند و غلامان دربار كه از مليتهاي گوناگون گرد آمدهاند، تعليمات لازم را به زبان تركي فرا ميگيرند. بدين زبان تكلم ميكنند و در محاوره حتي يك جمله فارسي هم بكار نميبرند. شاه بيشترين اوقات خود را در جمع آنان سپري ميكند. گفتگوي او با غلامان، عساكر اردو در زبان تركي به مراتب سهل و آسان است». رك: تاريخ آذربايجان، تاليف هيئت علمي دانشگاه دولتي م. ا. رسول زاده، بخشهاي 6-7، پروفسور سليمان عليارلي، باكو، ص426، ترجمه (آ).
جالب توجه است كه در همان مقاله چنين آمده:
«رافائل دومان4 raphael du mans رئيس هيئت كيوشين در اصفهان كه در سال 1664 به ا يران آمده و همانجا در گذشته است. در كتاب (وضع ايران در 1660). ضمن ا شاره به اين كه فارسي در ايران زباني است كه عامه مردم به آن تكلم ميكنند، ميگويد: تركي زباني ا ست كه در دربار رواج دارد».
همانجا يان باپتيس تاورنيه jan baptist taverniye جهانگرد فرانسوي مينويسد:
«زبان ساكنين دربار تركي است».
و بيست سال بعد از تاورنيه، دانشمند ديگر آلماني، انكلبرت كمپفر engelbert kakpfer كه در ايران به سر ميبرد با نگاهي دگرگون به بررسي مسئله پرداخته و نوشته است:
«چون زبان صفويها تركي است و بدين سبب تركي دربار ايران را فراگرفته و بطور كاملا گسترده در آن سراي جا افتاده است. اين زبان به سادگي از زبان رايج بين مردم عادي (منظور زبان فارسي است. سردبير هيئت تحريريه» تميز داده ميشود.
گر چه در اين مورد سخن به دراز كشيد و خواننده را ملال افزود. اما به نظر ميرسد اهميت موضوع ايجاب ميكرد كه اين اطناب پيش آيد و اينك در مراحل پاياني مقاله خلاصهاي از آنچه گذشت براي دستيابي سريع خوانندگان مينگاريم.
1- نخستين گروه تركان در زمان حكومت سلطان محمود غزنوي به آذربايجان راه يافتند.
2- در زمان سلجوقيان تركهاي بيشتري به آذربايجان روي آوردهاند.
3- با ادامه تسلط تركان در دوران اتابكان باز هم عده ي تركها در آن سرزمين فزوني يافت و مالا زبان تركي رونق بيشتري گرفت.
4- در دوران مغولها كه بيشتر سربازان آنان ترك بودند و آذربايجان را تختگاه خود قرار دادند باز هم به نفوذ تركان افزوده شد.
5- حكومت تركمانان آق قويونلوها و قراقويونلوها و اسكان آنها در آذربايجان بيش از پيش موجب رونق تركي و تضعيف زبان «آذري» شد.
6- جنگها و عصيانهايي كه در فاصلهي بر افتادن و برخاستن صفويان، پيش آمد سربازان ترك بيشتري را به آذربايجان سرازير كرد. وجود سپاهيان قزلباش ترك نيز مزيد بر علت شد و شديدا زبان تركي را در آن سرزمين رونق بخشيد.
 
 

 

1- مولف كتاب هر كجا سخن از تركان رفته، آنان را منسوب به آذربايجان نموده است. در حاليكه تقريبا بعد از سدهي دهم ميلادي يعني قرن پنجم هجري قمري كوچ و مهاجرت تركان به نجد ايران خصوصا به سرزمين ارزشمند، وسيع و غني آذربايجان رو به فزوني نهاد و اسكان آنها در آذربايجان تداوم يافت. به ويژه اينكه اعراب اين تركان را به منظور تقويت نيروي نظامي خود بكار ميگرفتند و مالا موجبات نفوذ تركان به آذربايجان و گسترش زبان تركي در آن سرزمين فراهم آمد. (آ)
2- رواديان يكي از كثير خاندانهاي آذربايجانند كه وهسودان، پسر مملان به سال 420 هجري، پادشاه آذربايجان بوده است و به روايتي ديگر در 410 هجري پادشاهي ميكرد. در تاريخ خاندانهاي كهن آذربايجان وهسودان ديگري وجود داشته است كه به سال 250 هجري پادشاه ديلمان بود. رك شهر ياران گمنام، اثر شادروان احمد كسروي تبريزي، ج2، ترهان 1335، صص40-178(آ) صفحه3
3- به استناد يكي از داستانهاي كتاب ده ده قورقود جده طايفهي ترك اوغوز گرگ بوده است. (آ)
4- raphael du mans estat de iu perse en ian 1660 (paris 1890),134sgg
 
< بعد   قبل >
   

حدیث روز

تصویر روز

33.jpg

آخرین فایل های دریافت شده

    آخرین اخبار سایت

     
    TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
    TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
     
      Advertisement
     
    TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
    TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE
       
    TARHENOONLINE TARHENOONLINE TARHENOONLINE